تبليغاتX
!کلی جفنگ در مورد همه چیز

!کلی جفنگ در مورد همه چیز

مجله اینترنتی با صدها عنوان مختلف برای سرگرمی و اطلاعات عمومی

روزنامه انگلیسی ساندی تایمز طی گزارشی اعلام كرد "مایكل جكسون" خواننده سرشناس امریكایی از بیماری بدخیمی در ریه رنج می‌برد و در آستانه مرگ قرار گرفته است.
این روزنامه در ادامه افزود: از همین رو وی فورا باید بستری و زیر تیغ جراحی برود تا فعلا به طور موقت تا مدتی دیگر جان سالم به در ببرد.
 ساندی تایمز همچنین نوشت: برخی منابع آگاه پزشكی نیز اعلام كرده‌اند به دلیل حال بسیار بد وی، پزشكان حتی قادر نیستند كه او را عمل كنند.
 این روزنامه در ادامه افزود: "جكسون" 50 ساله به قدری بیمار است كه حتی نمی‌تواند صحبت كند و چشم چپ وی 95% از بینایی خود را از دست داده است.
 در همین راستا رادیو BBC چندی پیش طی خبری اعلام كرده بود كه این خواننده امریكایی قصد دارد تمام متملكات خود را بفروشد
+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 9:4  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

قال الله تعالی:

من طَلَبَنی وَجَدَنی  و من وجدنی عَرَفَنی   و من عرفنی اَحَبَّنی   و من اَحَبَّنی عَشَقَنی  و

هرکس مرا طلب کند مرا می یابد و هرکس مرا بیابد مرا می شناسد و هرکس مرا بشناسد مرا دوست خواهد داشت و هرکس مرا دوست داشته باشد عاشق من خواهد شد

من عَشَقَنی عَشِقتُه و من عَشِقتُه قَتِلتُه 

و هرکس که عاشق من شود(یا با من عشق بازی کند)عاشق او می شوم و هر کس را که عاشق او باشم می کشم

و من قَتِلتُه  فَعَلیَّ دِیَتُه

و هر کس را که کشتم دیه اش با من است

 

                                                             و  اَنا دِیَتُه

                                                              و دیه او منم!!!

 

حالا چه کسی لیاقت عاشق شدن را دارد؟!!!!!.....

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 1:51  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بعد از کلی بگیر و ببند و من نبود دستم بود دکتر کردان پذیرفتند که بله!!! مدرک جعلی هست!! اما رو که نیست!  بجای استعفا و معذرت خواهی اعلام فرمودند که حالا به دنبال شکایت از کسی هستند که این مدرک جعلی رو براشون تهیه کرده!!!  نه! واقعا رو که نیست .
 در زیر هم عکسی از پاسخ قاطع ایشون رو به مردم ایران مشاهده بفرمایید: .............
MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 1:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

سعی کنید که این تصویر رو همیشه در زندگی به خاطر داشته باشید .....!!!

 

TinyPic image

مفهوم عشق به همدیگه خیره شدن نیست ........

 بلکه مفهومش با همدیگه به یک نقطه خیره شدنه ........ !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 1:45  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

گوسفند شده ام
باور نمی کنی
به مانند گوشت قربانی
هر کس
گوشه ایی از من را می کشد
و هر کس
خود را
مالکی از احساسم می داند ...

من هم چون گوسفند
آنگونه که به چاقوی سلاخ می نگرد
ساده و بی آلایش

سلاخیم را نگاه می کنم ...

و پوزخند میزنم

گوسفند شده ام
باور نمی کنی ...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 1:43  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آیت‌الله مکارم‌شیرازی با اشاره به بی‌احترامی نسبت به قرآن در همایش سازمان میراث فرهنگی گفتند: مملکت دارد به کجا می‌رود؟ چرا مسئولین نسبت به این مسایل دل نمی‌سوزانند؟

به گزارش پایگاه خبری یاری به نقل از مرکز خبرحوزه، ایشان در دیدار با جمعی از طلاب، دانشجویان و سپاهیان، افزود: اگر این کار زمان شاه انجام می‌گرفت، داد همه بلند می‌شد.

وی‌‏خاطرنشان کرد: اگر بناست کارهای خلافی انجام بگیرد، حداقل آن را از قرآن و امور قرآنی جدا کنند.

مکارم‌شیرازی تصریح کرد: کشور ما جمهوری اسلامی است و در رأس همه، قرآن قرار دارد و بی‌توجهی نسبت به قرآن، منجر به بی‌توجهی به دیگر ارکان خواهد شد.

ایشان با اشاره به فعالیت عظیم دشمنان علیه اسلام و قرآن، چنین اقداماتی را غیرعاقلانه و بی‌شرمانه دانسته و ابراز داشت: غیرت اسلامی، اجازه نمی‌دهد در برابر چنین کارهایی ساکت بنشینیم و باید ضمن شناسایی عوامل این کار، در برابر آن موضع گرفت و اعلام بیزاری جست.

این مرجع تقلید افزود: ما به وظیفه خود عمل می‌کنیم و کاری به خوش‌آمدن و یا نیامدن کسی نداریم.

مکارم‌شیرازی آلوده نکردن مناسبات و برنامه‌های دینی و قرآنی را مورد تاکید قرار داده و اظهار داشت: شعارهای انقلاب و وصیت امام راحل (ره) نباید فراموش شود.

وی با اشاره به وجود حافظان قرآن و برنامه‌های متعدد قرآنی در کشور گفت: همه این‌‏ها قابل تقدیر است، اما یک نادان با کار خود موجب کمرنگ شدن این‌‏ها می‌شود.

حرکات ریتمیک در حین آوردن قرآن، بی‌‏حرمتی به این کتاب مقدس است

اهمچنین ستاد موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) گفت: آوردن قرآن با حرکات موزون توسط چند خانم، محکوم است و نوعی بی‌‏حرمتی به قرآن محسوب می‌‏شود.

محسن غرویان درگفتگو با ایلنا با اشاره به برخی اخبار مبنی برحرکات ریتمیک دوازده زن در حین آوردن قرآن در یک جلسه با حضور رحیم مشایی، اظهار داشت: اگر چنین خبری صحت داشته باشد، وظیفه علما، نمایندگان مجلس و مراجع برخورد با این رفتارها است.

وی افزود: این یک توهین به قرآن است و شان مجلس، یک محفل یا یک کتاب مقدس باید رعایت شود .

غرویان ادامه داد: قرآن از قداست برخوردار است و این‏گونه حرکات در مجلسی که منتسب به این کتاب مقدس است، تناسبی با قرآن ندارد و توهین به آن محسوب می‌‏شود.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 20:17  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خبرگزاری دانشجویان ایران -ایسنا- در اقدامی عجیب، اقدام به حذف عکسهای سخنرانی سید محمد خاتمی در دانشگاه تهران کرد.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری یاری، در  گزارش کامل ایسنا از سخنرانی سید محمد خاتمی در دانشگاه تهران که با حضور هزاران دانشجوی حامی او، امکان هرگونه مانور خبری گسترده علیه خاتمی را از مخالفان اصلاحات سلب کرد، در حالی که در ساعت اول انتشار، 7 عکس از خاتمی و جمعیت انبوهی که به استقبال او آمده بودند نیز ضمیمه شده بود، به صورت ناگهانی تنها دو عکس از خاتمی آن هم بدون نشان دادن جمعیت در خبر ماند.

بر اساس گزارش های رسیده، به دلیل دو روز تعطیلی پیش رو و تعطیلی خبرگزاری ها و اینکه این خبر در صفحه اصلی ایسنا نیز کار شده بود، دستور داده شد که عکس های استقبال از سید محمد خاتمی حذف شود تا بیش از این خبرگزاری ایسنا که خط مشی مستقلی در دوران اصلاحات داشت، به تبلیغ خاتمی نپردازد!

گفتنی است، در ماههای اخیر خبرهای اصلاح طلبان در این خبرگزاری به شدت سانسور می شود و حامیان دولت نهم فشار فراوانی را همواره برای عدول ایسنا از خط مشی مستقل خود به این خبرگزاری وارد کرده اند که در چند ماهه اخیر به توفیقاتی نیز دست یافته اند.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 20:15  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

یكی از مهمترین رازهای رسیدن به آن جذابیت است و قبل از هر چیز باید بدانیم كه جذابیت چیزی غیر از زیبایی است‌.

شخص می‌تواند صورت زیبایی نداشته باشد اما بسیار جذاب باشد و هم چنین می‌تواند بسیار زیبا باشد اما اصلاً جذابیت نداشته باشد. جذابیت و گیرایی یك ویژگی كاملاً اكتسابی است و به راحتی می‌توانیم صاحب آن باشیم‌:

 ظاهری آراسته داشته باشید.

تمیز و مرتب باشید، هماهنگی و پاكیزگی شما، ناخودآگاه شما را جذاب می‌كند. بعضی از افراد براساس تصوری اشتباه برای جذاب شدن به زحمت زیادی می‌افتند و خود را به شكل‌های عجیب و غریبی درست می‌كنند.

مهمترین مسئله این است كه مرتب و هماهنگ و در عین حال ساده باشید. نامرتب بودن حتی حرفهای قشنگ‌، مثبت و تأثیرگذار شما را ضایع می‌كند. فرزندی كه همیشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهری مرتب می‌بیند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نمی‌فریبد. چون ممكن است جذب ظاهر آراسته كسی شوند كه تأثیر منفی او از اثرات مثبتش به مراتب بیشتر باشد.

 بیشتر سكوت كنید:

غالباً افراد به اشتباه برای این كه جذاب‌تر شوند، بیشتر شلوغ می‌كنند و به خطا می‌روند. سكوت‌، یك تأثیر ذهنی و روانی بسیار قوی می‌گذارد. در سكوت‌، فرد پیرامون خود خلاء ایجاد می‌كند و هر خلایی‌، جذب را سبب می‌شود. آنها كه بیشتر صحبت می‌كنند و كمتر می‌شنوند از جذابیت خود می‌كاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بیشتر به واقع شما را عاقل‌تر و قابل اطمینان‌تر معرفی می‌كند و این زمینه‌ای مساعد برای صمیمیت بیشتر است‌. سكوتی سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صمیمیت است‌.

 نرم و ملایم سخن بگویید:

هنگامی كه نرم و ملایم صحبت می‌كنید افراد را جذب خود می‌كنید و به راحتی می‌توانید بر روی آنها تأثیر بگذارید. آدم‌های خشن و داد و بیدادی افراد مناسبی برای اطمینان كردن‌، نیستند.

 فرد محترمی باشید:

بی‌احترامی به خود، به دیگران و بی‌احترامی و بی ادبی در كلام و رفتار همگی از جذابیت شما می‌كاهد. شما باید هم در ظاهر آراسته باشید و هم در باطن وارسته‌. افراد مؤدب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از درون موج می‌زند.

محترم و مؤدب و باشخصیت باشید، خواهید دید خود به خود جذاب می‌شوید.

 زیاد شوخی نكنید اما بسیار تبسم كنید:

شوخی فراوان از انرژی ذهنی و جذابیت شما می‌كاهد چرا كه شوخی فراوان به تدریج مرزهای لازم بین افراد را از بین می‌برد. متبسم باشید كه تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می‌بخشد. در تبسم‌، سنگینی و متانت و جذابیت است‌.

 قاطعیت یعنی جذابیت‌:

كسانی كه شخصیت قاطعی دارند و هدفها و ارزش‌های معینی دارند، بی‌استثنأ می‌توانند افراد جذابی باشند. زیرا شخصیت‌هایی جذاب و تأثیرگذارند كه بسیار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصی بودن و به آنها رسیدن اعتماد به نفس زیادی به ارمغان می‌آورد و جذابیت از وجود چنین شخصی موج می‌زند.

 آسان بود، این طور نیست‌؟ فكر می‌كنم شما هم می‌توانید یكی از جذاب‌ترین و ماندگارترین‌ها باشید. معطل نشوید دست به كار شوید.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 20:12  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

هیچ دعایی بدون پاسخ نخواهد ماند هر دعایی-هر فکری-هر اقراری-هر احساسی-خلاق است به میزانی که آن فکر برای تو واقعی باشد و جدی تلقی شود به همان شدت در تجربه تو تبلور پیدا خواهد کرد

وقتی گفته می شود دعایی مستجاب نشده آنچه در واقع اتفاق افتاده این است که احساس،حرف یا فکری که قویا ذهن ما را مشغول کرده بود،به کار افتاده است با این وجود آنچه باید بدانی این است که همواره فکری در پس فکر ما است که به آن می توان عنوان فکر نگهبان را داد که در واقع کنترل کننده فکر است

بنابراین اگر تو با ندبه و زاری چیزی را بخواهی شانس به دست آوردن آن خیلی کم است چون فکر نگهبانی که در پس هر اندیشه ای خوابیده ،این است که تو اکنون چیزی را نداری که درخواست می کنی ،و این فکر نگهبان به صورت واقعیت تو درمی آید

تنها فکر نگهبانی که می تواند بر این فکر غلبه کند این باور و اعتقاد قلبی است که خداوند بدون گفتگو آنچه از او خواسته شود برآورده می سازد

روند دعا بسیار آسانتر می شود وقتی به جای آنکه به طور ذهنی تصور شود خداوند به همه خواست ها پاسخ مثبت می دهد به طور شهودی پذیرفته شود که ،اصولا نیازی به درخواست نیست در این صورت دعا به صورت دعای شکرگذاری درمی آید و به هیچ وجه جنبه درخواست پیدا نمی کند بلکه سپاسی است برای نعمت های موجود بنابراین دعای صحیح دعای درخواست کردن چیزی نیست بلکه دعای تشکر است زمانی که تو از پیش از خداوند برای چیزی که مورد آرزوی تو است تشکر می کنی در واقع این بدین معناست که آن آرزو تحقق یافته است بنابراین تشکر مهمترین حرفی است که به پروردگار زده می شود چون اعتراف به این واقعیت است که خداوند قبل از اینکه چیزی از او بخواهی آن را به تو عطا می کند

از کتاب گفتگو با خدا اثر نیل دونالدوالش

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 14:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

راز عمر طولانی مرد 256 ساله:

 ارامش خود را حفظ کنید مثل لاک پشت بشینید ، مثل کبوتر با نشاط راه بروید و مثل سگ بخوابید . اینها راز عمر طولانی لی چینگ یون (Li Ching Yuen )' است که انها را در قلب نصیحت به ما می دهد . چیز زیادی در مورد این مرد مشخص نیست . او در همان روستایی که به دنیا امد در سال 1993در 256 سالگی فوت کرد در حالیکه 23 همسرش قبل از وی مرده بودند . وی تا ان زمان180 فرزندش را بزرگ کرده بود .


Persianv.com At site

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 14:31  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

جوانی، از دانشکده فارغ التحصیل شد. ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بالاخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی ناامید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من می دهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد. سالها گذشت و مرد جوان در کار وتجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود رابه او بخشیده است. بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید. هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است. چند بار در زندگی دعای خیر فرشتگان و جواب مناجاتهایمان را از دست داده ایم فقط برای اینکه به آن صورتی که انتظار داریم رخ نداده اند؟
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 14:28  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

به آن می گویند مستجار؛ همین گوشه است که دیوار کعبه شکافته شد و "ادخلی یا فاطمه!" به بنت اسد رسید...فاطمه تو حامل بزرگمردی هستی که تمام افلاکیان او را می شناسند، تمام این ملایک با او آشنای اند. نور او و نور محمد(ص) یکی است. او شایسته ی خلیفه اللهی من است.فاطمه وارد شد و دیوار بسته

 

mw8uaq.jpg

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 14:25  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 1:4  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

The image “http://i39.tinypic.com/15rjp86.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

 

دوباره تازگی ها گیر دادند                            صغیر و پیر و برنا را گرفتند
به عنوان شریک جرم  ِآدم                            همین امروز حوا را گرفتند
یوزارسیف زنگ زد فوراً صد و ده                     و آن ها هم زلیخا را گرفتند
به جرم اغتشاش ، ایجاد وحشت                  عصای دست موسی را گرفتند
نموده چون دخالت در پزشکی                      یکی می گفت عیسی را گرفتند
به جرم بخشش آن دو به خالی                    جناب حافظ مارا گرفتند
سپس افغانیان هم از لج او                          سمرقند و بخارا را گرفتند
خبر آمد که مجنون خودکشی کرد                  به جرم قتل لیلا را گرفتند
ویک شب گشت آمد کوچه را بست                سپس وامق و عذرا را گرفتند
والبته به جرم منکراتی                                وایضاً مرغ (عشقا ( را گرفتند
به جرم کشتن سهراب  ِناکام                       شنیدم رستم آقا را گرفتند
از اول چون که «او» با ما نبوده                      لذا مستر اوباما را گرفتند
طرف شد ازقاچاق ارز دارا                            ولی بیچاره سارا را گرفتند
طرفداران اشعار کلاسیک                             یورش بردند و نیما را گرفتند
دکان (مطربا ) را تخته  کردند                        وبیچاره نکیسا را گرفتند
به جرم خوردن بید مشک و کاسنی               عرق خورهای کسری  را گرفتند
کمر را چون که  نرمش داد بابا                      به جرم رقص بابا  را گرفتند
به جرم اختفای دیش و آنتن                         تمام پشت (با ما ) را گرفتند
وجالب تر به جرم کشف عورت                      پریشب کــّل ( مرغا) را گرفتند
به جرم گفتمان های سیاسی                      دوتا طوطی و مینا را گرفتند
سُراییدند خیلی ها اراجیف                         ولی تنها حافظ  را گرفتند
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 0:33  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 


motorsavar.jpg

 

ایول ..... !!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 0:11  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

محمد علی چاووشی رئیس موسسه «مشکات»، رئیس استودیو بل است. وی همچنین رئیس اسبق صنف تولیدات محصولات شنیداری بوده است.
وی دو سال پیش در تشییع پیکر شهید ناصر عبداللهی اعلام کرد که وی شهید اندیشه علوی است. اکنون پس از دو سال به خدمتشان رسیدیم تا در مورد شهادت ناصر و شهید اندیشه علوی با ایشان مصاحبه‌ای داشته باشیم. بدون مقدمه سراغ اصل مطلب می‌رویم.

تبیان: جناب آقای چاووشی، بعد از دوسال که از شهادت ناصر می‌گذرد هنوز خیلی‌ها نمی‌دانند که آقای عبداللهی به شهادت رسیده‌اند و هنوز خیلی‌ها هم گرفتار شایعات هستند.

چاووشی: بسم الله الرحمن الرحیم. این که ایشان توسط چه کسانی شهید شدند یا به قتل رسیده‌اند، این یک کار تخصصی است و باید از حوزه پلیس و کشف جرایم و اینها و مسئولان قضایی سوال شود. من از آقای عبداللهی شناختی دارم و در حدود شناختم صحبت خواهم کرد.

اینکه من شناخت دارم از آقای عبداللهی به عنوان هنرمند جوانی که در اواخر عمرش دگرگونی احوال و انقلاب روحی برایش پیش آمده بود، این را خودم دیدم. من بیشتر روایتگر این وجه اخیر احوال و رفتار ایشان می‌توانم باشم. به عنوان کسی که به هر صورت با اهل هنر ناگزیر از ارتباط است. ما به عنوان یک ارتباط حرفه‌ای و کاری و یک کسی که ناشر موسیقی است با اهالی موسیقی ارتباط داریم و از جمله این عزیزان زنده یاد ناصر عبداللهی است.

به هر صورت ایشان جوانی بود که بر حسب یک اتفاق استعداد هنری‌اش کشف شد. گروهی از رسانه ملی در ایام دهه فجر به بندر عباس رفته بودند. آنجا با یک جوانی برخورد می‌کنند که می‌بینند گرایشی به هنر و موسیقی دارد و سرود‌هایی را برای اینها زمزمه می‌کند. همین جرقه ارتباط و انگیزه آقای عبداللهی با موسیقی مرکز نشینان و دسترسی به رسانه و به انتشارات و موسسات تولید و نشر موسیقی می‌شود . به تهران سفری می‌کنند و به هر صورت تقریبا خیلی زود و به سرعت جامعه به ایشون اقبال کردند. و در ژانری که خودش به آن تعلق داشت یعنی ژانر موسیقی پاپ یا پاپ ایرانی با جان مایه‌ای از آن رنگ و روح موسیقی جنوب که باز خواست خود ایشان بود، جایگاه و مخاطبینی پیدا کرد و جز موفقان این ژانر از موسیقی شد. و ناشرین هم در پی این بودند که به ایشان دست پیدا کنند و آثار موفق و پر تیراژ ایشان را منتشر کنند. این یک روایتی از آن روندی که ما از یک جوان اهل موسیقی می‌شناختیم و آثاری که از ایشون منتشر شد.

در 2 سال و مخصوصا یک سال آخر عمر ایشان، من چند باری که ایشان را زیارت کردم، حالت خاصی در او دیدم. نه تنها من، خیلی‌ها شاهد بودند که ایشان دچار یک دگرگونی احوال شدند.

تبیان: این دگرگونی از چه نوعی بود؟
چاووشی: در حقیقت دگرگونی در جغرافیای باور هایش رخ داه بود و به هر صورت نگاه ایشان به دین از نوع دیگری شده بود . خیلی متوجه احوال و جایگاه اهل بیت شده بودند و به ائمه گرایش خاصی پیدا کرده بودند خصوصا به حضرت زهرا و حضرت امیرالمومنین. این حالات را هم من از زبان ایشان شنیدم و هم از رفتار ایشان دیدم و هم دوستانی که با ایشان کار می‌کردند می‌دانند که به کنجی پناه می‌برد. و چیز‌هایی دیگر که بر آفتاب افکندنش درست نیست. چون ایمان حوزه‌ای است هرچه پنهان تر، عزیزتر و مقدس تر. ایشان قصد ابراز و دین ابرازی و دین اظهاری نداشت که خدای ناکرده شاهد ریا و چیز‌هایی که امروز خیلی رایج است باشد. ولی بالاخره اون نگاه عمیقی که به اهل بیت و اون تعلق خاطری که پیدا کرده بودند عاشقانه نه فرصت طلبانه و تبلیغاتی گرانه برای آشنایان کاملا مشهود بود.

تبیان: شما چطور متوجه این آثار و احوال شدید؟
چاووشی: اولا آثار ایشون گواهی می‌دهد. هر کسی با مراجعه به آثار ایشون متوجه می‌شود. چون ایشان برای حضرت زهرا چندین کار خوانده‌اند. ایشان علاقه خاصی به اهل بیت پیدا کرده بودند.

چیزی هم که من در آنجا (روز تشییع پیکر مطهر ناصر عبداللهی) اشاره کردم که ایشان شهید اندیشه علوی شد، نظر به این ماجرا بود که به هر صورت سلفی‌ها و وهابی‌ها مدح و ستایش و سرایش و ترویج مفاخر و مشایخ دین را حرام می‌دانند و شرک می‌دانند کما اینکه بوسیدن قبر پیغمبر خدا را شرک می‌دانند. همانطور که توسل و مدح پیغمبر خدا را شرک می‌دانند و متاسفانه در پیرامون زیست بوم محلی ایشان در آن دیار(بندر عباس) تفکر وهابی هم به شدت وجود داشت و هم بسیار ناراحت بودند از این روان بسیار عاطفی و عرفانی ایشان و محبت و عشق ایشان به اهل پیغمبر.

اینجا بحث شیعه و سنی نیست. بحث فرقه‌ای است که الان در جهان منشا تروریسم است. فرقه‌ای است افراطی و نگاهی جزمی و تکفیری به ادیان و مذاهب و دگراندیشان که این فرقه، فرقه وهابیت است.
که ریشه اش هم استعماری است. که متاسفانه آقای بن لادن از حوزه عمومی اندیشه اسلامی نیست از این نحله سلفی‌ها است. که همه جا منشا خشونت، تکفیر، دگرکشی و دگرستیزی هستند.

کما اینکه این نحله شیعیان را از قدیم الایام رافضی و مهدور الدم می‌دانند. کما اینکه سنیان شافعی که اهل توسل به اولیای دین هستند نیز همچنان مرتد و برون از دین می‌پندارند.
این تیپ آنطوری که من شنیده‌ام در منطقه ایشان، در روستای ایشان، در اطراف روستای ایشان و در بین بعضی از خویشاوندان ایشان وجود داشته است.

این سخن هم من از اهالی خانواده خانم ایشان شنیدم که بسیار ناراحت بودند. من از اطرافیان خانم ایشان و از اولیای خانم ایشان شنیدم که بالاخره ناصر قربانی همین فرقه سلفی و وهابی شده است.
حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار می‌شم. چون می‌گفت وظیفه من چیز دیگری است

تبیان: جناب آقای چاووشی، چرا باید آقای عبداللهی قربانی شوند و چرا برای ایشون این اتفاق افتاد؟
چاووشی: من پیجوی حادثه تاریخی و پلیسی نبوده‌ام. من یک هنرمندی می‌شناسم به نام آقای عبداللهی که به اهل بیت ارادت خاصی پیدا کرده بود و به حضرت زهرا ارادت خاص‌تری پیدا کرده بود. طبیعتا اون کسانی که می‌پنداشتند ایشان باید چون وهابی‌ها و سلفی‌ها بیندیشد، او را نمی‌توانستند تحمل بکنند.

به خاطر اینکه ناصر عبداللهی هنرمند بود و به دلیل موفقیت و نفوذ هنری که داشت در آن منطقه تاثیرگذار بود و در آن محیط نقشش نقش موثرتری بود. و آنها ایشان را با اهداف خودشان مضر می‌یافتند. البته لجاجت‌ها و عناد‌های عصر جاهلیت مانند اون اشخاص هم شاید بی تاثیر نبوده.

من این هم به این قرینه گفتم که من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده، ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ایشون وجود نداره. ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون پیدا کرده به دلیل اصابت ضربه‌ای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکس‌ها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر یک متخصص پزشکی وقتی گقتند ناصر رو زدند از اقوام پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلی‌ها از دستش ناراحت بودند. در اون شرایطی که این جوان با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد، فرصت سوال و پرسش بیشتری نبود.
 

به نظر من او همچنان شهید اندیشه علوی و الهی است. و قربانی همین عشقش به اهل بیت شد. و شما رسانه‌ها که رکن چهارم قدرت هستید و نماینده افکار عمومی بروید از مسئولین سوال کنید که چرا اینکار رو نکردند؟چرا پیگیری نکردند؟ و برید از مسئولین بپرسید که پس از دو سال از مرگ یا شهادت این جوان چه کسی کمترین پی جویی، احوال پرسی، همدردی، همدلی با خانواده داغدارش کرده؟
چه کسی اصلا به فکر قوت لایموت زن و بچه‌اش بوده؟
آیا عایله‌اش نون دارند که بخورند؟
آیا اصلا کسی به فکر او بوده؟

از مسئولین محترم بپرسید کدام یک بار رفته‌اند و زنگ خانه آشفته و بی‌سرپرست یتیم‌های عبداللهی را به صدا درآورده‌اند؟
آیا اصلا کسی به صدا درآورده؟

آیا اصلا کسی نام عبداللهی را در ضمیر خودش یک بار زمزمه کرده و بگوید که یتیم‌های این هنرمند نان شب دارند که بخورند؟
آیا کسی به فکر اینها بوده؟

تبیان: آیا جامعه موسیقی در این راستا کاری انجام داده است؟
چاووشی: من خبر دارم که یک انسان جوانمردی به نام آقای غلام علمشاهی و بعضی اهالی موسیقی در بخش خصوصی حداقل احساس وظیفه‌ای کرده‌اند و یک احوال پرسی از خانواده او داشته‌اند و مساعدت‌هایی انجام داده‌اند. و همچنین مرکز موسیقی به خواهش بنده کمکی کرده‌اند. بنده چند بار به آقای دکتر احمدی (رئیس مرکز موسیقی) زنگ زدم و البته ایشان منصفانه در تشییع جنازه ناصر شرکت کردند و کمکی هم کردند. بعد از او هیچ کس و هرگز.

تبیان: چرا آقای عبداللهی در تابستان 85 دوباره به بندر عباس مراجعت کردند و در آنجا سکنی گزیدند؟ با اینکه چند سال در تهران ساکن بودند؟
چاووشی: ایشان دقیقا به دلیل همان تغییراتی که در احوالاتش پیدا کرده بود، دوست داشت این احوالات و افکار و باورهایش را در منطقه خودش ترویج کند. و به همین دلیل هم برگشت. حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار می‌شم. چون می‌گفت وظیفه من چیز دیگری است.و این آخر‌ها از حوزه هنر یک مقدار منزوی شده بود.

تبیان: در بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی و مصاحبه‌ها ایشان اعلام کرد که علاقه دارد کاست‌ها و کنسرت‌های معنوی اش را شروع کند و می‌گفت که خیلی هم دیر شده است.
چاووشی: اینکه گفته بود که من از موسیقی بیزار شدم نیز همین مطلب بوده. منظورش این بود که موسیقی معمولی و آزاد رو غیر از برای حضرات معصومین دوست ندارم.

تبیان: برای آخرین سوال شهید اندیشه علوی را تعریف کنید.
چاووشی: ما یک تعریفی از شهید داریم. کسی که با عشق اهل بیت بمیرد شهید محسوب می‌شود. نه من صد نفر شاهدند که ناصر عاشق اهل بیت بود و به خاطر همین عشقش نیز کشته شد.

ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 0:1  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

 میلاد حضرت عیسی (ع) بر تمام عاشقان مبارک باد

 

لقد كفر الذين قالوا إن الله هو المسيح ابن مريم و قال المسيح يا بنى إسرائيل اعبدوا الله ربى و ربكم إنه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة و مأواه النار و ما للظالمين من أنصار*لقد كفر الذين قالوا إن الله ثالث ثلاثة و ما من إله إلا اله واحد (1) ؛

كسانى كه گفتند: «خدا همان مسيح پسر مريم است كافر شدند.» مسيح مى‏گفت: «اى بنى اسرائيل خدا را كه پروردگار من و شماست بپرستيد.هر كس كه به خدا شرك آورد بهشت بر او حرام است و جايگاهش دوزخ است، و ستمكاران ياورى ندارند.» كسانى كه گفتند خدا سومين شخص تثليث است كافر شدند.خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد.

و إذ قال الله يا عيسى ابن مريم أأنت قلت للناس اتخذونى و أمى إلهين من دون الله قال سبحانك ما يكون لى أن أقول ما ليس لى بحق إن كنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لا أعلم ما فى نفسك إنك أنت علام الغيوب*ما قلت لهم إلا ما أمرتنى به أن اعبدو الله ربى و ربكم (2) ؛

ياد كن هنگامى را كه خدا گفت: «اى عيسى پسر مريم! آيا تو به مردم گفتى: «من و مادرم را، به جاى خدا، خدا بگيريد» ؟» عيسى گفت: «خدايا تو منزه هستى.مرا نرسد كه درباره خودم چيزى بگويم كه حقم نيست.

اگر آن را گفته بودم تو مى‏دانستى.آنچه را در دل دارم تو مى‏دانى ولى آنچه را در ذات توست من نمى‏دانم.همانا كه تو داناى رازهاى نهانى.جز آنچه را تو به من‏امر كردى چيزى به آنان نگفتم.به آنان گفتم: «خدا را كه پروردگار من و شما است پرستش كنيد.»»

عيسى خود را بنده خدا و پيامبر معرفى مى‏كرد:

قال إنى عبد الله اتانى الكتاب و جعلنى نبيا؛

عيسى گفت: «من بنده خدا هستم، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.»

لن يستنكف المسيح أن يكون عبدا لله (3) ؛

مسيح از بنده خدا بودن خود امتناع نداشت.

إن هو إلا عبد أنعمنا عليه و جعلناه مثلا لبنى إسرائيل (4) ؛

عيسى جز بنده‏اى كه بر او منت نهده و وى را براى فرزندان اسرائيل نمونه‏اى قرار داديم نبود.

و إذ قال عيسى ابن مريم يا بنى إسرائيل إنى رسول الله إليكم (5) ؛

ياد كن زمانى را كه عيسى پسر مريم به بنى اسرائيل گفت: «من رسول خدا به سوى شما هستم .»

و يعلمه الكتاب و الحكمة و التوراة و الإنجيل و رسولا إلى بنى إسرائيل (6) ؛

به او كتاب و حكمت و تورات و انجيل مى‏آموزد و او را به عنوان پيامبر به سوى بنى اسرائيل مى‏فرستد.

و مصدقا لما بين يدى من التوراة و لأحل لكم بعض الذى حرم عليكم (7) ؛

آمدم تا تورات را كه پيش از من نازل شده تصديق كنم و برخى از چيزها را كه برشما حرام شده حلال نمايم.

عيسى خود را مانند ساير بندگان مى‏دانست كه ولادت و مرگ و زنده شدن بعد از مرگ دارد .

و السلام على يوم ولدت و يوم أموت و يوم أبعث حيا (8) ؛

سلام بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ميرم و روزى كه دوباره زنده مى‏شوم.

قرآن عيسى را با اذن خدا، داراى معجزه و كارهاى خارق العاده مى‏داند.

و أبرئ الأكمه و الأبرص و أحى الموتى بإذن الله و أنبئكم بما تأكلون و ما تدخرون فى بيوتكم (9) ؛

نابيناى مادرزاد و مبتلا به پيسى را به اذن خدا شفا مى‏دهم.و از آنچه مى‏خوريد و در خانه ذخيره مى‏كنيد خبر مى‏دهم.

در عين حال او را كلمه خدا مى‏داند كه بدون پدر آفريده شده و از آفرينش ويژه‏اى برخوردار است.

إن مثل عيسى عند الله كمثل ادم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون (10) ؛

مثل عيسى نزد خدا مانند آدم است كه او را از خاك آفريده و به او گفت: «وجود پيدا كن پس به وجود آمد.»

إن الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى ابن مريم (11) ؛

فرشتگان به مريم گفتند: «خدا تو را به كلمه‏اى از جانب خود كه مسيح، عيسى نام دارد بشارت مى‏دهد.»

واینگونه بود مسیح به اذن پروردگار یکتا بدون پدر متولد شد.

پى‏نوشت‏ها:

1.مائده (5) آيات 72 ـ .73

2.مائده (5) آيات 116 ـ .117

3.مريم (19) آيه .30

4.نساء (4) آيه .172

5.زخرف (43) آيه .59

6.آل عمران (3) آيه .50

7.صف (61) آيه .6

8.آل عمران (3) آيات 48 ـ .49

9.مريم (19) آيه .33

10.آل عمران (3) آيه .49

11.آل عمران (3) آيه .45

منبع:  wWw.zAmaN1.blOgfA.cOm

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/05ساعت 21:17  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

خلق تصاويري حيرت انگيز توسط Yang Li Wei

بدون استفاده از ميكس و مونتاژ یا ابزارهاي فوتو شاپ !!!


تصاويري را كه ملاحظه خواهيد كرد شايد تصور كنيد كه همه ي آنها جلوه های ویژه است ولي بهتر است ابتدا بدانید که هنرمندي كه اين آثار را تهيه كرده خیلی کم از ویرایش های کامپیوتری استفاده می‌کند. البته اگر از کاربران باتجربه کامپیوتر هستید که هیچ اما اگر مبتدی هستید باید توجه داشته باشيد كه جلوه های ویژه کامپیوتری آن قدر ها که فکر می‌کنید هم آسان نیست.

Li Wei این عکس ها را با کمک وسایلی چون طناب های فولادی، آینه، کش، تشک و… تهیه می‌کند. برای تهيه ي همچین آثاری یک عکس پرسنلی کافی نیست! بلکه باید بخش زیادی از آن توسط خود انسان انجام شود. دیدن عکس های Yang Li Wei حس بسیار خوبی به آدم می‌دهد. ترکیبی از هنر عکاسی و قابلیت های فیزیکی بدن انسان در قالبی حقیقی كه هر كدام گوياي واقعيتي است.


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 18:4  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

funpatogh.Com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 17:52  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

نمی توانم !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


كلاس چهارم "دونا" هم مثل هر كلاس چهارم ديگري به نظر مي رسيد كه در گذشته ديده بودم. بچه ها روي شش نيمكت پنج نفره مي نشستند و ميز معلم هم رو به روي آنها بود. از بسياري از جنبه ها اين كلاس هم شبيه همه كلاسهاي ابتدا يي بود، با اين همه روزي كه من براي اولين بار وارد كلاس شدم احساس كردم در جو آن، هيجاني لطيف نهفته است.
"دونا" معلم مدرسه ابتدايي شهر كوچكي در ميشيگان، تنها دو سال تا بازنشستگي فرصت داشت. درضمن به عنوان عضو داوطلب در برنامه "بهبود و پيشرفت آموزش استان" كه من آن را سازماندهي كرده بودم، شركت داشت. من هم به عنوان بازرس در كلاسها شركت مي كردم و سعي داشتم در امر آموزش تسهيلاتي را فراهم آورم.
آن روز به كلاس "دونا" رفتم و روي نيمكت ته كلاس نشستم. شاگردان سخت مشغول پركردن اوراقي بودند. به شاگرد ده ساله كنار دستم نگاه كردم و ديدم ورقه اش را با جملاتي كه همه با "نمي توانم" شروع شده اند پر كرده است.
"من نمي توانم درست به توپ فوتبال لگد بزنم."
"من نمي توانم عددهاي بيشتر از سه رقم را تقسيم كنم."
"من نمي توانم كاري كنم كه دبي مرا دوست داشته باشد."
نصف ورقه را پر كرده بود و هنوز هم با اراده و سماجت عجيبي به اين كار ادامه مي داد.
از جا بلند شدم و روي كاغذهاي همه شاگردان نگاهي انداختم.
همه كاغذها پر از "نمي توانم " ها بود.
كنجكاويم سخت تحريك شده بود. تصميم گرفتم نگاهي به ورقه معلم بيندازم. ديدم كه او نيز سخت مشغول نوشتن "نمي توانم " است.
"من نمي توانم مادر "جان" را وادار كنم به جلسه معلمها بيايد."
" من نمي توانم دخترم را وادار كنم ماشين را بنزين بزند."
"من نمي توانم آلن را وادار كنم به جاي مشت از حرف استفاده كند."
سر در نمي آوردم كه اين شاگردها و معلمشان چرا به جاي استفاده از جملات مثبت به جملات منفي روي آورده اند. سعي كردم آرام بنشينم و ببينم عاقبت كار به كجا مي كشد.
شاگردان ده دقيقه ديگر هم نوشتند. خيلي ها يك صفحه را پر كرده بودند و مي خواستند سراغ صفحه جديدي بروند. معلم گفت:
- همان يك صفحه كافي است. صفحه ديگر را شروع نكنيد.
بعد از بچه ها خواست كه كاغذهايشان را تا كنند و يكي يكي نزد او بروند.

روي ميز معلم يك جعبه خالي كفش بود. بچه ها كاغذ هايشان را داخل جعبه انداختند. وقتي همه كاغذها جمع شدند، "دونا" در جعبه را بست، آن را زير بغلش زد و همراه با شاگردانش از كلاس بيرون رفتند.
من هم پشت سر آنها راه افتادم. وسط راه، "دونا" رفت و با يك بيل برگشت. بعد راه افتاد و بچه ها هم پشت سرش راه افتادند. بالاخره به انتهاي زمين بازي كه رسيدند، ايستادند. بعد زمين را كندند.
آنها مي خواستند "نمي توانم" هاي خود را دفن كنند!
كندن زمين ده دقيقه اي طول كشيد چون همه بچه هاي كلاس چهارم دوست داشتند در اين كار شركت كنند. وقتي كه سه چهار متري زمين را كندند، جعبه "نمي توانم" ها را ته گودال گذاشتند و بسرعت روي آن خاك ريختند.
سي و يك شاگرد ده يازده ساله دور قبر ايستاده بودند. هر كدام از آنها حداقل يك ورقه پر از "نمي توانم" درآن قبر دفن كرده بود. معلمشان هم همين طور!
دراين موقع "دونا" گفت:
- دخترها! پسرها! دستهاي همديگر را بگيريد و سرتان را خم كنيد.
شاگردها بلافاصله حلقه اي تشكيل دادند و اطاعت كردند، بعد هم با سرهاي خم منتظر ماندند و "دونا" سخنراني كرد:
- دوستان! ما امروز جمع شده ايم تا ياد و خاطره "نمي توانم" را گرامي بداريم. او دراين دنياي خاكي با ما زندگي مي كرد و در زندگي همه ما حضور داشت. متاسفانه هر جا كه مي رفتيم نام او را مي شنيديم، درمدرسه، در انجمن شهر، در ادارات و حتي در كاخ سفيد! اينك ما "نمي توانم" را درجايگاه ابدي اش به خاك سپرده ايم. البته ياد او در وجود خواهر و برادرهايش يعني "مي توانم"، "خواهم توانست" و "همين حالا شروع خواهم كرد" باقي خواهد ماند. آنها به اندازه اين خويشاوند مشهورشان شناخته شده نيستند، ولي هنوز هم قدرتمند و قوي هستند. شايد روزي با كمك شما شاگردها، آنها سرشناس تر از آنچه هستند، بشوند.
خداوند "نمي توانم" را قرين رحمت خود كند و به همه آنهايي كه حضور دارند قدرت عنايت فرمايد كه بي حضور او به سوي آينده بهتر حركت كنند. آمين!
هنگامي كه به اين سخنراني گوش مي كردم فهميدم كه اين شاگردان هرگز چنين روزي را فراموش نخواهند كرد. اين حركت شكوهمند سمبوليك چيزي بود كه براي همه عمر به ياد آنها مي ماند و در ضمير ناخود آگاه آنها حك مي شد.
آنها "نمي توانم" هاي خود را نوشته و طي مراسمي تدفين كرده بودند. اين تلاش شكوهمند، بخشي از خدمات آن معلم ستوده بود.
ولي هنوز كار معلم تمام نشده بود. در پايان مراسم، معلم شاگردانش را به كلاس برگرداند. آنها با شيريني، ذرت و آب ميوه، مجلس ترحيم "نمي توانم" را برگزار كردند. "دونا" روي اعلاميه ترحيم نوشت:

"نمي توانم : تاريخ فوت 28/3/1980"
 

و كاغذ را بالاي تخته سياه آويزان كرد تا در تمام طول سال به ياد بچه ها بماند. هر وقت شاگردي مي گفت: "نمي توانم"، دونا به اعلاميه اشاره مي كرد و شاگرد به ياد مي آورد كه "نمي توانم" مرده است و او را به خاك سپرده اند.
با اينكه سالها قبل من معلم "دونا" و او شاگرد من بود، ولي آن روز مهمترين درس زندگيم را از او گرفتم.
حالا سالها از آن روز گذشته است و من هر وقت مي خواهم به خود بگويم كه "نمي توانم" به ياد اعلاميه فوت "نمي توانم" و مراسم تدفين او مي افتم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 17:50  توسط   | 

یکی از مهمترین توصیه های فنگ شویی بیرون کردن انباشتگی ها از محل کار و زندگی مان است. به اطراف خود دقت کنید و ببینید چقدر چیزهای غیر ضروری دارید. ممکن است در ظاهر چیزی نشان داده نشود و محل کار و زندگی شما مرتب به نظر برسد ولی من چند جا را به شما می گویم تا دوری در آنها بزنید و قدری بیشتر دقت کنید:...............
MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 14:3  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 


ظاهرا وبکم هم داره!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 14:1  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

در تازه ترین واکنش ها به ماجرای پرتاب کفش به بوش، احمد سلیم جوده رئیس قبیله "جوده" که بزرگترین قبیله در کرانه باختری در فلسطین محسوب می شود، اعلام کرد: قبیله وی آماده است تا یکی از دختران شایسته خود را با جهزیه کامل به عقد منتظر الزیدی، -خبرنگار عراقی که کفش خود را به سمت بوش پرتاب کرد،- درآورد.

احمد سلیم که هفتاد و پنج سال دارد اظهار داشته است: این کار را با افتخار تمام انجام می دهیم.

گفتنی است روز گذشته(جمعه) 500 نفر از اعضای قبیله جوده در یک گردهمایی، 300 هزار دلار برای خبرنگار عراقی جمع آوری کردند

 

(نطق پس از دستور!):

میگم خدا شانس بده! ... اگه مفشش به هدف میخورد چی میشد؟!

ببخشید ! ... شما خبری از سفر استانی بعدی ندارید؟!!! .... میخوام بختمو باز کنم!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 13:56  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

يك ساعت ويژه

مرد ديروقت، خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود:
سلام بابا، يك سوال از شما بپرسم؟
بله حتمأ. چه سئوالي؟
بابا! شما براي هر ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟
مرد با ناراحتي پاسخ داد: اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سئوالي مي كني؟
فقط مي خواهم بدانم.
اگر بايد بداني، بسيار خوب مي گويم: ۲۰ دلار!
پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و گفت: مي شود ۱۰ دلار به من قرض بدهيد؟ مرد عصباني شد و گفت: اگر دليلت براي پرسيدن اين سؤال، فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملأ در اشتباهي. سريع به اتاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خود خواه هستي. من هر روز سخت كار مي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه اي وقت ندارم.
پسر كوچك، آرام به اتاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و باز هم عصباني تر شد: چطور به خودش اجازه مي دهد فقط براي گرفتن پول از من چنين سؤلاتي كند؟ بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است. شايد واقعا چيزي بوده كه او براي خريدنش به ۱۰ دلار نياز داشته است. به خصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.
خوابي پسرم؟
نه پدر، بيدارم.
من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين ۱۰ دلاري كه خواسته بودي. پسر كوچولو نشست، خنديد و فرياد زد: متشكرم بابا!
بعد دستش را زير بالشش برد و از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد. مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصباني شد و با ناراحتي گفت: با اين كه خودت پول داشتي، چرا دوباره درخواست پول كردي؟ پسر كوچولو پاسخ داد:
براي اينكه پولم كافي نبود، ولي من حالا ۲۰ دلار دارم. آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 19:58  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

بدون شرح !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 19:48  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

Talking

تکنولوژی بشر در سال ۱۹۶۹!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 19:43  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 19:27  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

گلاب به روتون

گلاب به روتون ... طرف عجب یک نفس ری..ده!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 18:25  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

کنار خیابون ایستاده بودم که دیدم یه عقب مانده ذهنی که اب دهنش کش اومده بود و ظاهر نامناسب و کثیفی داشت به هر کسی که میرسه با زبون بی زبونی ازش میخواد دگمه بالای پیراهنش رو ببنده ! اما چون ظاهرخوب و تمیزی نداشت همه ازش اکراه داشتن و فرار میکردن ! دو سه تا سرهنگ راهنمایی و رانندگی با چند تا مامور وسط چهار راه ایستاده بودن و داشتند صحبت میکردند ! یکی از اونها معلوم بود نسبت به بقیه از لحاظ درجه ارجحیت داره چون خیلی بهش احترام میذاشتن ! این عقب مونده ذهنی رفت وسط خیابون و به اونها نزدیک شد و از همون سرهنگی که اشاره کردم خواست که دگمه اش رو ببنده ! سرهنگ بیسیم دستش رو به یکی از همکارانش داد و با دقت دگمه پیراهن اون معلول ذهنی رو بست و بعد از پایان کارش وسط خیابان و جلوی اونهمه همکار و مردم به اون عقب مونده ذهنی سلام نظامی داد و ادای احترام کرد ! اون عقب مونده ذهنی که اصلا توقع اینکار رو نداشت خندید و اون هم به روش خودش سلام داد و بطرف پیاده رو اومد ... لبخند و احساس غروری که توی چهره اش بود رو هیچوقت فراموش نمیکنم ! بعد از این قضیه با خودم گفتم کاش اسم و مشخصات اون سرهنگ رو یاد داشت میکردم تا با نام بردن ازش تقدیر کنم ! اما احساس کردم اگر فقط بعنوان یک انسان ازش یاد کنم شایسته تر باشه ! این کار جناب سرهنگ باعث شد اشک توی چشمام جمع بشه و امیدوار بشم که هنوز انسانهایی با روح بزرگ وجود دارند ! ..... زنده باشی جناب سرهنگ !
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 15:17  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

دختران بوش

پرونده دوران 8 ساله رياست جمهوري «جرج بوش» در آمريكا ، درست يك ماه ديگر با همه تلخي ها و لشكركشي هايش در جهان براي هميشه در تاريخ بسته مي شود و چهره او از رسانه ها رخت بر مي بندد. رسانه ها در اين مدت ، بيشتر در باره رفتارهاي سياسي بوش مي نوشتند ، اما او يك سوژه ديگر نيز براي مطبوعات عامه پسند داشت: «دخترانش». حركات دو دختر دو قلوي او در طول دوران رياست جمهوري، همواره زير نظر خبرنگاراني قرار داشت كه دوست داشتند از زندگي خصوصي و خانوادگي بوش براي ديگران بگويند.  عكسهاي امشب را به معرفي دختران بوش اختصاص داده ام. 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 16:30  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

ملت هميشه در صحنه موبايل به دست

 ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


 ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 16:18  توسط   | 

یک استاد با شاگردش در صحرا راه می­رفتند. استاد به شاگردش میگفت که باید همیشه به خداوند اعتماد کند چون او از همه چیز آگاه است. شب فرا رسید و آنها تصمیم گرفتند که اطراق کنند و استاد خیمه را برپا کرد و شاگردش را فرستاد تا به پای اسبها سنگی ببندد. اما وقتی کنار سنگ رسید به خودش گفت: استاد مرا آزمایش میکند و می­گوید که خداوند از همه چیز آگاه است. آن وقت از من میخواهد که این اسبها را ببندم. او میخواهد ببیند آیا من ایمان و توکل دارم یا نه. سپس به جای آنکه اسبها را ببندد، دعای مفصلی خواند و افسارشان را به دست خدا سپرد.

به نظرتون صبح چی­شد؟

آیا اسبها اونجا بودند؟

آیا خدا از اون اسبها محافظت کرد؟

آیا خدا اصلاً میتونست از اون اسبها محافظت کنه؟

عجله نکنید داستان ادامه داره:

روز بعد، وقتی بیدار شدند اسبها رفته بودند. شاگرد که نا امید و ناراحت شده بود نزد استاد رفت و شکایت کرد و گفت: دیگر هیچ وقت حرف شما را باور نخواهم کرد. چون خداوند از هیچ چیز مراقبت نمی­کند و فراموش کرد که اسبها را نگهداری کند.

استاد جواب داد:

تو اشتباه میکنی! خداوند میخواست از اسبها نگهداری کند. ولی برای اینکار نیاز به تو داشت که افسار آنها را به سنگ ببندد.

یک ضرب­المثل عربی هست که میگه: به خدایت اعتماد و توکل کن اما فراموش نکن که افسار شترت را هم به درخت ببندی.

استلاتریل مان: مشیت و رحمت خداوند برای انسان هر چه باشد یقیناً بدون همکاری خود شخص نمی­تواند جامعه عمل بپوشد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 15:33  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مارهای جدید بانک مرکزی از وضعیت موجودی حساب ذخیره ارزی نشان می‌‏دهد دولت نهم در 3 سال نخست فعالیت خود 3 برابر 5 سال پایانی دولت اصلاحات (از ابتدای تشکیل حساب ذخیره تا پایان دولت قبل) برداشت کرده است.

به گزارش ایلنا، عملکرد رسمی اعلام شده از سوی بانک مرکزی در خصوص حساب ذخیره ارزی بیانگر این موضوع است که در سال‌‏های 79 تا 83 (5 سال نخست فعالیت حساب ذخیره و 5 سال پایانی دولت اصلاحات) 30.3 میلیارد دلار به عنوان مازاد درآمدهای نفتی به حساب ذخیره واریز شد که در 5 سال یاد شده دولت قبل 20.6 میلیارد دلار از این حساب برداشت کرده است. 

بر اساس این گزارش، آمارهای بانک مرکزی نشان می‌‏دهد در سال‌‏های 84 تا 86 (3 سال نخست فعالیت دولت نهم) 73.6 میلیارد دلار از مازاد درآمدهای نفتی بودجه‌‏ای را به حساب ذخیره واریز کرد اما 63.2 میلیارد دلار از موجودی این حساب را برداشت کرد. 

به گزارش ایلنا، آمارهای فوق نشان می‌‏دهد دولت نهم در طول 3 سال حدود 3 برابر دوره 5 ساله دولت اصلاحات از حساب ذخیره برداشت کرده است که البته برداشت‌‏های غیرمدیریت شده از حساب ذخیره موجب رشد شدید تورم در کشور و اعطای تسهیلات به بخش‌‏های غیرواقعی اقتصاد شده است. 

بر اساس این گزارش، همانگونه که در نامه اخیر 60 اقتصاددان آمده است، «در 3 سال فعالیت دولت نهم، دولت دچار احساس خطرناك پرپولی شده و به هر طریق ممكن در صدد هزینه کردن درآمدهای نفتی حتی از مسیرهای غیرقانونی و غیربرنامه‌ای بر آمده‌است. در مداری این چنین، فرایند خطرناك بزرگ شدن دولت و كوچك شدن بازار و بخش خصوصی، شكل گرفته است. » 

بر اساس گزارش بانك مركزی، نسبت هزینه‌های دولت به تولید ناخالص ملی كه در طی سنوات 8 ساله 83-1376 برابر با15.2 درصد بوده‌است طی 3 سال اخیر به میزان خطرناك 27.6 درصد رسیده‌است. این فرایند به بزرگ شدن نظام دیوان‌سالاری غیركارآمد دولت، منجر شده‌است. 

باید توجه داشت حساب ذخیره ارزی به این منظور بوجود آمد که سقفی برای برداشت‌های دولت از درآمدهای نفتی تعیین کند و مسیر مخارج آن را در طول زمان به رغم افت و خیز این درآمدها هموار سازد، بدین ترتیب قرار بود این حساب از بزرگ شدن دولت جلوگیری كند و در عین حال بخشی از موجودی آن باید به صورت وام ارزی در اختیار گسترش بخش خصوصی قرار می‌گرفت. اگر دولت نهم، پایبندی خود را به سند چشم‌انداز 20 ساله و قانون برنامه چهارم، نشان می‌داد، تا كنون باید از درآمدهای حاصل از فروش نفت در طی 3 سال 84 تا 86 مبلغ 150 میلیارد دلار به حساب ذخیره ارزی واریز می‌شد. 

البته باید به این موضوع نیز توجه داشت که دولت نهم در سه سال گذشته از درآمدهای افسانه‌‏ای نفت برخوردار بوده است و این در شرایطی است که با توجه به افزایش قیمت نفت در بودجه سنوات اخیر، میزان درآمدهای نفتی بودجه‌‏ای دولت بیش از مجموع درآمدهای بودجه‌‏ای و برداشت‌‏های از حساب ذخیره ارزی در دولت قبل بوده است که نشان می‌‏دهد هزینه‌‏های دولت نهم از محل درآمدهای نفتی به شدت افزایش یافته و این دولت نتوانسته است مدیریت مناسبی بر درآمدهای ارزی اعمال کند تا این درآمدها منجر به رشد شدید نقدینگی تا سطح 45 درصد و نرخ تورم تا سطح 25 درصد نشود. 

حال به نظر می‌‏رسد با رو به پایان رفتن دوره دولت نهم، لازم است مدیران اقتصادی فعلی کشور پاسخ دهند که درآمدهای سرشار نفتی کشور چه شده است و چگونه هزینه شده است که علی‌‏رغم قیمت افسانه‌‏ای نفت 147 دلاری، موجودی ذخیره ارزی در پایان سال 86 به 23 میلیارد دلار رسید؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 15:27  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

دانلود رساله احکام پزشکی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله

 

دانلود و مشاهده رساله احکام پزشکی

 

دانلود رساله احکام پزشکی            مشاهده رساله احکام پزشکی

منبع:  www.makarem.ir

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 19:48  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

افزایش تدابیر امنیتی برای کنفرانسهای آینده بوش

   

0,,6404759,00.jpg 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 18:17  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

عکسهای جالب و خنده دار از نظامیان آمریکایی

 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org    گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org    گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org    گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 18:10  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

In The Name Of God

 

حقايقي جالب از زندگي

 

The Attractive Facts of Life

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


At least 5 people in this world love you so much they would die for you


حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way

حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you

تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد


A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you

یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند


Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep

هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند


You are special and unique, in your own way

تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی


Someone that you don't know even exists, loves you

یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی



When you make the biggest mistake ever, something good comes from it

وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود


When you think the world has turned it's back on you, take a look you most likely turned your back on the world

وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them you will feel much better when they know

همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن، وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت


If you have great friends, take the time to let them know that they are great

وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 16:41  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 16:36  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

توريسم و نقاط ديدني ايران

قسمت دوم

 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 16:34  توسط   | 

توجه کنید : این مطلب فقط جنبه اطلاع رسانی دارد و حرمت آن چه در جوامع مسیحی و چه در جوامع اسلامی بدیهی می باشد.

زنان چند شوهره در تبت


تا این زمان تبت تنها کشوری است که در آنجا بعضی از زنان چند شوهر قانونی دارند و این کار را به اصطلاح علمی Polyandry می نامند از آنجا که اطمینان داشتیم هیچ چیز در جهان بی دلیل نیست مانند همیشه دست به دامن تحقیق زدیم تا واقعیت این کار را درک کنیم ، پس از تحقیق طولانی متوجه شدیم تنها دلیل این کار مشکلات اقتصادی است و دو دلیل برایمان آوردند :
دلیل اول : پدری که چهار فرزند دارد ، یکباره یک دختر را به عقد چهار پسرش در می آورد و البته طبق قراردادی که دارند زن مذبور هر شب یا هر هفته را با یکی از برادران بسر می برد ، با این کار اولا پدر اجازه نمی دهد که اساس خانواده اش گسیخته شود بلکه بالعکس وجود زن واحد سبب اتحاد آنان می گردد و همه پروانه سان دور یک چراغ پرواز می کنند ، ثانیا ثروت پدر که از همه مهمتر است پراکنده نمی شود و به هدر نمی رود !

زنان چند شوهره در تبت

زن تبتی یکی از شوهران خود را برای کار در مزرعه ای در روستای Qinghai's Burong راهی میکند


دلیل دوم : اگر همان پدر در مدت یکسال چهار دختر را برای چهار فرزندش عقد کند و زنان مذبور جداگانه باردار شوند ، در مدت یکسال یک خانواده چهار نفری ، دوازده نفر خواهد شد . اما چون زمین تبت زیاد حاصلخیز نیست و مواد غذایی محدود است ، می کوشند که از تولید نسل تا جائیکه مقدور می باشد جلوگیری کنند و با این کار جمعیت تبت را همیشه به همان اندازه ای که هست حفظ کنند . ما پس از شنیدن این دلایل به مردم تبت لقب مناسبی دادیم ، لقبی که از هر جهت در خور آنهاست(اکونومیست های متفکر) ! و در آخر این سئوال برایمان پیش آمد که این جا چه بلایی به سر فرزندان می آورند و فرزندی که از یک زن واحد بوجود می آید مال کدام برادر است ؟ معلوم شد که اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت و به همین قیاس فرزندان بعدی به برادران کوچکتر خواهد رسید .
بچه ها به ترتیب تعلق به برادر بزرگتر پدر و به بقیه عمو میگویند

منبع : سفرنامه برادران امیدوار ، جهانگردان ایرانی
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 10:57  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

نويسندگان

๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑
نیما

پيوندها

دانلود کتابهای مختلف
دست نوشته های مجید
دست نوشته های شهید گمنام
بزرگترین مرجع دانلود پارسی زبانان
بزرگترین گالری عکس بلاگفا (@@)
عشق پنهان

نوشته هاي پيشين

هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
مهر 1384