فرشته بيکار
به نام بی نام او
روزي مردي خواب عجيبي ديد . ديد كه رفته پيش فرشته ها و به كارهاي آنها نگاه مي كند .
هنگام ورود ، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند و تند نامه هايي را كه
توسط پيكها از زمين مي رسند ، باز ميكنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند .
مرد از فرشته اي پرسيد : شما داريد چكار مي كنيد ؟
فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد ، گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و
تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم .
مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي كنند و آنها
را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند .
مرد پرسيد شماها چكار مي كنيد ؟
يكي از فرشتگان با عجله گفت : اينجا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمتهاي خداوند را براي
بندگان به زمين مي فرستيم .
مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته .
مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما اينجا چكار مي كنيد و چرا بيكاريد ؟
فرشته جواب داد : اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده ، بايد
جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند .
مرد از فرشته پرسيد : مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند ؟
فرشته پاسخ داد : بسيار ساده ، فقط كافيست بگويند : خدايا شكر
فرستنده : زیبا آهنگران
منبع : اینترنت
وى كه پدرش مسئولیت مهمى در مجلس خبرگان دارد، تأكید كرده كه: «به عقیده من حجاب همچنان كه در كشورهاى اسلامى معمول است، باید در ایران هم اختیارى باشد نه اجبارى و من در سفرهایم به الجزایر، مصر و مغرب شاهد این مسئله بودم. این كه زن مجبور به پوشیدن حجاب شود، این مسئله مى تواند منجر به سركشى بیشتر زن شود و زن را به جاى این كه به حجاب به عنوان پوشش شرعى پایبند كند، از حجاب متنفر مى كند.»
|
۱- بیشتر وقت خانم ها در آشپزخانه می گذرد و مسایلی از قبیل بوییدن ، چشیدن و دیدن غذا ، خانم ها را به خوردن غذاهای اضافی تحریک می کند . خوردن غذا در وقت چشیدن . باعث افزایش وزن در خانم ها می شود . همچنین مادران مسئول تغذیه کودکان هستند و هر وقت به کودکشان غذا می دهند خودشان هم به خوردن تحریک می شوند . ۴- درصد بافت ماهیچه ای که کالری می سوزاند در خانم ها کمتر از آقایان است . بنابراین اگر خانمی به اندازه همسرش غذا بخورد مطمئناً چاق خواهد شد . ۵- اغلب خانمها کم تحرک تر از آقایان هستند . معمولاً بیشتر استراحت می کنند و فعالیت کالری سوز کمتری دارند . ۶- اکثر خانمها در حالاتی چون افسردگی ، بی حوصلگی ، عصبانیت یا دلشوره در خانه هستند و برای رسیدن به آرامش از خوردن کمک می گیرند . |
بهترین حالات جنسی: 5 اشتباه که اکثر آقایون مرتکب میشوند
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
تابه حال چقدر برای شما پیش آمده که روز خوبی نداشته و اصطلاحا “توی مود” نبودهاید؟ کسل بوده و یا خسته و درمانده بودهاید؟ و درکل حس کار ندارید؟ این موارد میتوانند به دلیل نداشتن خوابی خوش و راحت در شب پیش بوده و یا خوابی سرشار از استرس بوده باشند. .......
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
على (ع) فرمود:
لا یجد عبد طعم الایمان حتى یترك الكذب، هزله و جده:
هیچ بنده ای طعم ایمان را نچشد مگر این که دروغ را شوخى یاجدی آن ترک گوید
رودوسلاو پاكراجاك 30 ساله بعد از یك تصادف رانندگی از شیشه جلوی اتومبیل به بیرون پرت شده بود و در اثر ضربهای كه به سرش وارد شد از هوش رفته بود، دقیقا در زمان مراسم خاكسپاری خود و وقتی در تابوتش باز بود، به هوش آمد.
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید.
كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم
آنگاه که تنها شدی در جست وجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی.بر من توکل نما.
نمل/۷۹
انگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده ورها نمیشوی .به من امیدوار باش.
زمر/۵۳
انگاه که سرمست زندگی دمیا ومغرور به ان شدی.به یاد قیامت باش.
فاطر/۵
انگاه که در پی تعالی وکمال هستی نیتت را پاک والهی کن.
فاطر/۲۹
انگاه که دوست داری کسی همواره بیادت باشدبه یاد من باش که همواره بیاد تو هستم.
بقره ۱۵۲
انگاه دوست داری بامن همسخن شوی نماز را بیاد من بخوان.
طه/۱۴
انگاه که روحت تشنه ی نیایش و راز ونیاز است اهسته مرا بخوان.
اعراف/۵۵
انگاه که لغزشها روحت راازرده ساخت.در توبه به رویت باز است.
قصص/۶۷
انگاه که می خواهی خوش بختی را گرم در اغوش بکشی تسلیم درگاه من باش.
زمر/۵۴
انگاه که می خواهی ثروتمندترین وتوانگرترین باشی.مالت رادر راه من صرف کن
تا ان را زیاد کنم. تغابن/۱۷
انگاه که روحت در حسرت یک سنگ صبور در تب وتاب است به هنگام صبح وشام
خدا را تسبیح گوی. ال عمران/۴۱
انگاه که غرور در بند بند وجودت ریشه دوانید.سجده کن وتقرب بجوی.
علق/۱۹
انگاه که در ورطه ی غفلت و بی خبری از یاد خداغرق درنعمت شدی به هوش باش
که در عرصه ی ازمون الهی بسر میبری. جن/۱۷
انگاه که خواهانی لحظه به لحظه نعمت بر تو افزون گردد نعمات الهی را شاکر باش.
ابراهیم/۷
انگاه که در تنگنای معاش زندگی روزنه امید نداری ببخش وانفاق کن و وسعت روزی
از من بخواه.ماهرخ: گيجم رهي، گيجم. نميدونم چي ميگي يا چي بگم! ما پاي آينهاي عقد ميشديم و اون آينه شكسته.
رهي: ما چرا بايد بشكنيم ماهرخ. ما چرا؟

هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟
دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده.
یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل.. همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.
شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!
پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما' یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!
دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا' منظور منم همین بود!
وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی كه رخ میدهد به صلاح ماست.
روزی پادشاه برای پوست كندن میوه كارد تیزی طلب كرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر كه در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی كه رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !
پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی كردن وزیر را داد...
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شكار به نزدیكی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی كه مشغول اسب سواری بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبیلهای رسیدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی كه مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور كردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست!!!
آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بكشند، اما ناگهان یكی از مردان قبیله فریاد كشید : چگونه میتوانید این مرد را برای
قربانی كردن انتخاب كنید در حالی كه وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنید !!!
به همین دلیل وی را قربانی نكردند و آزاد شد. پادشاه كه به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اكنون فهمیدم منظور تو از اینكه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی كه شما را قربانی نكردند مردم قبیله مرا برای قربانی كردن انتخاب میكردند، بنابراین میبینید كه حبس شدن نیز برای من مفید بود!!!

خاله شادونه و فرزندانش
(من فکر میکردم این بابا مجرده! ... فکر میکردم چون شوهر میخواد اینقدر لوس بازی در میاره! ... این عکس را گذاشتم تا بقیه هم که مثل من فکر میکردند از اشتباه در بیان )

یک زن و شوهر که به جن گیری و جادوی سیاه متهم بودند از سوی روستائیان از سوی روستائیان به دار آویخته شدند و زن بالای چوبه دار زایمان کرد.
روستائیان ابتدا زن و شوهر را ضرب و شتم کردند اما به این هم قانع نشدند و زن و شوهر را به دار آویختند . زن که 8 ماهه حامله بود هنگام تلاش برای نجات جانش روی چوبه دار فرزندش را به دنیا آورد.شوهر این زن در آخرین لحظات توانست خود را نجات دهد و زنش را از دار پائین بیاورد.
ساکنان روستای کیلیپ در پاپوا گینه نو دو هفته قبل یک زن به نام نولان یکوم و شوهرش را به دلیل ارتباط با اجنه و جادوی سیاه ضرب و شتم کردند.
همسایگان اعتقاد داشتند نولان و پائول یکوم آنها را جادو کرده و قصد دارند با جادوی سیاه همسایگانشان را بکشند و به همین دلیل آنها را از یک درخت به دار آویختند.
پائول یکوم در مصاحبه با نشریه "د نشنال" واقعه را این گونه توضیح داد: " برای آنکه پاهایمان به زمین برسد توانستم طناب را شل کنم. توانستیم خودمان را برهانیم. همسرم که 8 ماهه حامله بود در هنگامی که می کوشید خود را از دار نجات دهد نوزاد را به دنیا آورد. برای هردومان لحظات وحشتناکی بود."
این زوج که بعد از این واقعه پیش اقوامشان در روستای دیگر پناه گرفته بودند در نهایت تحت مراقبت پزشکی قرار گرفتند.
به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه به نقل از روزنامه حریت، پزشکان جنسیت نوزاد به دنیا آمده را دختر عنوان کرده و افزوده اند حال مادر و نوزاد رضایتبخش است.
در کشور فقیر پاپوا گینه نو که در جنوب اقیانوس آرام قرار دارد جادوی سیاه از بزرگترین و رایجترین اعتقادات مردم به شمار می رود و زنانی که این جادو را انجام می دهند به شیوه سوزاندن یا به دار آویختن کشته می شوند!
جواب را همین پائین ببینید
-
-
-
-
-
-
پاسخ:انگشت شست نشان دهندهء پول است،انگشت اشاره نشاندهندهء كار و مسئولیت است،اون انگشت كه از همه بلندتره،نشان دهنده خودتان است انگشت انگشتری،همسرتان و آخرین انگشت یعنی انگشت كوچیكه بچه یا بچه های شما
زندانی در کشور اتریش
اگه روزی خواستید خلاف کنید، حتما برید اتریش خلاف کنید!
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدسه شنبه
ما تصمیم گرفتیم واسه شام سالاد میوه بخوریم ..در روش تهیه اون نوشته بود..بدون پوشش سرو شود ..خوب منم این دستور رو انجام دادم ..ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون ..نمیدونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم واسشون سالاد رو سرو میکردم.. اون جور عجیب و شگفت زده به من نگاه میکردن
چهار شنبه
من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنین .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و یه حموم و شستشوی حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم..ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت
پنجشنبه
بازم امروز ریچارد ازم خواست که واسش سالاد درست کنم ..خوب منم یه دستور جدید رو امتحان کردم ... تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین و بزارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین ..
خوب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیدا کردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پلا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بلای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره
ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟
نمیدونم چرا ؟..عجیبه!!! ..حتما خیلی تو کارش استرس داشته ..باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم
جمعه
امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم ..نوشته بود همه مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک ..خوب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه ی مامانم ..ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود .چون وقتی برگشتم خونه.. مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه ..مونده بودن
شنبه
ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه مراسم روز یکشنبه اونو آماده کنم ..ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو واسه یکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد ..قبلا به این نکته تو مزرعه مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش های خوشگلش ..وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بودوقتی ریچارد مرغه رو دید ..اول شروع کرد تا شماره 10 به شمردن و ولی بازم خیلی پریشون بود ..
حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسش برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد میزد
..آخه چــــرا من ؟؟چــــــرا من؟
هـــــووووم ..جتما به خاطر استرس کارشه ..مطمئنم
قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ...
این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.
توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .
چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد...............
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید(پاسخ درادامه )
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدانشاا... بعد از بازگشت در خدمت شما هستم
التماس دعا ......... ![]()
چند چیز موجب وسعت رزق است
1 خوش خلقی
2 خوش رفتاری با همسایه
3 احسان كردن به والدین
4 صله ارحام
5 صدقه دادن
6 خوبی نیت
7 شستن دست پیش از غذا
8 گرامی داشت ناتوانها
9 میانه روی در اقتصاد
10 خود داری از شهوت
11 در ستكاری و امانت
12 گرفتن ناخن و كوتاه كردن مو در روز جمعه
13 انگشتر عقیق ، انگشتر یاقوت انگشتر فیروزه در دست كردن
14 استغفار كردن
15 دعا كردن برای مومنین
16 خواندن آیت الكرسی
17 خواندن سوره واقعه هر شب
18 خواندن زیارت عاشورا
19 خواندن نماز شب
20توكل بر خدا
چند چیز موجب فقر می شود
1 بی اعتنایی به نماز
2 عاق والدین شدن
3 دروغ گفتن و لعن كردن فرزندان
4 طعام خوردن در حال جنب
5 ناشسته گذاشتن ظروف در منزل
6 جارو كردن خانه در شب
7 اظهار فقر كردن در حالی كه فقیر نیست
8 بر طرف نكردن تار عنكبوت
9 خوابیدن میان نماز مغرب و عشا
10 دشنام دادن
11احتكار طعام
12 خیانت كردن به مسلمان
13 غنا
(نقل از كتاب گنجهای معنوی )
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدپدر و مادر نیکلاس از روی فریادهای او متوجه موضوع شدند و سریعآ با اورژانس تماس گرفتند، کریس پدر نیکلاس میگه: “نیکلاس افتاد و ما صدای گریه اون رو شنیدیم ، این با همیشه فرق داشت ”.
نیکلاس بعد از اینکه با هلکوپتر به مرکز درمانی منتقل شد ۶ روز در بیمارستان بستری بود.
پزشکان در ابتدا معتقد بودن که چشم راست او باید از بین رفته باشد، پزشکان طی یک عمل جراحی دسته کلید را از مغز نیکلاس بیرون آورند به نحوی که به مغز او هیچ گونه آسیبی وارد نشد.
اما تنها ۱۵ دقیقه بعد پزشکان دریافتند که چشم او نیز هیچ صدمهای ندیده و او اکنون توانایی عالی دیدن دارد.
کریس پدر نیکلاس میگه: " ۱۵ دقیقه بعد از اینکه پزشکان گفتند هیچ مشکلی نیست ما مطمئن شدیم این معجزهای از طرف خداست ".
بارانی باید...
همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید،
باز روشن می شود،زود،
تنها فراموش مکن این حقیقتی است:
بارانی باید،تا که رنگین کمانی برآید...
و گاه روزهایی در زحمت تا که از ما انسان هایی تواناتر بسازد
خورشید دوباره خواهد درخشید،زود
خواهی دید!
سيما رياحي به محمود بصيرت:
از طرف من به خانمت تولدشو تبريك بگو ... بهش بگو آقاشون خيلي نازه ... مواظب باشه قرش نزنن!
|
| |
|
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت : كاش يك غذاي حسابي باشد ...
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »! مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد.
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد.. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .»
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتيجه : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن ؛ شايد خيلي هم بي ربط نباشد ...!!!






.jpg)











