خداوند، اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده، بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری
. .... بهشون نیاز داری تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درده سمباده خوردن رو تحمل نکنه، یک مجسمه یه زیبا نمیشه)، تو رو ترک کنن (تا یاد بگیری روی پای خودت بایستی)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی)، تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی.
خدای عزیزم،
اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه. خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بودبه ولای علی و به تمام مقدسات ..... اصلا دلم نمیخواد سیاسی بنویسم! .... کسانیکه منو میشناسند میدونند که اهل اینکارها نیستم ...... از تمام ساسیون و سیاستمداران متنفرم
اونهائیکه منو میشناسند میدونند که من روحیه هنرمندانه و صلح طلب دارم ..... من به دنبال عرفان و انسان شدنم
اما چه کنم؟! ......... ماجرا آنقدر وخیم است که اگر عکس العمل نشان ندهم انسانیت و وجدانم مرا رها نخواهند کرد
طی دو سه روز اخیر بارها خواسته ام که مانند گذشته وبلاگ بنویسم ( کلی جفنگ در مورد همه چیز ) اما به خدا نتوانستم ....... وجدانم اجازه نداده
اگر دقت کنید هیچ تخریبی در کار نیست .... بر علیه کسی نوشته نمیشه ( هر چند که بعضی از طرفداران بعضی از نامزدها آنقدر کودک و کوته فکر هستد که ... ) ...... فقط حقیقت را مینویسم و درج میکنم .......... و این تنها کاری است که فعلا از دستم بر میاید
برای بعضی از احمقها متاسفم که اینها را فیلم و یا اوباش میدانند ........ برای آنهائیکه فکر میکنند این نوع برخورد حق مردم است متاسفم .... برای اونهائیکه فکر میکنند راه قانونی وجود داره متاسفم
دلم گرفته .............. از همه دلم گرفته !
خدایا .................... باید یه کاری کرد
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدبا متولدین چه ماهی ازدواج بكنید و نكنید!
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدخدا را به اندازه مهربانی و لطفش شکر .........
بنا به تقاضای بازدیدکننده از ذکر ایمیل و نامشان معذورم
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
هر انسانی چه مرد وچه زن از خیانت در زندگی مشترک متنفره و افراد مختلف با توجه به تربیت اجتماعی شان ,عکس العملهای متفاوتی رو نسبت به طرف خیانتکار نشون میدن .به تصاویر نگاه کنید بقیه ماجرا دستگیرتون خواهد شد.
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدفال احساس براي اطلاع از احساس شخص مقابل نسبت به شما و احساس شما نسبت
به آن شخص است يه فال ساده بسيار جالب و تعجب آور !
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدصدایی از آسمان بلند شد :
- دخترت ، اگر اکنون بمیرد به بهشت خواهد رفت! اما با ماندنش جهنم در انتظار اوست!
مادر با گریه گفت :
- خدایا او را شفا بده...
صدا گفت :
- او در آینده ... باعث مرگ تو هم خواهد شد!
مادر دستانش را محكم به زمین كوبید. تسبیحش پاره شد وهر دانه اش به گوشه ای لغزید و تبدیل به فرشته ای شد! كه در خیال خود فكر می كردند او مرگ دخترش را خواهد پذیرفت!
اما مادر گفت :
- پس خدایا ، جان مرا به او اهدا کن و خودت او را هدایت نما.
مادر سر بر سجده گذاشت و دیگر بلند نشد. با بارش باران فرشته ها نیز رفتند...
نمیدونی...
واقعاً نمیدونید چه لذتى داره تماشای سیاهى چادرت!!
سیاهی ای كه دل مردهایى كه چشمشون به دنبال خوشرنگترین زنهاست رو میزنه
نمىدونی چقدر لذتبخشه وقتى وارد مغازهاى مىشی و مىپرسی:
آقا اینا قیمتش چنده؟
و فروشنده جوابتو نمیده ..
دوباره می پرسی: آقا ! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهای مش كرده ی یه زن دیگست و حالش دگرگونه ! تو رو اصلا نمیبینه!
نمیدونی
واقعا نمیدونی چه لذتی داره وقتی مردهایی كه به خیابون میان تا از دیدن اندام یه زن لذت ببرن.... ذره ای به تو محل نمیذارن... چون تو اندامت رو به تمسك از فاطمه ی بقیع ... پوشوندی
نمیدونی
نمیدونی چقدر لذت داره وقتی شاد و سرخوش، در خیابون قدم میزنی در حالی كه دغدغه ی اینو نداری كه شاید گوشه ای از زیبایی تو... پاك شده باشه و مجبور نیستی خودتو با دلهره به نزدیك ترین محل امن برسونی تا هر چه زودتر توی آینه ی كوچیكت كه همدست شیطون شده...! زیبای رو به خودت برگردونی و باعث خنده دیگرون نشی!
نمیدونی
واقعا نمیدونی چه لذتی داره وقتی توی خیابون و دانشگاه و ... راه میری و صد قافله دل كثیف ... همره تو نیست.
نمیدونی
واقعا نمیدونی چه لذتی داره وقتی كرم قلاب ماهی گیری شیطان برای به دام انداختن مردان شهرت نیستی!
نمیدونی
واقعا نمیدونی چه لذتی داره وقتی میبینی كه می تونی اطاعت خدای خودت رو بكنی نه هوای خودت رو
نمیدونی
واقعا نمیدونی چه لذتی داره وقتی توی خیابون راه میری.. در حالی كه یه عروسك متحرك نشون نمیدی... بلكه یه انسان رهگذری
نمیدونی
نمیدونی
نمیدونی چه لذتی داره..... این حجاب تو ......
ای قلبمن!
به خدا سوگندت می دهم ای قلبمن!
عشق خود را كتمان كن، شكوه ی ما را از دیده ها پنهان كن، فاش كننده اسرار احمق است،
برای عاشق نیكوتر است سكوت و راز داری!
به خدا سوگندت می دهم ای قلبمن!
اگر جوینده ای نزد تو آمد، تا حالت را جویا شود، به او هرگز چیزی مگو.
ای قلبمن! اگر گویندت معشوقت كجاست؟ بگو با دیگر رفت، و از پرساننده دور شو.
به خدا سوگندت می دهم ای قلبمن!
اشتیاقت را پنهان كن، زیرا تو را درمان نخواهند كرد، عشق در جان ما مانند شرابی در جام پنهان است.
به خدا سوگندت می دهم ای قلبمن!
رنج خود را حبس كن، تا اگر دریا غوغا شود، یا فلك غرش كند، ایمن باشی.
جبران خلیل جبران

صحنه هایی است پر از احساس و زیبایی
ادامه مطلب را ببینید ...........
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدکسایی که دور قبر جمع شده بودن میگفتن: از مزارش بوی عطر بلند میشه. بالای قبرش همیشه نمناکه. به همین دلیل بهش میگن شهید عطری.
خيلي تعجب كرديم. كنجکاو شديم و رفتيم كه ببينيم اين شهيد، كدوم شهيده؟ جلوتر كه رفتيم ، ديديدم روي سنگ قبر نوشته شده بود: شهيد سيد احمد پلارك

نوشته بود: متولد 1344. سال 66 هم توي عمليات كربلاي 8 توي شلمچه شهيد شده بود. يعني فقط 22 سال سن داشت.
اين شهيد بزرگوار ، فرمانده آ ر پي جي زنهای گردان عمار توي لشکر 27 محمد رسول الله(ص) بود.
توی این همه جمعیت یه صحنه برام خیلی جالب بود. اونم اینکه از حزب اللهی گرفته تا اون بچه قرطی که تو محله جردن یا خیابون فرشته زندگی میکنه سر مزار شهید پلارک ایستاده بودن و اشک میرختن و براش فاتحه میخوندن!!!
یه عده كه خيلي به زيارت اين شهيد اومده بودن ميگفتن: به مادرش خيلي احترام ميذاشت، به نماز اول وقت اعتقاد داشت، نماز شبش ترک نميشد. هميشه سورهي واقعه رو ميخوند.
یه نفر هم كه اونجا ايستاده بود ميگفت: دوستاي اين شهيد توي جبهه ازش مي پرسيدن: اين عطر رو از كجا آوردي؟ ميگفت: من عطر ندارم. ميگفتن پس چرا اينقدر بوي خوش ميدي. گفته بود: يكبار دلم خيلي گرفته بود رو به كربلا ايستادم و از ته دل گفتم: السلام عليك يا اباعبدالله
اما اين که چرا مزارش خوشبو شده و دو سه بار هم که سنگش رو عوض کردن باز هم اين بوي خوش فضا رو معطر كرده ، به نظر من يه دليلي داره...
از یه نفر دیگه شنیدم که از قول مادر سیداحمد پلارک میگفت: از ۱۳ سالگی تا زمان شهادتش نماز شبش ترک نشده بود. همیشه بعد از نمازش زیارت عاشورا میخوند. شبهای زیادی سر به سجده میذاشت و با خدا راز و نیاز می کرد و اشک می ریخت...
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
یکی از برنامه های مفید که از تلویزیون کشورمان در حال پخش است برنامه گلبرگ است که از شبکه سوم در روزهای پنجشنبه ساعت ۱.۵ بعدازظهر پخش میشود
دیدن این برنامه را به تمام دوستان و جوانان عزیز و بازدیدکنندگان محترم توصیه میکنم
فایلهای صوتی این برنامه را در ادامه برای دانلود و شنیدن بصورت آنلاین قرار داده ام
اگر تا حالا این برنامه را ندیده اید ... حتما دانلود کنید!!
امیدورام به دردتون بخوره و منو دعا کنید!
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدچیزی انگار کم دارد!
پازل چشمانت را از نو میچینم!
به راستی چیزی کم دارد.
یک تکهاش گم شده!
تکهی اصلیاش هست انگار.
آری...
عشق را دیگر در چشمانت نمیبینم!
| |||
| یك جوان یاسوجی به خاطر علاقه به «سوسانو» هنرپیشه زن سریال جومونگ و مخالفت پدرش برای ازدواج با این زن ، اقدام به خودكشی كرد. | |||
|
این جوان كه پس از تماشای سریال جومونگ بشدت به سوسانو علاقهمند شده بود و قصد ازدواج با او را داشت، هنگامی كه خانوادهاش را از این تصمیم مطلع كرد، با مخالفت آنها روبهرو شد. جوان یاسوجی از پدرش خواست تا با فروش گوسفندانش هزینه سفر وی به كشور كره و یافتن سوسانو را تامین كند و زمانی كه متوجه شد خانوادهاش حاضر به فروش گوسفندان نیستند، با خوردن قرص اقدام به خودكشی كرد. به دنبال این ماجرا، والدین جوان عاشق پیشه او را به بیمارستان منتقل كردند و با تلاش پزشكان، او از مرگ حتمی نجات یافت. پدر این جوان در ارتباط با این موضوع گفت: پسرم تصور میكرد براحتی میتواند به كشور كره سفر و با هنرپیشه زن این سریال ازدواج كند و زمانی كه به وی گفتم مبلغ فروش كل گوسفندان كه تمام دارایی من است كمتر از یك میلیون تومان است، او نیز در اقدامی عجیب دست به خودكشی زد و اگر كمی دیر به بیمارستان میرسید، به طور حتم جان خود را از دست میداد. آخرین خبرها از وضعیت جسمانی جوان یاسوجی حاكی است كه حال وی رو به بهبود است و از مرگ حتمی نجات یافته است | |||
1.jpg)
با خواندن 20 مورد زیر، و موارد دیگر كه خودتان اضافه می كنید، خواهید توانست به راههایی دست بیابید که هر چند برخی بسیار ساده و شاید بی اهمیت به نظر میرسند، امّا مسیر خوشبختی شما را چندین گام پیش میراند :
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید( تصاویر واقعی در ادامه مطلب )
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدهمه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم."
آوینی با همان نگاه سوزانش گفت:((چی داری میگی؟ما برای همین حرفها اومدیم اینجا!))
من شرمنده شدم و خودم را خیلی کوچک دیدم او برای رهایی من از شرمساری،وسایل داخل جیبش را بهانه قرار داد و گفت:وسایلم را از جیبم در بیار.وقتی ما او را داشتیم حمل میکردیم برای بردن به عقب شکوه کرد و گفت((منو بذارین زمین،بذارید همینجا شهید شم .....))
او بعد از انتقال به بیمارستان مخبری،با هلی کوپتر به آسمان رفت و در همانجا آسمانی شد.روحش شاد و راهش پر رهرو
نقل از اصغر بختیاری
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟ .............................
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی
زمانیکه کلاس سوم راهنمائی بودم ... یک دبیر زبان داشتیم که همه ازش میترسیدند ... از اون دبیرایی که جرات نداری نفس بکشی .... بد نمره و اخلاقش هم مثل سگ!!!!! ....................
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدبه هنگام عاشقي گويي در دنياي شواليه ها و پرنسس ها سر ميكند
قلبا عاشق است و در عشق پا برجاست
متولدین اردیبهشت ماه
عاشقي بي قرار است و كمرو ولي پرشهامت.
موسيقي بر او تاثير فراوان دارد
متولدین خرداد ماه
بر عشق ما هيچ چيز ناممكن نيست
بهترين عاشق دنياست و گفتارها و دل او پر از روياهاي عاشقانه است
متولدین تیر ماه
دلي نازك و پر از محبت و از دل سوختن مي هراسد
متولدین مرداد ماه
عاشق پيشه است و بي عشق زندگي نميكند
متولدین شهریور ماه
تا اخرین لحظه عمر ان را در قلبم نگاه خوهم داشت
عشق او شعله اي كوچك ولي جاودان است و در پي عشقي حقيقي است
متولدین مهرماه
در امور عشق ورزيده است و زندگي اش پر از ماجراهاي عاشقانه است
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز یه اثبات می رساند
متولدین ابان ماه
هيجان عشق براي او زيبا و پر از جاذبه است و در عشق صادق است
متولدین اذر ماه
خوش بین است و راستگو و شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد
متولدین دی ماه
شايد در ظاهر بي احساس باشد .ولي در قلب گرم و پر از عشق دارد
متولدین بهمن ماه
عشق خود را دير ابراز ميكند و عاشق ازادي است. اولين عشق اپ قلبش را به تپش در مي اورد و هرگز فراموش نخواهد شد.
متولدین اسفند ماه
در عشق بي نظير است. جذاب و پر نشاط است. احساساتي و رويايي است.
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
مهم نیست که کجایی مهم اینه که برای یکبار هم که شده کسی از ته ته ته........ دلت دوست داشته باشی یه دوست داشتن ژاک و زیبا که هر وقت بهش فکر میکنی دستاتو به سمت ملکوتش بگیری از ته ته....دلت داد بزنی مرسی خدا من با این عشق عاشق تو شدم
این ارزو برای همه دوستان خوبم میکنم
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدتو مرا مي فهمي من تورا مي خواهم
و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است
تو مرا مي خواني
من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم
و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني

هستی من نیست می شود وقتی تو نیستی
تقدیم به عاشقان
قرار بود که فقط بی قرار من باشی وروز های مبادا کنار من باشی قرار بود
که مهتاب من شوی نه فقط شبی ستارهی دنباله دار من باشی که هر
ستاره دنباله دار رفتنی است خیال می کردم ماندگار من باشی سر قرار
نبودی خمار برگشتم قرار بود که چشم انتظار من باشی چرا من را به امان
خدا رها کردی به جای اینکه خداوندگار من باشی
دلم هوای نـوشـتن کرده بود امشب ...
باد و بارانی بود اندرون دلم ...
و صدای چند کلاغ و جیرجیرک ...
کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن !
خوب ... برای که بنویسم حالا ؟
تازه ، برای کسی هم که بنویسم ، چه کسی ببرد برایش ؟!
یادم آمد ...
آدم برای خدا چیزیکه بنویسد و بگذارد زیر فرش ،
خدا خودش برمی دارد ... !
پرشدم از شوق برای نوشتن ...
دراز کشیدم روی زمین و دستی
زیر چانه و دستی بر روی کاغذ !
نوشتم :
سلام ، محبوب من ... !
چقدر دوستت دارم ... خودت میدانی !
چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی ...
صدای خروس و کلاغ را که می پیچانی در هم و
نسیم را می وزانی بینشان ...
آدم حالی به حالی می شود !
هیچ دلبری نمی تواند مثل تو ، همین اوّل صبح ،
دل آدم را اینطور ببرد !
خورشید هم ناز می کند مثل خودت ... !
آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم
و داغش می کند با سرپنجه هایش !
تو هم دست می کشی بر دل آدم و عاشقش می کنی !
معشوق صبور من ...
می فهمم که شب ها وقتی غرق می شوم در خواب ،
می آیی به پیشم !
دستت را حس می کنم که روی پیشانی ام
دانه های شبنم می کارد ،
رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبح
مثل آتش ... داغ و مثل آب ... شفـاف
اگر تو نبودی "تو" معنی نداشت !
تو تمام " توی" منی ...
اگر می بینی چشمم به در می ما ند
نه اینکه یادم رفته " تو" هستی !
که می دانم هستی در کنارم ...
منتظرم کسی بیاید و ببیند ، چقدر "تو" هستی !
و برود و بگوید کسی نیاید !
معبود من ...
اگر دیدی روزی کسی در کنارم بود
خودت می دانی و می فهمی که به یقین تکه ای از "تو"
را با خود داشته که رهایش نکردم !
مگر نه اینکه " تو" غرق در زیبایی ها هستی !!!
گل را اگر ببویم ، لذتش از بوی توست !
مطلوب من ...
سرم را گاهی بگیر بین بازوانت ! مرا به آغوش بکش ...
نکند یادت برود که سخت نیازمند توام !
من اگر یادم برود تقصیر توست که یادم نمی اندازی
تو باید مرا باور کنی !
از تمام خواستن هایم !
تو خیلی خوبی !
برای کسی که دوستت دارد
و برای کسی که یادش رفته دوستت دارد ...
مهربان من ...
می شود از این به بعد بنویسم برایت؟
چرا نشود ...
راستی یادت نرود !
آن " تویی" را که می گفتم تکه ای از تو را دارد ...
(( چون می دانی : گاهی حس می کنم خود تو خیلی بزرگی
برای اینکه دوستت داشته باشم ،یک توی کوچکتر را به من دادی
تا به واسطه اش عشق بورزانم به تو ))
نامه را تا کردم و سُراندم زیر گوشه فرش
خدا خودش یاد دارد
کاش جوابش را بدهد
ندهد هم می دانم که می خواند
چقدر خوب است آدم کسی را داشته باشد ...
میتوانید از یکی از روشهای زیر اقدام کنین .................
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیديک نفر...
يک جايي ...
تمام رؤيايش لبخند توست
و زمانيکه به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه.
يک نفر ...
يک جايي ...
در حال فکر کردن به توست.
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم و سر روی شانه هایت بگذارم.از عشق تو و از داشتن تو اشک شوق بریزم.
منتظر لحظه ای هستم،لحظه ای مقدس،منتظر لحظه ی پیوند که تو را در آغوش بگیرم و بوسه ای از سر عشق تقدیم تو کنم.
و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هدیه کنم.آری من منتظرم،منتظر لحظه ای پاک و مقدس،که به تو بگویم هستی ام،هم نفسم،مونس شب های بی قراری ام، من دوستت دارم.
و عشقم و وجودم را به تو تقدیم کنم.
آری من عاشق تو ام و عاشقانه تو را می پرستم.
ببخشید ! ............................... اوووووووووووووووووووووووغ!!!
امروز دستانم را مشت میکنم تا فاصله ای برای پر کردن میان انگشتانم باقی نماند...
عشق امروز یعنی داستان سودابه و سیاوش ، عشق عشق دیروز بود ، عشق شیرین و فرهاد ، عشق امروز معنا ندارد ، عشق برای من و تو ، دیگر رنگی ندارد ، رنگی جز بی رنگی وجود ندارد ، این رنگ که میبینی رنگ عشق و عاشقی نیست ، سوگند به چشم دلم ، که این رنگ جز رنگ هوس نیست ، چشم دل باز کن ، با چشم زلیخایی مبین ، تا توانی یوسوف باش ، گر نشد ، زلیخایی مکن ، جانم ، چه بگویم ز دلم ، سوختی ، سوختی اما ، جفا نکردی ، من امروز از من می نالم که چرا دیروز ، آتش دل روشن بودو چشم دل ، خامش ، گرچه دل سوخت ، اما چشم دل ، به بهای ویرانیه دل روشن شد ، شکر ، شکر که این جامه به تن ، دگر دوختنی نیست...
بر اين نيست كه
اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق
متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو
قلبش رشد كنه
و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو
رشد كرده
می دانم وقتی سرانجام به تـلخی ،
خبر مرگ من را می شنود ،
نه غمگین می شود و نه بهت زده!
اما رنگش می پرد و پاهایش سست می شوند ،
لبخندی تلخ ولی کوتاه می زند ...
آنگاه به یکباره پاییز امسال را به یاد خواهد آورد :
و تمامی التماس های بی نتیجه من !
برای شروعی دوباره ...
و ناگاه به یادش می آید که چگونه بر سر آرامگاهی ،
با من پیمان بست که هیچگاه تـنـهایم نگـذارد
ولی ...
دوستت دارم
د:داشتن تو حتی برای لحظه ای به تمام عمر بی کسیم
می ارزد همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن تو را در تمام
رویا هایش باور می کند
و:وابسته تپش هایه قلب عاشقت هستم که به روح ساکن
من حیات می بخشد
س:سر سپرده نگاه عاشق توام لحظه ای که مرا در آغوش
گرمت میهمان میکنی
ت:تک ستاره شب های بی فانوسم شدی روزی که از خدا
تکه ای نور طلب کردم
ت:تپش های قلبم در گرو عشق توست که در گرو زندگیم جاریست
د: دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا که من ذره ای از وجود
عاشقت گشته ام
ا:آرام دل بی قرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند
وقتی به نا آرام اشک هایم می نگری
ر:راز مرگ دلتنگی هایم روزیست که دستان گرم تو پناه دستان
سرد و بی نصیبم باشد
م:مهتاب می سوزد تا ابد در آتش عشقت که درد را به جان خریده
است در بازار عاشقی
احتیاج به یه آدمی داری٬
یه دوستی٬
که واسته روبهروت
محکم توی چشمات رو نگات کنه
و بزنه تو گوشت
که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونهت و دوباره نگاش کنی
ببینی که خشمگینه٬
ببینی که از دستت عصبانیه
توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره
ببینی که دوستته.
که نگاش کنی٬ همونجوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬
که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »
که سرت فریاد بکشه ..
که تو یه هو بلرزی٬
که بری بغلش٬
که بغلت کنه٬
همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬
که سرت رو فشار بده توی گودی شونش٬
که تو چشمات رو ببندی٬
روی شونهش گریه کنی٬
بلزی٬
و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته ...
هم من دلم برات تنگ شده و هم تو دلت برام تنگ شده !
و یه عالمه از این هم من و هم تو های دیگه ... ولی یکی از مهمتریناش اینکه : هم من دارم لحظه شماره میکنم و هم تو ! لابد میپرسی چرا؟
خوب واسه اینکه به زودی تُوی یه چشم به هم زدن میای پیش خودم و دیکه مجبور نیستیم از هم دور باشیم و هر و قت که اراده کنیم هم و میبینیم . راستی یادت باشه یه پارکینگ واسه من جور کنی که من میام ماشینم و یه جایی بذارم . خوبی اون جای جدید میدونی چیه ؟ اینکه به مدرسمون نزدیکه و میتونی در کمال ملکه بودن و تنبلی تا ثانیه آخر بخوابی . ولی خدا به دادت برسه با هم خونه هایی که داری. خلاصه اینکه خیلی منتظر اون روزهام .. روزهای پر خاطره و قشنگ . روزهای برفی ، بارونی ، آفتابی.... هرچی که باشه با تو قشنگ و دوست داشتنیه....
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه:
بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر می گرده و با عجله میاد سمت تو:
بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده نگات می کنه:
بدون واسش قشنگی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه:
بدون دوست داره
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفره دیگه حرف می زنی ترکت می کنه:
بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه:
بدون دیوونته
اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده:
بدون که براش همه چی بودی
اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله:
بدون که بدون تو می میره
اگه یکی رو دیدی که بعده رفتنت لباس سفید پوشیده:
بدون که بدونه تو مرده
اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیده:
بدون واسه خاطره تومرده
اگه یه روز دیدی وبلاگ زده و داره مطلب عاشقانه مینویسه :
بدون به عشق نظرات تو داره از این غلط ها میکنه !!!
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است.
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدعزيزم فراموشم خواهي كرد مرا كه دوستت دارم و مي پرستمت
عزيزم فراموشم خواهي كرد مرا كه به تو عشق اموختم و عاشقت هستم
عزيزم فراموشم خواهي كرد باور كن اين حقيقت را حقيقت تلخ است حقيقت زهر است باور كن
عزيزم باور كن شبهايت را ستارگان چشمان ديگري نور خواهند باريد
عزيزم فراموشم خواهي كرد مرا كه دوستت دارم و مي پرستمت
مرا كه عاشقت هستم
تو+عشق=زندگي
زندگي+تو=آرامش
من-تو=ديوونگي
عشق+ديوونگي=تو
زندگي-تو=مرگ
مرده شور تو را ببرند که در هر معادله ای که آمدی توش ریدی !!!!





