تبليغاتX
!کلی جفنگ در مورد همه چیز

!کلی جفنگ در مورد همه چیز

مجله اینترنتی با صدها عنوان مختلف برای سرگرمی و اطلاعات عمومی

شاید تعجب كنید ختنه دختران دیگر چیست ؟

این عمل یا همان ناقص‌سازی جنسی زنان (ختنه زنان) عملی است که طی آن بخشی از آلت تناسلی زنانه به خصوص ک لیتو ریس و لبهای آن بریده می‌شود. این عمل که میل جنسی در زنان را تا حد بسیار بالایی نابود می‌کند، سابقا در میان اعراب بسیار متداول بوده است، اما امروزه نیز توسط گروه‌هایی از اعراب، بخصوص در شمال آفریقا مرسوم است. ناقص‌سازی جنسی زنان نزد گروههای دفاع از حقوق بشر و فعالان جنبش زنان یکی از مصادیق خشونت علیه زنان تلقی می‌شود

 

۷۰درصد زنان بندر كنگ هرمزگان ختنه مي شوند!!!!!!!!!!!


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 23:53  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

اگر تا کنون لگد خورده اید، شما را هل داده اند یا با خشونت تهدید شده اید.اگر حس کرده اید که  انتخاب در باره چگونگی گذراندن حقوقتتان و اینکه کجا بروید و یا چه بپوشید ندارید.اگر بدون اینکه کاری انجام داده باشید بدون دلیل به انجام آن متهم شده اید.اگر برای کارهای هر روزتان باید از همسرتان اجازه بگیرید.اگر درباره خود احساس بدی دارید چون همسرتان به شما اهانت می کند، دشنام می دهد و شما را تحقیر می کند.اگر رابطه تان با همسر و دوستانتان محدود شده است زیرا همسرتان چنین خواسته است.اگر به دلیل ترس از خشم همسرتان تصمیم های او را می پذیرید.اگر از جانب او متهم به بی وفایی می شوید.اگر رفتارتان را عوض می کنید تا او را عصبانی نکنید.

اگر تاکنون به موارد بالا در زندگی مشترکتان روبه رو شده اید، بدانید شما هم دچار خشونت خانگی هستيد. نکات بالا یکی از نشانه های خشونت خانگی است.......................


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 23:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

چرا احمدی‌نژاد دست مردم را می‌بوسد؟

 


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 23:12  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

معــجزه ي بــــاران !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

آن روز یکی از گرم ترین روزهای فصل خشکسالی بود و تقریباً یک ماه بود که رنگ باران را ندیده بودیم، پرندگان یکی یکی از پا درمی آمدند و محصولات کشاورزی همه از بین رفته بودند، گاوها دیگر شیر نمی دادند، نهرها و جویبارها همه خشک شده بودند و همین خشکسالی باعث ورشکستگی بسیاری از کشاورزان شده بود. هر روز شوهرم به همراه برادرانش به طرز طاقت فرسایی آب را به مزارع می رساندند، خوب البتّه این اواخر تانکر آبی خریداری کرده بودیم و هر روز در محل توزیع آب، آن را از جیره مان پر می کردیم. اگر به زودی باران نمی بارید، ممکن بود همه چیزمان را از دست بدهیم و در همان روز بود که درس بزرگی از همیاری گرفتم و با چشمان خود شاهد معجزه ای بودم.

وقتی در آشپزخانه مشغول تهیّه ی ناهار برای شوهر و برادر شوهرهایم بودم"بیلی" پسر 6 ساله ام را در حالی که به سمت جنگل می رفت دیدم. او به آسوده خیالی یک کودک خردسال نبود. طوری قدم برمی داشت مثل این که هدف مهمی دارد. من فقط پشت او را می دیدم امّا کاملاً مشخص بود که با دقّت بسیار راه می رود و سعی می کند تا جای ممکن تکان نخورد. هنوز چند دقیقه ای از ناپدید شدنش در جنگل نگذشته بود که با سرعت به سمت خانه برگشت. من هم با این فکر که هر کاری که انجام می داده دیگر تمام شده به درون خانه برگشتم تا ساندویچ ها را درست کنم. لحظه ای بعد او دوباره با قدم هایی آهسته و هدفمند به سمت جنگل رفت و این کار یک ساعت طول کشید. با احتیاط به سمت جنگل قدم برمی داشت و بعد با عجله به سمت خانه می دوید. بالاخره کاسه ی صبرم لبریز شد، دزدکی از خانه بیرون رفتم و او را تعقیب کردم. خیلی مراقب بودم که مرا نبیند. چون کاملاً مشخّص بود کار مهمی انجام می دهد و نمی خواستم فکر کند او را کنترل می کنم. دست هایش را دیدم که فنجانی کرده و در مقابل خود نگه داشته بود، خیلی مراقب بود تا آبی که در دستانش قرار داشت نریزد. آبی که شاید بیشتر از 2 یا 3 قاشق نبود.

هنگامی که دوباره به جنگل رفت، دزدکی به او نزدیک شدم، تیغ ها و شاخه های درختان با صورت او برخورد می کردند، اما هدف او خیلی خیلی مهم تر از این بود که بخواهد منصرف شود. هنگامی که خم شدم تا ببینم او چه کار می کند، با شگفت انگیزترین صحنه در عمرم مواجه شدم؛ چند آهوی بزرگ در مقابل او ظاهر شدند، سپس بیلی به سمت آن ها رفت. دلم می خواست فریاد بکشم و او را از آن جا فراری دهم اما از ترس نفسم بند آمده بود. بعد قوچی بزرگ را با شاخ هایی که نشان از مهارت خالق مطلق داشت، دیدم که به طرز خطرناکی به بیلی نزدیک شده بود، امّا به او صدمه ای نزد. حتّی هنگامی که بیلی دو زانو روی زمین نشست. تکان هم نخورد. روی زمین بچه آهویی افتاده بود و معلوم بود که از گرما و کم شدن آب بدن رنج می برد. بچه آهو سر خود را با زحمت بسیار بالا آورد تا آبی را که در دستان پسرم بود لیس بزند. وقتی آب تمام شد و بیلی بلند شد تا با عجله به سمت خانه برگردد، خودم را پشت یک درخت پنهان کردم تا مرا نبیند. هنگامی که به سوی خانه و به سمت شیر آبی که آن را مسدود کرده بودم می رفت، او را دنبال کردم. بیلی شیر آب را تا آخر باز کرد و قطره ها آرام آرام شروع به چکیدن کردند و او همان جا، در حالی که آفتاب به پشت او شلاق می زد، دو زانو نشست و منتظر ماند تا قطره های آبی که به آهستگی می چکیدند، دست های او را پر کند.

حالا موضوع برایم روشن شده بود. به خاطر آب بازی با شلنگ آب در هفته ی گذشته و سخنرانی مفصّلی که درباره اهمیّت صرفه جویی در مصرف آب از من شنیده، کمک نخواسته بود. تقریباً بیست دقیقه طول کشید تا دستان او پر از آب شد، وقتی که بلند شد و می خواست به جنگل برگردد، من درست در مقابل او بودم در حالی که چشمان کوچکش پر از اشک شده بود فقط گفت: من آب را هدر ندادم و به مسیر خود ادامه داد. من هم با یک دیگ کوچک آب که از آشپزخانه برداشته بودم به او پیوستم. هنگامی که رسیدیم، عقب ایستادم و به او اجازه دادم بچه آهو را به تنهایی سيراب کند، زیرا این کار او بود و خودش باید تمامش می کرد. من ایستادم و مشغول تماشای زیباترین صحنه زندگی ام یعنی سعی و تلاش برای نجات جان دیگری شدم. وقتی قطره های اشک از صورتم به زمین می افتادند، ناگهان قطره ها، بیشتر و بیشتر شدند. به آسمان نگاه کردم، گویی خود خداوند بود که با غرور و افتخار می گریست.

بعضی ها شاید بگویند که این فقط یک اتفاق بوده و این گونه معجزات اصلاً وجود ندارند و یا شاید بگویند گاهی اوقات باید باران ببارد. من نمی توانم با آن ها بحث کنم، حتّی سعی هم نمی کنم. تنها چیزی که می توانم بگویم این است که باران، مزرعه ما را نجات داد. درست مثل عمل پسر بچه ای کوچک که باعث نجات جان یک آهو شد !


این شيوه ي خداوند است! آیا تا به حال شده جایی نشسته باشید و یک دفعه دلتان بخواهد برای کسی که دوستش دارید، کاری نیک انجام دهید؟
این شيوه ي خداوند است! او با شما صحبت می کند و می خواهد شما با او حرف بزنید. آیا تا به حال مستاصل و تنها شده اید، طوری که هیچ کس نباشد تا با او حرف بزنید؟
این شيوه ي خداوند است! آیا تا به حال اتفاق افتاده كه به کسی فکر کنید که مدّت هاست از او خبری ندارید سپس، بعد از مدّتی کوتاه او را ببینید یا تماس تلفنی از جانب او داشته باشید؟
این شيوه ي خداوند است! آیا تا به حال چیز خارق العاده ای را بدون این که آن را درخواست کرده باشید دریافت کرده اید در حالی که توانایی پرداخت هزینه آن را نداشته اید؟
این شيوه ي خداوند است! او از خواسته قلبی ما خبر دارد. آیا فکر می کنید این متن را تصادفی خوانده اید؟ نه این طور نیست. و اکنون این خداوند است كه در قلبتان حضور دارد!

به خداوند نگویید که چقدر توفان مشكلات شما بزرگ و سهمگین است... به توفان بگویید که خداي شما چقدر بزرگ و توانا است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 23:1  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

رمز و راز واژه هاي زشت و زيبا در زندگي !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


عاقلانه ترين کلمه "احتياط " است
حواست را جمع کن

دست و پا گير ترين کلمه "محدوديت" است
اجازه نده مانع پيشرفتت شود

سخت ترين کلمه "غير ممکن" است
اصلا وجود ندارد

مخرب ترين کلمه "شتابزدگی" است
مواظب پل های پشت سرت باش

تاريک ترين کلمه "نادانی" است
آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترين کلمه "اضطراب" است
آن را ناديده بگير

صبور ترين کلمه "انتظار" است
هميشه منتظرش بمان

با ارزش ترين کلمه "بخشش" است
سعی خود را بکن

قشنگ ترين کلمه "خوشرويی" است
راز زيبايی در آن نهفته

سازنده ترين کلمه "گذشت" است
آن را تمرين کن

پرمعنی ترين کلمه "ما" است
آن را به کار ببر

عميق ترين کلمه "عشق" است
به آن ارج بده

بی رحم ترين کلمه "تنفر" است
با آن بازی نکن

خودخواهانه ترين کلمه "من" است
از آن حذر کن

نا پايدارترين کلمه "خشم" است
آن را در خود فرو بر

بازدارنده ترين کلمه "ترس" است
با آن مقابله کن

با نشاط ترين کلمه "کار" است
به آن بپرداز

پوچ ترين کلمه"طمع " است
آن را در خود بکش

سازنده ترين کلمه "صبر" است
برای داشتنش دعا کن

روشن ترين کلمه "اميد" است
هميشه به آينده اميدوار باش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 22:46  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

عکسهای طنز دختر ایرونی


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 22:35  توسط   | 

تکامل و درخشش هیپنوتیزم در عصر حاضر بر پایه نظریات دانشمندانی چون مسمر با نظریه مغناطیس حیوانی ، برید با نظریه چشم دوختن به نقطه نورانی و کوئه با نظرئه اثرات تلقین به نفس قرار دارد. از سال 1950 به بعد هیپنوتیزم در محافل علمی و دانشگاهی با گستردگی وسیعی دنبال می‌شود که کاربردهای ویژه‌ای را در درمان بیماریها دارد. برخی کشورهای جهان از جمله آمریکا ، روسیه ، کانادا و ... علم هیپنوتیزم را با فیزیولوژی ، روانشناسی ، روانکاوی و پزشکی همردیف می‌دانند.

MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 0:55  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مقاله جالبی در روزنامه نیویورک تایمز مورخ 6 می 2008 در مورد تفاوت‌های روان‌شناختی بین دروغگویی و گزافه‌گویی (اغراق) به چاپ رسیده است که توجه شما را به ترجمه آن جلب می‌کنیم:
MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 0:51  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 0:48  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آیا فکر می کنید اینکه فرزند چندم خانواده باشید، می تواند بر شکل گیری شخصیت شما تاثیر گذار باشد؟ این مقاله را با ما دنبال کنید تا به همه چیز در این رابطه پی ببرید!

MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 0:44  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آلن هریس محقق و استاد دانشگاه، درباره اهمیت رایحه و حس بویایی میگویدحس بویایی شما، در مغز و دقیقا در منطقه احساسات اولیه واقع شده است.به همین علت است كه ارتباطات بویایی تشكیل شده در دوران كودكی ، می تواندشخصیت رفتاری شما و سازه های ثبت آن را در دوران نوجوانی و جوانی شكل دهد
بنابراین در تست حاضر ، آن بوی خوشی را كه حس می كنید لحظات بسیار شادی رابرای شما به وجود می آورد ، انتخاب كرده و ببینید كه رایحه شخصیت شما چه رنگ و بویی دارد !؟

گزینه یك - بوی تند كلر در استخرهای بزرگ
گزینه دو - بوی كباب ، همبرگر و از این قبیل غذاه
گزینه سه - بوی گل وسبزه
گزینه چهار - بوی كرم های ضدآفتاب
گزینه پنج - بوی خوش بچه های كوچك

جواب در ادامه مطلب .......


 


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 0:38  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

رفیق حادثه‌هایی به رنگ تقدیـــری
اسیر ثانیه‌هایی شبیهِ زنجیــری

در این رسانه‌ی دنیـا میان برفک‌ها
نه مانده از تو صدایی، نه مانده تصویـری

رسیده سن حضورت به سن نوح اما
شمار مردم کشتی نکرده تغییری

هزار جمعه‌ی بی‌تو گذشته از عمـرم
هـزار سال پیاپی دچار تأخیری

شبیه کودک زاری شدم که در بـازار...
تو دست گمشده‌ها را مگر نمی‌گیری؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 0:29  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

اگه دختر ها بیاند داخل استادیوم چی میشه!thumbs up

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت 16:16  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

آرم ها و معاني آنها (Logos and their Meanings)


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت 15:29  توسط   | 

خانم ها آیا می دانید که چه چیزهایی شعله جنسی آقایون را خاموش می کند؟

آقایان آیا می دانید که چه چیزهایی شعله جنسی خانمها را خاموش می کند؟


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت 7:42  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

این توصیه ها را یک مشاور روانشناس برایم گفته است؛ آنقدر جالب بودند که بد ندیدم به شما هم منتقلشان کنم.

وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد.

اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.

دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.

هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.

رفتار آرامتر همیشه بهتر است.

قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.

اگر رابطه تان به این خاطر که مردتان آنطور که لیاقتش را دارید، با شما رفتار نمی کند، به اتمام رسید، هیچوقت سعی نکنید که با هم دو دوست معمولی باشید.

یک دوست با دوست خود بدرفتاری نمی کند.

پاگیر نشوید. اگر فکر می کنید که شما را در حالت تعلیق نگه داشته است، مطمئن باشید که حتماً اینکار را کرده است.

هیچوقت به خاطر اینکه فکر می کنید گذر زمان ممکن است اوضاع را بهتر کند، در یک رابطه نمانید. ممکن است یکسال بعد به خاطر اینکار از خودتان عصبانی شوید، چون اوضاع هیچ تغییری نکرده است.

تنها کسی که در رابطه می توانید کنترلش کنید، خودتان هستید.

از مردانی که پیش از ازدواج تقاضای رابطه جنسی میکنند دوری گزینید.

برای رفتاری که با شما دارد، حد و مرز بگذارید.

اگر چیزی ناراحتتان می کند، حتماً با او درمیان بگذارید.

هیچوقت اجازه ندهید، طرفتان همه چیزتان را بداند. ممکن است بعدها بر ضد شما از آن استفاده کند.

شما نمی توانید رفتار هیچ مردی را تغییر دهید. تغییر از درون ناشی می شود.

هیچوقت نگذارید احساس کند او از شما مهمتر است...حتی اگر تحصیلات یا شغل بهتری نسبت به شما داشته باشد. او را به یک بت تبدیل نکنید.

او یک مرد است، نه چیزی بیشتر، و نه کمتر.

اجازه ندهید مردی هویت و وجود شما را توصیف کند.

هیچوقت مرد کس دیگری را هم قرض نگیرید.

اگر به کس دیگری خیانت کرد، مطمئن باشید که به شما هم خیانت خواهد کرد.

مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان اجازه می دهید رفتار کنند.

همه مردها بد نیستند.

نباید فقط شما همیشه انعطاف از خودتان نشان دهید...هر مصالحه ای دو جانبه است.

بین از دست رفتن یک رابطه و شروع یک رابطه جدید، به زمانی برای ترمیم و التیام نیاز دارید....قبل از شروع کردن یک رابطه تازه، مسائل قبلیتان را باید به کل فراموش کنید.

هیچوقت نباید دنبال کسی باشید که مکمل شما باشد. یک رابطه از دو فرد کامل تشکیل می شود. دنبال کسی باشید که مشابهتان باشد نه مکملتان.

شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت یافتن بهترین فرد خوب است. نیازی نیست که با هر کس که دوست می شوید همان فرد موردنظر شما برای ازدواج باشد.

کاری کنید که بعضی وقت ها دلش برایتان تنگ شود. وقتی مردی همیشه بداند که کجا هستید و همیشه در دسترسش باشید، کم کم نادیده تان می گیرد.

هیچوقت به مردی که همه آن چیزهایی که از رابطه می خواهید را به شما نمی دهد، به طور کامل متعهد نشوید.

این مطالب را برای بقیه خانم ها هم مطرح کنید.

بااینکار لبخند به لبان بعضی ها می آورید، بعضی ها را درمورد انتخابشان به فکر می اندازید و خیلی های دیگر را هم آماده می کنید.

می گویند یک دقیقه طول می کشد که یک فرد خاص را پیدا کنید، یک ساعت طول می کشد که او را تحسین کنید، یک روز تا دوستش بدارید و یک عمر تا فراموشش کنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت 7:39  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت 7:36  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت 7:32  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

طبق آخرین خبر :

با ورود احمدی نژاد به سازمان ملل تمام خانمها دست خود را با چاقو بریدند !!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت 7:28  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

آیا معراج پیامبر(صلی الله علیه و آله) با علم سازگار است؟

پاسخ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی به این سوال


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/28ساعت 22:34  توسط   | 

به چشماش نگاه کن تا مطمئن بشی داری توی چشمای شیطان نگاه میکنی....
MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/28ساعت 7:2  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

نام ایران برای ایرانی ها آشنا و خوشایند است. اما از لحاظ تاریخی نام «ایران» برای خارجی ها ناآشناست.
آن ها بیشتر ما را به نام پرشیا به خاطر می آورند. تنها از سال 1935 میلادی است که بر طبق تقاضای دولت وقت، نام سرزمینی که ما در آن زندگی می کنیم به «ایران» تغییر اسم داده است.

در واقع واژه «ایران» به جای واژه پرس ( به لهجه فرانسوی)، پرشیا (به لهجه انگلیسی) که همگی از «پرسیس» یونانی گرفته شده اند، آمده است. ایران در یک کلام یعنی سرزمین آریایی ها، واژه ایران
به ایران باستان aryanam،
به فارسی باستان ariya ،

به اوستایی airya و

به فارسی میانه eran تلفظ می شود. واژه ERAN ترکیبی از ER و پسوند AN است و به معنای منسوب به قوم ERاست. بنابراین اران و با تلفظی که ما امروز می گوییم، ایران، یعنی محلی منسوب به نژاد «ایر» یا محل آریاییان. از طرفی به گفته بعضی از محققین «ایر» در لغت به معنی فروتن و آزاده است و جمع آن، ایران به معنی فروتنان و آزادگان است.

در اوستا هم ایران نام سرزمینی است که مردمی شریف، نجیب، نژاده و اصیل در آن زندگی می کنند. اوستا در بخش وندیداد از جایی به نام «ایرانویج» نام می برد که مرکز اصلی ایرانی ها است.
ایرانویچ تغییر یافته واژه «اییرینه وئجه» است. در سانسکریت واژه بیجه به معنی تخم است و از این رو خاور شناسان «اییرینه وئجه» را به معنی «سرزمین تخمه و نژاد آریایی» گرفته اند. در واقع نام سرزمینی است که ایرانیان نخست به آن جا رفتند و از آنجا تدریجاً پیش رفتند و سراسر ایران زمین را گرفتند و بعدها همه ممالکی
که در تصرف آنان بود، ایران نامیده شد.
در اوستا وقتی درباره ایرانویچ سخن می رود، صحبت از جایی است بسیار سرد و شاید به خاطر همین سرماست که ایرانی ها کوچ کرده اند. در وندیداد آمده:
نخستین جا و سرزمین نیکویی که من،

اهورامزدا آفریدم، ایرانویچ بود که از
رود «ونگوهی داییتی» همان «وهرود» است و در
جای دیگر آمده که وهرود، رود
جیحون (اکسوس) است.

 نام ایرانویچ در اوستا و کتب پهلوی بارها ذکر شده و دانشمندان احتمال می دهند که مکان آن اطراف خوارزم و جیحون باشد. در زمان ساسانیان سرزمین ایران به نام ایرانشهر(eran-star) و ایرانی به نام ایرانشهری (eranstrik) معروف بودند.
اما آن چه که به نام فلات ایران می شناسیم، منطقه وسیع و بلندتر از مکان های پست اطراف است که در آسیای جنوب غربی شامل قفقاز، ترکستان و افغانستان و ایران کنونی بود و قبل از مهاجرت آریاییان به این سرزمین، اقوامی از نژادهای مختلف در آن می زیستند و منطقه ای که امروز ایران نام دارد جزو قسمتی از بخش غربی و تا حدی جنوبی آن و در حدود 63 درصد تمام آن است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/28ساعت 6:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: "تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!"

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

 

تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد، اين پيام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم.

------------ --------- --------- ---------

لطفا این متن را برای دوستان خود ارسال نمایید، کسانی که برایتان ارزشمند هستند، اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد، شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد.

منبع: http://www.zaman1.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/28ساعت 6:46  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

در اين نوشتار که به قلم توماس اردبرينک، خبرنگار دائمي ان.آر.سي در ايران است مي‌خوانيم:


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/28ساعت 0:14  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

طرح لباسهای جالب اسلامی در اعتراض به کاریکاتورهای دانمارکی

هر جا تفکر خلاق و نوآوری وارد کار شود، شکوفایی را به همراه خواهد داشت. این هم يك مبارزه فرهنگی خلاقانه با کسانی که به توهین به اسلام و پیامبر اعظم (ص) پرداخته اند؛ مدل لباس هایی که برای حضور در بازارهای غربی طراحی شده اند.
 

خندان باش... این سنت پیامبر اسلام (ص) است
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

من پیامبرم محمد (ص) را دوست دارم
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

قیامت،  به زودی …
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

حجاب
حق من،
انتخاب من،
زندگی من
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

بازگشت به سمت خداوند توانا
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

دعا ، سلاح مومن
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

سلام، صلح و صفا
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

مسلمان زاده شده
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

قرآن بخوانید
و ایمان خود را شارژ کنید
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

نماز جماعت بوجود می آورد
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

مدینه
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

نماز
همیشه در ارتباط باش
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

حجاب
محافظت کننده
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

پرستش
خالق
نه مخلوق
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

تروریسم
ربطی به مذهب ندارد
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/27ساعت 11:29  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

طبیعت حقیقی یک قلب

داستانی زیبا اما واقعی

هرکی منتظر کسی است حتما اینو بخونه


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/27ساعت 11:20  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/26ساعت 1:22  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/26ساعت 1:15  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مامور دادگاه انقلاب به تجاوز 1200 زن شوهر دار اعتراف کرد

در اوائل انقلاب یعنی خرداد ماه 58 جوانی با ریش و تسبیح و جای مهر بر پیشانی به نام «حسام» به عنوان مأمور اجرای احکام دادگاه انقلاب ــ مصادره، جلب افراد به زندان و تبعید و… ــ وارد خدمت در دادسرای انقلاب شد. حسام به ظاهر بسیار متعصب و نماز شب خوان بود. خلخالی، موسوی تبریزی، اسدالله لاجوردی و... بسیار به او اعتماد داشتند، و تنفیذ احکام سخت را به او می سپردند. حسام برخلاف بسیاری از همکاران و دوستانش در دادگاه انقلاب ماند و تا چندی پیش به عنوان رئیس اجرای احکام دادگاه انقلاب مشغول به کار بود. دستگیری و افول ستاره بخت او خیلی ناگهانی و تعجب برانگیز بود. با بودن پدری که علاوه بر نمایندگی ولی فقیه تولیت امامزاده مشهد اردهال کاشان را نیز عهده دار است کسی فکر نمیکرد حسام دچار وضعی شود که امروز با آن روبروست. مطابق اعترافاتش او از سال 58 تا امروز با 1200 زن شوهردار که همسرانشان به دلیلی در زندان دادگاه انقلاب بوده اند گاه با تهدید و زمانی با وعده آزادی همسرانشان، ارتباط نامشروع جنسی داشته است. آخرین بار او در حالیکه پس از همبستری با همسر یک روحانی زندانی در خانه او غسل کرده و به نماز ایستاده بود، دستگیر شد

 

ببینم در مورد معنای بی شرف باید توضیح بدم؟؟؟

(نکته: آیا تا حالا از اعدام شدن اینجور آدمها شنیده یا دیده اید؟ ... تمام اخبارها فقط به دستگیری می انجامد!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت 12:24  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

زن مخلوقي است كه عميقتر ميبيند

و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.

عالم براي مرد يك قلب است

و قلب براي زن عالمي است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت 12:16  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بشر پر حرف ترين موجود روي زمين است. اين آمار را اخيرا از سوي پزشکان روسيه منتشر شده.

 اين محققان حد متوسط عمر بشر را هفتاد سال گرفته اند که در اين مدت انسان 13 سال حرف مي زند، 6 سال غذا مي خورد و 23 سال نيز مي خوابد.

هر نفر به طور متوسط صدها تن غذا مي خورد. اگر وزن افراد را 75 تا 80 کيلو گرم بگيريم بايد گفت هر فرد در عمر خود 1250 تا 1335 برابر وزنش غذا مي خورد. در مدت يک روز يا 24 ساعت 1000 ليتر هوا تنفس مي کند وقلبش در هر 1 دقيقه 80 تا 100 بار مي زند. با اين شرايط قلب انسان در طول زندگيش دو ميليارد و58 ميليون بار بدون وقفه واغلب بدون کوچکترين مشکلي مي زند.

انسان تنها موجودي است که راست قامت است و روي دو پا راه مي رود ودر طول روز به طور متوسط 20 هزار قدم بر مي دارد يعني 7 ميليون قدم در سال. در 70 سالگي تعداد اين قدمها به 500 ميليون مي رسد يعني 500 هزار کيلومتر راه رفته. با اين محاسبات مي توان نتيجه گرفت که هر فرد در طول زندگيش مي تواند 9 بار کره ي زمين را دور بزند و با پاي پياده به کره ي ماه برود با توجه به اينکه فاصله زمين تا ماه 390 هزار کيلومتر است .....

 بدن انسان به وسيله ي پوشش شگفت انگيزي محافظت مي شود. اين پوشش پوست بدن است که در هر ساعت 30 ميليون ميکروب روي آن مي نشيند و 29 ميليون آن کشته مي شود و پس از 2 ساعت از اين 30 ميليون فقط 7 هزار تاي آن باقي مي ماند.

در بدن انسان بين 2 تا 4 ميليون نقطه ي درد و جود دارد که حساسيت آن نسبت به موقعيت پوست بدن فرق دارد. بدن انسان قدرت مقاومت شگفت انگيزي دارد و مي تواند گرماي 44 تا 45 درجه را تحمل کند و حتي اگر به تدريج گرم شود در فضاي خشک مي تواند 150 تا 160 درجه حرارت را تحمل کند و بالاترين ميزان برودت که بدن قادر به ايستادگي در برابر آن است 27 درجه زير صفر است.

انسان مي تواند 52 روز تنها با خوردن آب زنده بماند. حساسترين عضو بدن چشم است که مي تواند 10 هزار رنگ را تشخيص دهد وبالاخره اينکه نوزادان تا 8 ماهگي دنيا را سياه وسفيد مي بينند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 13:8  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي را هم زمزمه ميكرد ...

نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت :
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟!

ناگهان ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى زد ودر هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت : چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟!

مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت : اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!!

از جانب خداى متعال ندا آمد كه :  اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟! هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟! من همه اينها را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟

مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :  اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونیشان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟!!

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :
اى بنده من !

آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 13:4  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

طبق آخرین رتبه بندی كشورهای جهان در سال 2007 میلادی كه بر اساس صحنه رقابتی صنعت فناوری اطلاعات صورت گرفته است، كشور ایران با كسب رتبه شصت و چهارم در واقع در پایین ترین جایگاه دنیا قرار گرفته است.

در این رتبه بندی كشور ایالات متحده آمریكا جایگاه نخست را كسب كرده است و پس از آن كشورهای ژاپن، كره جنوبی و انگلستان به ترتیب مقام ها دوم تا چهارم را به خود اختصاص داده اند. بیش از شصت كشور جهان توسط واحد كاوش اكونومیست در این مسابقه رتبه بندی، مقایسه شده اند.

به گفته مقامات رسمی موئسسه اكونومیست، شیوه كسب امتیاز در این فهرست بر مبنای ساختارهای زیر بنایی آی تی كشورها، محیط تجارت الكترونیك، گنجایش نیروی انسانی، چهارچوب قانونی، سیاست گذاری های حامی از بخش خصوصی و پشتیبانی از تلاش در حوزه های تحقیق و توسعه فناوری اطلاعات بوده است.

كشور ایران در بخش رتبه بندی منطقه ای خاورمیانه و آفریقا با كسب امتیاز 15.7 نه تنها در این بخش بلكه در كل لیست رتبه آخر را دریافت كرده است. بطوریكه كشورهایی مانند الجزایر و نیجریه به ترتیب با كسب 20 و 18 امتیاز بالاتر از ایران فهرست شده اند. قابل ذكر است كه مقام نخست این گروه به رژیم اشغالگر قدس تعلق گرفته است.

مهندس "دنیس مكولی" مدیر EIU و پژوهشگر فناوری جهان در خصوص این رتبه بندی می گوید: "كشور های مورد مقایسه در این فهرست، دارای ارتباط محكمی در میان یكدیگر می باشند و توانایی حضورشان در این مقایسه و نتایج بدست آمده نشان از نیروی بخش آی تی (فناوری اطلاعات) آن كشور است."

گفتنی است كه به عقیده سایت اطلاع رسانی C|Net كشور انگلستان با ارتقای جایگاه خود به مقام چهارم جهان پیشرفت چشمگیری در حوزه فناوری اطلاعات داشته است و در واقع سریعترین كشور در حال توسعه بخش فناوری اطلاعات محاسبه شده است.

در ادامه گزارش EUI گفته شده است كه با این حال، یك شكاف تهی میان كشورهای دارای حكومت های قابل انعطاف از نظر اقتصادی و دیگر كشورها وجود دارد به مانند وجه اقتصاد امریكا و كشور بریتانیا یا دیگر بازارهای مشابه نزدیك به یكدیگر
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 3:24  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.

او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم‎ . "
حدود يك هفته بعد‎ ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."

او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده‎ . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود‎. با عشق ، مامان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 2:57  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

  31 فروردین: امروز سی و یکمه. باید برم کرایه های برج ونک رو بگیرم.اگه فکر میکنید اسم برجمو میگم کور خوندید! صبح که داشتم از خونه خارج می شدم یه لگد محکم زدم زیر جفت پای مهسا .بیچاره جیغ زد و پخش زمین شد. خیلی حال کردم. جیگرم خنک شد.روحم آروم شد.مهسا گربه سفید پشمالوی زن چهارممه. 

4 اردیبهشت: امروز روز گندیه.باید برم قبرستون.سالگرد آرزو و ژاکلینه.دو تاشون تو یه روز و یه ساعت مردند.با این تفاوت که ژاکلین 3 سال و نیم بعد از آرزو مرد.این دو تا زن های اول و دوم من بودند. 40 میلیون تومن خرج مرگشون شد.نرخ رشوه برای صدورگواهی فوت طبیعی خیلی بالاست!!!مامان ژاکلین هنوزم میگه من دخترشو کشتم.اونم الان توی تیمارستان بستریه.ماهی 2 میلیون دارم میدم که همونجا نگهش دارند!

 

7 اردیبهشت: امروز آتنا رو با کمربند کبود و سیاه کردم .تقصیر خودش بود.از کله سحر هی بالا و پایین می پرید و خونه رو  روی سرش گذاشته بود.اونم واسه چی؟همش به خاطر بیست هزار تومن.خوب ندارم بابا جان! از کجا بیارم ؟ آتنا زن چهارممه.22 سالشه.

 

14 اردیبهشت: امروز کلاً روز بدی بود. پای اون گربه نکبتی شکسته و محبور شدم شصت هزار تومن بدم واسه دوا درمونش.بدتر از اون ساختمون هفت طبقه ام ریخت.داشتم میکوبیدمش که جاش یه برج بزنم.15 تا کارگر هم توش بودن.همشون توی آوار ساختمون له شدند.باید دیه هم بدم.لعنتی....می گن ساختمان سست بوده.یه نفرو می شناسم که میتونه یه کار هایی واسم بکنه.....می خوام باهاش تماس بگیرم.سر اون قضیه نماینده شدنش کلی بهم مدیونه.باید جبران کنه....

 

16 اردیبهشت: روزنامه ها دارند شلوغ بازی می کنند سر جریان این ساختمونه.باید بودجه شونو قطع کنم تا بفهمند با کی طرفند! راستی یه قول های مساعدی شنیدم که این قضیه هم مثل قضیه دریاچه ماست مالی شه.....باید یه کم سر کیسه رو شل کنم.....

 

20 اردیبهشت: امروز باید برم تلویزیون .قرار مصاحبه دارم .به عنوان کار آفرین نمونه. آتنا هنوز بام حرف نمیزنه.مهسا هم دیروز مرد. دامپزشکش میگه به علت سقط جنین و خونریزی داحلی در اثر وارد آمدن ضربه سخت مرده..

 

21 اردیبهشت: امروز با شقایق آشنا شدم.دوست آتنا بود.اومده بود خونمون. آتنا از وقتی که مهسا مرده افسرده شده. شقایق اومده دلداریش بده. عجب چشمایی داشت این شقایق! خودش فهمید یه خواب هایی واسش دیدم.....

 

25 اردیبهشت:امروز با شقایق قرار دارم.ساعت  8 شب تو یه رستورانی که صلاح نمی بینم بهتون بگم اسمش چیه.آتنا هنوز بام حرف نمی زنه......

 

26 اردیبهشت: 25 سالشه.لیسانس ادبیات داره. شقایق رو می گم .دیشب دیدمش. قراره با هم ازدواج کنیم. فقط یه مشکل داریم که باید حلش کنم:آتنا...

 

28 اردیبهشت:امروز آتنا بام آشتی کرد.. پرید تو بغلم و گفت من بهترین شوهر دنیا هستم. بعدش آرش رو برد حموم. آرش گربه جدیدشه. امروز خریدم واسش...

 

2 خرداد: رنگم زرده و خسته ام.دیشب نخوابیدم. آتنا مرد.... شوک زده هستم. اینو کارآگاه پلیس در جواب خبرنگارهایی که میخوان  بام مصاحبه کنند میگه. بازرس خوبیه...همینجوری پیش بره هفته بعد رییس پلیس میشه! دیشب تلویزیون مصاحبه چند روز پیشم رو پخش کرد و بالاش نوشت زنده! حالا حتی مدیر شبکه هم حاضره قسم بخوره که من دیشب تلویزیون بودم .......کسی به من مشکوک نیست.

 

10 خرداد: داریم میریم فرودگاه با شقایق. قراره بریم یونان. واسه تجدید روحیه هر دو تامون خوبه. قضیه آتنا خیلی روی ما اثر بدی گذاشه. مخصوصاً روی من. شقایق کمک میکنه تا روحیه ام رو پیدا کنم.خیلی دختر خوبیه.آدم زرنگیه.اولش سر مرگ آتنا بم شک کرد.اما وقتی سینه ریز الماسیو که واسش خریده بودم دید تصمیم گرفت دیگه بهم شک نکنه!

 

10 خرداد:توی هواپیماییم. داریم تکون های شدیدی می خوریم.باید برم ببینم چی شده.میرم تو اتاق مهمون دار ها.میگه مشکلی نیست  فقط یه چاله هواییه باید برم بشینم سر جام و از سفرم لذت ببرم.چشماش منو گرفت.......

 

10 خرداد:مردم....هواپیما سقوط کرد.

 

روز اول بعد از مرگ: سرم گیج میره. نمی دونم کجا هستم .توی یه ارابه بزرگ نشستم.همه مسافرای هواپیما هم هستند.شقایقو نمی بینم.بغل دستیمو نگاه می کنم..یه پیرمرد ریشوی 95 ساله ست.داره ذکر میگه پشت سر هم.هی میگه خدایا توبه.ببخشید.غلط کردم.بش میگم چی شده آقا کسی داره اذیتت میکنه؟ما رو کجا دارند می برن؟ جواب داد:ما مردیم داریم میریم به سمت دوزخ.....

 

همون روز: نمی دونم دوزخ چیه اما فکر کنم توی کتاب های درسیم یه چیزایی در موردش خوندم.خدا کنه دخترای اونجا خوشکل وخوش هیکل باشند....

 

دو روز بعد از مرگ: ما رو توی یه دشت بزرگ پیاده کردند.یهو یه صدایی از آسمون اومد که میگفت: مردگان محترم آخر خطه.پیاده بشید.ایستگاه دوزخ.اونایی که لباس سفید تنشونه سمت راست و اونایی که لباس سیاه تنشونه سمت چپ قرار بگیرند.  لباس من و اون پیرمرده سیاه بود..

 

دو  ساعت بعد: ما لباس سیاه ها رو بردند یه جای داغ که بهش میگفتن مدل شبیه سازی شده جهنم! تا وقتی که قیامت بشه همین جا می مونیم.همه رییس جمهور  ها و بازیگرای هالیوودی و رقاصه ها  اونجا بودند.  
 

فرداش: عذاب هامونو مشخص کردند.عذاب من اینه که هر روز از صبح تا ظهر برم کنار دیوار بهشت و آرزو و ژاکلین و آتنا به سمتم پوست پرتقال پرت کنند واز ظهر تا عصر هم  باید از دست مهسا فرار کنم تا گازم نگیره و از عصر تا شب هم باید برم توی یه  ساختمون وایسم تا روی سرم خراب شه! 
 

چند روز بعدش: قراره یه محموله آدم جدید برسه توی جهنم.شایعه شده مدونا و جنیفر لوپز هم توش هستند.شور عجیبی بر پا شده.به مناسبت ورودشون امروز رو توی جهنم تعطیل کردند.همه دارند به خودشون میرسن وخوش تیپ میکنند
 

یک هفته بعد: منو دارن میبرن سیاهچال مخصوص.قراره تا آخر  همونجا بمونم.هفته پیش مخ جنیفر لوپز رو زدم.صاحاب جهنم کلی حرصش گرفت.دستور داد منو ببرند ته جهنم...مأموری که داره منو می بره یکی از ندیمه های شیطانه....عجب چشمای خوشگلی داره...فکر کنم فهمیده که واسش یه خیالاتی دارم......!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 2:51  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

برو که مو حلالت کِردُم جنتی جان…

برو جان مادرت نیا نماز جُمعه...!


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 2:40  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 همشون بی ادبیه !!!

بالا هیجده ها برن و بخونند

زیر هیجده ها مواظب باشند کسی نبینه که دارند از این جوکها میخونن !!!!

با ادبها بروند و ادبیات بخونند !!!


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 2:26  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آیا میدونی

اگه همین الان تمام فیلم سکسی ها و عکسهای پورنوی روی کامپیوترت را پاک کنی

هیچ اتفاقی نمیفته ؟!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 1:47  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

مهریه دو دختر علیرضا افتخاری

 

به گزارش خبر نیوز ، تعيين مهريه هاي سنگين و نجومي چنان مرسوم شده است که مانند ديگر رسومِ دست و پا گير، سدي بزرگ بر سر راه ازدواج جوانان شده است. آيا ارزش هاي وجودي خودمان را با معيار سکه ها مي سنجيم و در اين بين چه بلاها که بر سر جوانان شيدا و عاشق پيش نمي آيد. جواناني که فقط به فکر رسيدن به معشوقند و ديگر هيچ. و تازه پس از ازواج مي فهمند که چه بلايي بر سرشان آمده است.
حال اگر جواني نخواهد به زندگي زناشوييش ادامه دهد ايا مهريه هاي سنگين و اين سکه ها مانع از فروپاشي زندگيش خواهد شد؟ بي شک خير، که اگر مي شد آمار طلاق به اين حد بالا نمي رفت.
جالب است بدانيم که آقاي عليرضا افتخاري، خواننده خوش صداي کشورمان، مهريه دختر بزرگش را حفظ 450 غزل از حافظ شيرازي و مهريه دختر کوچکش را حفظ 16 جزء از قران کريم قرار داده است که تا کنون داماد بزرگش 350 غزل حفظ کرده و داماد کوچکش 8 جزء از قرآن کريم را حفظ کرده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/23ساعت 11:30  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

عشقي به اين قشنگي !

یک داستان واقعی



اين داستاني كه در زير نقل مي شود يك داستان كاملا واقعيست که در ژاپن اتفاق افتاده است :

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


شخصي مشغول تخريب ديوار قديمي خانه اش بود تا آنرا نوسازي كند. توضيح اينكه منازل ژاپني بنابر شرايط محيطي داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند.

اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد خيلي تعجب كرد ! اين ميخ چهار سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود !

اما براستي چه اتفاقي افتاده بود ؟ كه در يک قسمت تاريک آنهم بدون كوچكترين حرکت، يك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنين موقعيتي زنده مانده !

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

در اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چي مي خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد !


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


 

مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. واقعا كه چه عشق قشنگي ! يك موجود كوچك با عشقي بزرگ ! عشقي كه براي زيستن و ادامه ي حيات، حتي در مقابله با مرگ همنوعش او را دچار هيچگونه كوتاهي نكرده بود !


اگه موجودي به اين کوچکي بتونه عشقی به اين بزرگي داشته باشه پس تصور کنيد ما تا چه حد مي تونيم عاشق همديگه باشيم و شايد هم بايد پايبندي رو از اين موجود درس بگيريم، البته اگر سعي کنيم خيلي بهتر از اينها مي تونيم چرا كه بايد به خود آييم و بخواهيم و بدانيم، ‏که انسان باشيم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/23ساعت 10:44  توسط   | 

نمیدونم چی بگم وبه کی بگم. خیلی سخته . همه چیز سخت شده. امشب باز از اون شباست که به این راحتیا خوابم نمیبره.

فکر نمیکردم.هیچوقت اینقدر به آینده فکر کنم. بدبختیام همش جلوچشمامه. از خودم بدم میاد . هیچ کاری نمیتونم بکنم.

الان تو کافی نت دوستمم. دلم بد گرفته. داره واسم اس ام اس میاد. گریم گرفته.فقط خوبه که هیچ کس اینجا نیست. دلم از همه چیز گرفته. از همه چیز و همه کس.ولی نه دلم فقط از خودم گرفته و بس.

زندگیم یک جهنم بزرگه.کاش آتیشیش زود تر همه چیزمو بسوزونه تموم بشه.

این مطلبو واسه دل خودم گذاشتم، مهدی باز فردا زنگ نزنی. روزا حالم خوبه. امان از دست شب،مثل روزگار من تاریکه.

کی تموم میشه نمیدونم ولی دیگه حوصله زندگی کردن هم ندارم. بالاخره تموم میشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/22ساعت 0:23  توسط   | 

نويسندگان

๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑
نیما

پيوندها

دانلود کتابهای مختلف
دست نوشته های مجید
دست نوشته های شهید گمنام
بزرگترین مرجع دانلود پارسی زبانان
بزرگترین گالری عکس بلاگفا (@@)
عشق پنهان

نوشته هاي پيشين

هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
مهر 1384