من که خیلی ناراحتم آخه میدونین آقای احمدی نژاد خیلی برامون زحمت کشیده![]()
براش دعای خیر می کنم![]()
مجله اینترنتی با صدها عنوان مختلف برای سرگرمی و اطلاعات عمومی
حدود ۲- ۳ ماه پیش یک سرویس خورد از یکی از مشترکای همیشگی آژانس.
طرف یه خونه مجردی دانشجویی بود از اون خر پولا که معمولا نصف شبا یا می خواستن برن مشروب بخرن یا اینکه یه دختری رو می رسوندن به خونش. دخترایی هم که از اون خونه می اومدن معمولا خر پول و همه چی تموم بودن.
اون شب من رفتم دیدم یه دختره واستاده دم در اومد نشست تو ماشین. من هم طبق عادت مسیر دقیقو که پرسیدم هندزفری موبایلو گذاشتم تو گوشم و بی خیال همه چیز شدم.۲ دقیقه نشده بود دیدم دختره زد به شونم گفت اگه میشه ضبط ماشینو روشن کنم.دیدم داره گریه می کنه. البته از اون خونه معمولا هر دختری که می اومد تو همین احوالات بود.دختره کلی گشت تا آهنگ های غمناک رو پیدا کرد. شروع کرد به صحبت کردن .نمی دونم چرا ولی الان چند ماهه که یک احساس تعهد جلوی نگاهمو به هر دختری گرفته و اون شب شاید بیشتر از هر لحظه برام پررنگ بود. شاید اگه تو شرایط دیگه ای بودم بهترین و راحت ترین فرصت زندگیم بود برای به دست آوردن یه دختر ولی اون تعهد همیشگی جلومو می گرفت. کلی با هم صحبت کردیم. کل شهرو دور زدیم و فقط گریه میکرد و حرف میزد.اون شب دختره ۲ ساعت حرف زد و گریه کرد ولی موقع پیاده شدن آروم بود. شاید من اون شب سنگ صبورش بودم.
یک چیزی ازم پرسید که هنوز سوال و جوابم یادمه. گفت تو این دنیا کسی هست که غمی نداشته باشه. گفت این دنیا دپ زدست. این دقیقا جمله خود دخترست. من بهش گفتم اگه یک نفر باشه که الان هیچ غصه ای نداشته باشه اون منم. اون موقع اوج خوشحالیم بود....
نمی دونستم سرنوشت چه جوری می چرخه ولی فکر نمی کردم که ب این زودی شرایط جوری بشه که بش یکی از اون دپ زده بزرگ. ۲ هفته است که دنیا داره با من بازی می کنه. هفته پیش اینقدر گریه کردم که هر روز چشام قرمز بود.تو خیابون و خونه فرقی نمی کرد .خوبیش این بود که سرما هم خورده بودم و همه فکر می کردن بخاطر سرما خوردگیه. ولی الان عوض شدم.دیگه گریه نمی کنم فقط دارم فکر می کنم. دارم سعی می کنم همون آدم قبلی باشم حداقل در ظاهر ولی دیگه نمی تونم. وضعم خیلی خراب شده. یه سنگ صبور می خوام که نقش اون شب خودمو اجرا کنه. یک سنگ صبور...
چند بار خواستم برم خونه مهدی . حتی همون دو هفته پیش تا سر کوچشون رفتم ولی اون شاید خیلی مناسب باشه ولی نمی تونم با مهدی حرفی بزنم. با چند تا از دوستام حرف زدم ولی هیچ کس اونی نشد که من میخواستم. شاید هم من خیلی پرم.
شاید هم باز دوباره همه چیز عوض بشه. فقط شاید..
بسم رب المهدی
سلام دوستان امروز برای شما عزیزان نرم افزاری برای موبایل به نام حقوق خانواده که محیطی به زبان فارسی داردگذاشته ام .
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدبسم رب المهدی
بالاخره آمدی
یک سال انتظارت را کشیدم که کی میرسی و امروز آمدی و مرا به اوج خوشحالی رساندی. منتظر مهمانیی که خدا قولش را داده بود بودم. بالاخره رسید ماه عشق ماه برگشت ماه لذت ماه ......
از صمیم قلب خوشحالم و برای خودم و همه دعا می کنم که بتوانيم از این ماه کمال استفاده را بکنيم و سربلند باشيم.
نمی دانم سال بعد هستم یا نه اما سعی می کنم تا زمانیکه هستم قدر تو را بدانم.
حلول ماه مبارک رمضان بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد.
منبع: http://ZamAn1.BloGfA.cOm
بسم رب المهدی
سلام دوستان
امیوارم حال شما عزیزان خوب باشه. امروز پستی با عنوان نظر هنرمندان راجع به مهران مدیری برای شما عزیزان آماده کرده ام. امیدوارم که خوشتون بیاد.
تهیه و تنظیم :پایگاه اینترنتی پرشین وی
برای دیدن نظرات به ادامه مطالب بروید
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدبسم رب المهدی
سلام دوستان
امیدوارم حالتون خوب باشه. امروز یه داستان خیلی خیلی زیبا برای شما عزیزان قرار داده ام. امیدوارم بخوانید و لذت ببرید.
منبع: http://wWw.ZaMan1.BlOgfA.com
گنجشک و خدا
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: او می آید و با من راز و نياز خواهد كرد، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا، نشست.
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک غمگين و افسرده بود ولي باز هم هیچ نگفت ! اما خدا لب به سخن گشود :
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست" ؟ گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان سهمگين و بی موقع چه بود؟
و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر افكندند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، خواب بودی، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک، خیره در خدایی خدا، مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ؛ ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت، گويي حسي عجيب وجودش را دگرگون مي كرد.
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

برای دانلود آلبوم زیبای A Little More Personal از لیندسی لوهان بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدبسم رب المهدی
سلام دوستان
امروز کتابی با عنوان بانك اطلاعات خواص دارويي وخصوصيات اقليمي ونام علمي گياهان دارويي برای شما عزیزان قرار داده ام. امیدوارم مورد استفاده قرار گیرد.
منبع:
wWw.iR-uK.cOm
براي دانلود بانك اطلاعات خواص دارويي گياهان