تبليغاتX
کلی جفنگ درباره همه چیز!!!

دوشنبه 1387/04/17

برای شهید کامران گمنام !!!!

میدونی .... میدونم که همیشه به آدمای عاشق میخندیدیم

میدونم دنیا و رابطمون بیشتر با مسخره بازی میگذره

هیچکدوم جرات نداریم از عشق و رویا صحبت کنیم

اما برات خوشحالم

چون اون اتفاق ساده برات افتاد و تو جراتشو داشتی که حداقل دربارش توی وبلاگ بنویسی

چون بازم تونستی با بقیه فرق کنی .... بقیه میترسند تا راستشو بگن ... بگن که دلشون گیره .... بگن که نمیتونن فراموش کنن

به هر حال کمی برات خوشحالم

یادت باشه تمام سرنوشت آدمها رو همین اتفاقات کوچک میسازند

چرت و پرتي بود از مهدی در 8:21 |  +   • 
:

یکشنبه 1387/04/16

دعا و خدا

یکی از دوستام توی زندگیش دچار مشکل شده بود

آخرش همه به این نتیجه رسیدند که باید بره پیش دعا نویس تا مشکلش با دعا حل بشه ( پیشنهاد من نبود ! )

اما وقتیکه تصمیم گرفت بره بهش گفتم که حداقل برو از اون شیوه دعانویسی ( گوسفند را ذبح میکنند و خونش را در یک ظرفی ریخته و از توی خونش طلسمهایی به شکل استخوان و پلاک بیرون میکشند) استفاده کن تا باز بشی

سوال خوبی کرد .... پرسید:  مهدی ! .... یعنی خدا اینقدر ظالمه که یک نفر با استفاده از دعا میتونه زندگی کسی را به هم بزنه !!! ؟؟؟؟؟

راستش در لحظه اول جوابی براش نداشتم ( هرچند بالاخره جوابی قانع کننده بهش دادم! )

این مطلب را نوشتم تا نظر تو دوست عزیز را جویا بشم

نظر شما چیه ؟

یعنی خدا واقعا اینقدر ظالمه که یک بنده اش میتونه با دعا بین ۲نفر را به هم بزنه یا زندگی بنده دیگر خدا را خراب کنه و خدا بگه چشم !!!! ؟؟؟؟؟؟؟

چرت و پرتي بود از مهدی در 8:35 |  +   • 
:

جمعه 1387/04/14

خسته شدم، نميدونم چرا؟ از خودم از هر كي كه دور و برم هست.

يك عمر به همه نامردي كردم، نميدونم چرا حالا نميتونم، هر كاري كه ميخوام بكنم دست و پام بسته شده.

يك نفر پيدا شده با بازيهاي بچگونه، من هم مثل خر شدم فقط مشكلم اينه كه هنوز گوشام اونقدر بزرگ نشده. هر جور ميخوام خودمو بكشم بيرون نميتونم، شايد چند ساله كه نميتونم ولي الان دارم خفه ميشم.

از قديم گفتن هر كاري بكني پاشو ميخوري، من دارم تا ته ميخورم. شايد خدا ميخواد اينجوري بمونم دور از دنيا. دنيايي كه برام خيلي نزديكه و من ازش خيلي دورم.

چرا نميتونم مثل سابق باشم، آخه مگه من قبليم چه عيبي داشت؟

هر بار كه رو اعصابم راه ميره ميگم اين دفعه آخره، ولي گويا تموم شدني نيست.

من هيچ وقت از دلم استفاده نكردم، هميشه مغزم راه خودشو ميرفت و چه عجيب كه هميشه هم درست بود. ولي حالا راهشون جداست نميتونم به حرف دلم نكنم. هر كارش ميكنم ساز خودشو ميزنه، هر بار كه از عقلم استفاده ميكنم كلي به خودم ميخندم ولي چكار كنم كه دستم بستست.

خيلي وقته مغزم رفته تعطيلات ، كاش مثل قديم باز هم ازش استفاده ميكردم، ولي نه دلمنميخواد اينجوري بشه.

كاش بخوابم و بيدار شم و همش خواب باشه ولي خواب به اين طولاني بودن كي اتفاق ميافته؟

هر بار كه فكر مي كنم احساس ميكنم بوي گند نامردي مياد،بوي خيانت بوي دورويي، بوي فريب ، ولي خب اينارو فقط آدم عاقل ميفهمه كسي كه عقلش كار كنه،مرده شور اين دل بي منطقو ببرن، و من فقط فكر مي كنم ، فقط فكر.

چرا اينطوري شد، قرارمون از اول اين نبود ،نميدونم، شايد هم از اول قراري نبود. شايد هم اصلا اولي نبود. و شايد من هنوز هم فقط فكر مي كنم. !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟؟!!؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرت و پرتي بود از كامران در 21:18 |  +   • 
:

جمعه 1387/04/14

جمله روز

زندگی مثل یک پیانوست

همان چیزی را می شنوی که می نوازی!!!

چرت و پرتي بود از مهدی در 7:16 |  +   • 
:

چهارشنبه 1387/04/12

یادش بخیر

دلم می خواهد چیزی بنویسم،نامه ای ،شعری ،درد دلی...
اما دلم گرفته است...یادش بخیر،اون روزها،دلم كه می گرفت،حالی بود برای نوشتن!
اون روز ها دلتنگ بودم...ولی امروز دلم برای همون  "دلتنگی ها" ، تنگ شد ...
راستش میان خاطره و تداعی دست و پا میزنم.
میان فراموش شده ها غرق می شوم...
یادش بخیر ...
یادش بخیر سادگیها،ساده اندیشی ها و صداقتها...
 اگر تو هم جای من بودی، دلت می گرفت جز خاطراتت چیزی برای مرور كردن داشتی؟!
تو اگر جای من بودی غوطه ور در یك دریا تداعی جز دست و پا زدن چه می كردی؟!
اینها سیاهی نیستند،اینها خاطره ها و تداعی های من هستند.
برای من گنجهای زیر خاكی كه هروقت دست و بالم خالی می شن به آنها پناه می برم...
هروقت دلم می گیره ،یاد اون روزهای اول می افتم،یاد سادگیها،ساده اندیشی ها و صداقتها...
یاد دلتنگیها،درد دلها....یاد انتظار كشیدنها و لحظه شماریها...یاد دست خالی و دل پر بازگشتنها...
شاد می شوم...لذت می برم...با تمام وجود....شادی تنها خندیدن نیست....اونهم در این غمكده!
اشتباه ما دل بستنهای ماست...دل بستن آغاز دل كندن است...
صمیمی ترین دوستها و همراهان هم وقتی بی حوصله می شوند،می رن...
دل نباید بست...باید لذت برد...باید از دوست داشتنیها تا هنوز خاطره نشده اند لذت برد... 
یادش بخیر دوباره
وقتی كه چشمام روی هم بسته میشه
وقتی دلم از زمونه خسته میشه
چشمامو دریا می كنم
یاد قدیما میكنم .
یادش بخیر اون قدیما.اون وقتی كه بچه بودیم .
اون وقتی كه فقط و فقط از زندگی بازی كردن و خوشحالی رو بلد بودیم.
 اون وقتی كه كنار مامان و بابا و خانواده یه جمع صمیمی داشتیم .
اون وقتی كه فارق از همه دنیا و سختیها و مشكلات از زندگی فقط خندیدن بلد بودیم .چه روزایی بود .
اون روزا كه همه عشق و فكرمون این بود كه كی بزرگ میشم ، غافل از اینكه بزرگ شدن تازه اول همه سختیهاست.
اون موقع ها كه صدای خنده هامون همه فضای خونه رو پر می كرد .
 اون وقتی كه با بچه های كوچه بازی می كردیم و سر كوچكترین و كمترین چیزا با هم قهر می كردیم .
 اما دلامون اینقدر پاك و صاف بود كه در عض كمتر از یه ربع ساعت همه چیزو فراموش می كردیم .
یادش بخیر بچگی هامون ......
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:26 |  +   • 
:

دوشنبه 1387/04/10

یورو 2008 تومان !

آخیش ...........

دلم خنک شد !

دمش گرم اسپانیا با این بازیش ........  اصلا دلم نمیخواست آلمان قهرمان بشه .... خدائیش توی این دوره بهترین بازیها را از اسپانیا و هلند دیده

فقط تنها سوال من اینه که : یعنی برزیل و آرژانتین همون دوره اول حذف شده بودند؟!!!! .... ایول ! .... تیمها چقدر قوی شده اند!

به امید روزیکه تیم ایران هم در این مسابقات شرکت کنه و بشه شگفتی ساز !!!

چرت و پرتي بود از مهدی در 7:45 |  +   • 
:

یکشنبه 1387/04/09

جمله روز

عمر شما از زمانی شروع می شود ،

 

كه اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد...

چرت و پرتي بود از كامران در 8:49 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/08

جمله روز

 ارنست رنان فیلسوف و دانشمند فرانسوی می‌گويد:

اگر علوم و فرهنگ ملل دیگر و بخصوص ملت ایران  که بعد از اسلام وارد جهان عرب شد را  از اعراب بگیرند فقط عرب باقی می ماند و شتر او !!!!

چرت و پرتي بود از مهدی در 8:40 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/08

جملات حکیمانه

آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند ، پس بی نظیر باش .

The person that you are, is gods gift to you, and the one you will be is your gift to god , so be perfect and excellent .

وقتی به چیزی که آرزوت بود رسیدی ، تازه میفهمی که آرزوش بهتر از داشتنش .

When you reach to your wish , you understand that wishing some thing is better than having that .

بعضی از آدما مثل کوه می مونن ، هر چی بهشون نزدیک تر بشی ، بیشتر به عظمت و بزرگی شون پی می بری .

Some people are like moan thins , when you get closer to them , you find out their authority more .

همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی ، پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی ، چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته .

think about living in a glass world , so trying not throw stone to anyone , because the first thing that will be broken is your world .

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم .

life is a road and you are its passengers so , be careful about the value of your times , maybe you wont be in the road tomorrow
 
***
 
كاش می شد كه به انگشت نخی می بستیم .....تا فراموش نگردد كه هنوز انسانیم!!!!!
 
***
 
گاهی سکوت میکنم،شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشه.
 
***
 
هیچ چیزی راحت تر از زیبایی نمی تواند به روح راه پیدا کند(جوزف ایسون)
 
***
 
هر خوشی كان فوت شد از تو مباش اندوهگین
 
 
كان به نقش دیگر آید پیش تو می دان یقین
 
***
 
كاش تو شادیهامون بخشی اش هم به خاطر  شادكردن دیگران باشه!!!
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:11 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/08

فرشته

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نیستم.  تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب می دانم. اما گاهی پرند ه ها و انسا نها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این بزر گترین اشتباه ممكن بود.

پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید.

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی كه نمی دانست چیست. شاید یك آبی دور، یك اوج دوست داشتنی.

 پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است . درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نكند فراموشش می شود. پرنده این را گفت و پر زد .

انسان رد پرنده را دنبال كرد تا این كه چشمش به یك آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد . آنگاه خدا بر شانه های كوچك انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را كجا گذاشتی؟

 انسان دست بر شانه هایش گذا شت و جای خالی چیزی را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!!!!

چرت و پرتي بود از مهدی در 8:6 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/08

ماشا

در ادامه مطلب مصاحبه ای با ماشا ( تصویر زیر) نوشته شده که خوندنش خالی از لطف نیست:

 

1375photo2.jpg


براي خوندن ادامه مطلب اينجا كليك كن
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:3 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/08

نامه خانم فاطمه

این نامه را خانمی بنام فاطمه نوشته که گذاشتنش را در وبلاگ خالی از لطف ندیدم

(این نامه در کلوب بدست من رسیده)

14d3hbt.jpg ( تصویر فاطمه خانم ! )


براي خوندن ادامه مطلب اينجا كليك كن
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:1 |  +   • 
:

پنجشنبه 1387/04/06

باد آمد و بوشو انداخت تو بینی ما...

ورود سلحشورانه و پر از مشفقانه و از این جور ک. شرهای جناب آقای سنگ آسمانی ُ (نماینده ولایت فقیه در این وبلاگ) را به کلیه خوانندگان شهید کش و خون پرور این وبلاگ تبریک و برای طول عمر ایشان آرزوی پیروزی در کلیه عرصه ها و اعیانهای زندگی را از خدا خواهانیم، د بده دیگه..
براي خوندن ادامه مطلب اينجا كليك كن
چرت و پرتي بود از كامران در 7:56 |  +   • 
:

پنجشنبه 1387/04/06

خدا

- سوره نمل آیه 79 : ( آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاهه مطمئن هستی بر من تکیه کن . ) 2- سوره زمر آیه 53 : ( آنگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی به من امید وار باش . ) 3- سوره فاطر آیه 29 : ( آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی نیتت را پاک و الهی کن .) 4- سوره فاطر آیه 5 : ( آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی به در گاهم دعا کن تا اجابت کنم . ) 5- سوره اعراف آیه 55 : ( آنگاه که روحت تشنه راز و نیازاست آهسته من را بخوان . ) 6- سوره بقره آیه 152 : ( آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم . )
چرت و پرتي بود از مهدی در 0:54 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/04/04

از فاطمه اكتفا به نامش نكنيد                 نشناخته توصيف مقامش نكنيد

هر كس در او محبت زهرا نيست              علامه اگر هست سلامش نكنيد

چرت و پرتي بود از شهاب در 23:24 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/04/04

فاطمه، فاطمه است

فاطمه، فاطمه است .
از علي خواسته بود تا او را شب دفن كنند، گورش را كسي نشناسد، آن دو شيخ از جنازه‌اش تشييع نكنند و علي چنين كرد.
اما كسي نمي‌داند كه چگونه؟ و هنوز نمي‌داند كجا؟
در خانه‌اش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست.
و كجاي بقيع؟ معلوم نيست.
آنچه معلوم است،‌ رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه.
مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌اند. سكوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوي آرام علي دارد.
و علي كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بي‌پيغمبر، بي‌فاطمه. همچون كوهي از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است.
ساعت‌ها است.
شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه‌ي درد او را گوش مي‌دهد. بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت، سكوت كرده‌اند، قبر‌هاي بيدار و خانه‌هاي خفته مي‌شنوند.
نسيم نيمه شب كلماتي را كه به سختي از جان علي برمي‌آيد، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پيغمبر مي‌برد:
ـ “بر تو، از من و از دخترت ـ كه در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا“.
...
درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نمي‌دانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اين‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است كه در ظلمت زشت شب كمين كرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بي‌شرمي انتظار او را مي‌كشد.
و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليت‌هايي كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني كه بر آن پيمان بسته است؟
درد چندان سهمگين است كه روح تواناي او را بيچاره كرده است. نمي‌تواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار مي‌دهد، برود؟ بماند؟
احساس مي‌كند كه از هر دو كار عاجز است، نمي‌داند كه چه خواهد كرد؟
به فاطمه توضيح مي‌دهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است كه به وعده‌اي كه خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”.
آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه‌ پيغمبر رو كرد، با حالتي كه در احساس نمي‌گنجيد، گويي مي‌خواست به او بگويد كه اين “وديعه‌ي عزيز”ي را كه به من سپرده‌اي، اكنون به سوي تو بازمي‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آن‌چه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد.
...
مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.

دکتر شريعتی

چرت و پرتي بود از شهاب در 23:23 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/04/04

دروغ به خدا !

من یک عمربه خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانسته اما رسوام نساخت و مرا مورد قضاوت قرارنداد! هرچه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضرشد. اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم. وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم ها و گوش هایم را بستم تا خدا را نبینم و صدایش را نشنوم. من ازخـــدا گریختم بی خبرازآن که او با من و درمن بود ! می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها بلا ومصیبت ماندم. ازهمه کس کمک خواستم اما هیچ کس فریادم را نشنید و یاریم نکرد. با شرمندگی فریاد زدم : خدایا اگرمرانجات دهی‌، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هرچه بگویی همان را انجام دهم ! درآن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باورکرد و مرا پذیرفت نمی دانم چگونه اما درکمترین مدت خدا نجاتم داد. گفتم : خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت و لطف بی حد تورا جبران کنم ؟ گفت : هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان درهمه حال درکنار تو هستم. گفتم : خدایا عشقت را پذیرفتم و ازاین لحظه عاشقت هستم. سپس بی آن که نظرخدارا بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگیم ادامه دادم. اوایل کارهرآن چه ازاومی خواستم فراهم می شد. اما ازدرون خوشحال نبودم ! نمی شد هم عاشق خدا شوم وهم به نظرات او بی توجه ! راه و روش خدا را نمی پسندیدم. با آن چه او می گفت من به آرزوهای بزرگی که داشتم نمی رسیدم. پس او را فراموش کردم تا راحت تر به آن چیزهایی که می خواهم برسم! برای ساختن کاخ رویاییم از رهگذران کمک می خواستم. آنان که خدارا می دیدند سری ازتاسف تکان می دادند و رد می شدند و آن ها که جزسنگ های طــلایی قصـــرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آن ها نیزبهره ای ببرند که همان ها در آخر کاراز پشت خنجرها زدند و رفتند! همان گونه ازمن گریختند که من از صدای خدا و وجدانم! نا امید ازهمه جا دوباره خدا را خواندم. کنارم حاضربود! گفتم: دیدی بامن چه کردند؟! آنان را به جزای اعمالشان برسان ... گفت: تو خودت آن ها را به زندگیت فراخواندی! ازکسانی کمک خواستی که محتاج تر از هرکسی به کمک بودند. گفتم: مرا عفو کن. من تورا فراموش کردم و به غیرتو روی آوردم. اگردستم بگیری و بلندم کنی هرچه بگویی همان کنم. بازهم خدا تنها کسی بود که حرف ها وسوگندهایم را باورکرد. نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره روی پای خود ایستاده ام. گفتم: خدایا چه کنم ؟ گفت: هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان که همیشه درکنارت هستم. گفتم: چرا اصرارداری تو را باورکنم و عشقت را بپذیرم؟! گفت: اگر مرا باورکنی خودت را باورکردی اگرعشقم را بپذیری وجودت آکنده ازعشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که درجست وجوی آنی می رسی و دیگرنیازی نیست که خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیاندازی! دیگرچیزی نیست که تو نیازمند آن باشی و به خاطرآن از من روی گردانی. وقتی مرا باورکردی حرف ها و وعده هایم را باورخواهی کرد! وقتی عاشقم شدی و باورم کردی به آن چه می گویم عمل می کنی زیرا درستی آن ها را باورداری وسعادت خود را درآن ها می بینی! بدان که من : عشق مطلق، آرامش مطلق و نورمطلق هستم وازهرچیزی بی نیاز!
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:23 |  +   • 
:

دوشنبه 1387/04/03

آیا کائنات مرا دوست دارد ؟"

آیا کائنات مرا دوست دارد ؟" این سوالی اشتباه است. باید طور دیگری پرسیده شود: "آیا تو کائنات را دوست داری؟" زیرا کائنات یک شخص نیست. نمی تواند تو را دوست داشته باشد. مرکزی ندارد، یا که می توانی بگویی، "همه جا مرکز آن است." ولی پدیده ای غیرشخصی است. یک پدیده ی غیرشخصی چگونه می تواند تو را دوست داشته باشد؟ ولی وقتی تو عشق می ورزی، کائنات پاسخ می دهد __ مطلقاٌ پاسخ می دهد. اگر یک قدم به سمت کائنات برداری، کائنات هزار و یک قدم به سمت تو می آید؛ و این یک پاسخ است. باید درک کنید که لائوتزو چه می گوید: که طبیعت جهان هستی زنانه است. یک زن منتظر می ماند، هرگز کاری را شروع نمی کند. مرد است که باید برود و آغاز کند. مرد باید بیاید و اظهار عشق کند و خواستگاری کند و ترغیب کند. جهان هستی زنانه است __ منتظر می ماند. این تویی که باید اظهار عشق کنی؛ تو باید از آن خواستگاری کنی، تو باید رابطه را آغاز کنی و آنگاه کائنات بر تو می بارد __ به روش های بی نهایت می بارد و به راه های بی نهایت ارضاء می کند. درست مانند یک زن: وقتی او را ترغیب کردی او بطور عظیمی بارش می کند. هیچ مردی نمی تواند مانند یک زن عاشق باشد. مرد همیشه یک عاشق ناتمام است: هرگز تمام وجودش در عشق نیست. یک زن کاملاٌ در عشق است، عشق تمام زندگیش است، هر نفسش است. ولی او منتظر می ماند. او هرگز آغازکننده نیست؛ هرگز تو را تعقیب نمی کند __ و اگر زنی تو را تعقیب کرد __ هرچقدر هم که زن زیبایی باشد __ از او خواهی ترسید. به نظر زنانه نمی آید. او بسیار خشن خواهد بود و تمام زیبایی اش به زشتی بدل می گردد. زن منفعل است. این واژه ی منفعل passive و انفعالpassivity را به یاد داشته باشید. کائنات مادر است. همیشه بهتر است خداوند را "مادر" بخوانی تا "پدر". پدر زیاد با ربط نیست. کائنات مادر است: زنانه، در انتظار تو است __ برای همیشه. همیشه در انتظار تو است __ ولی این تو هستی که باید به در بکوبی. اگر در بزنی درخواهی یافت که بی درنگ به رویت باز می شود. ولی تو باید در بزنی. ولی اگر در نزنی به ایستادن کنار دروازه ادامه می دهی. جهان هستی آن را باز نخواهد کرد؛ او خشن نیست. حتی در عشق هم خشن نیست. برای همین است که می گویم پاسخ خواهد داد. ولی سوال را اشتباه نپرس. نپرس که آیا کائنات مرا دوست دارد؟ کائنات را دوست بدار و درخواهی یافت که عشق تو چیزی نیست. کائنات به تو عشقی بی نهایت خواهد بخشید، عشق تو را با پاسخی بی نهایت برخواهد گرداند. ولی این یک پاسخ response است. کائنات هرگز آغازکننده نیست؛ صبر می کند. و این زیباست که صبر می کند؛ وگرنه تمام زیبایی عشق ازبین می رفت با سپاس از دوست نازنینم دختر باران
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:28 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/01

دوازده آیه

در کتاب مواعظ العددیه از امیرالمومنین علیه السّلام نقل کرده که فرمودند من از تورات دوازده آیه انتخاب کردم و آنها را به عربی تبدیل نمودم وهر روز سه مرتبه به آنها نگاه می کنم: اول: ای فرزند آدم،از هیچ سلطنتی نترس تا سلطنت من بر تو باقی است و سلطنت من همیشه بر تو باقی است. دوم: ای فرزند آدم،تا مرا داری با کسی انس مگیر و هر وقت مرا بیابی مملو از همه چیز هستم و خزائن من هم همه چیز دارد. سوم: ای فرزند آدم،تا مرا داری با کسی انس مگیر و هر وقت مرا بخواهی من به تو نزدیکم. چهارم: ای فرزند آدم،من تو را دوست دارم،توهم مرا دوست بدار. پنجم: ای فرزند آدم،از قهر و غضب من ایمن مباش تا از پل صراط عبور کنی. ششم: ای فرزند آدم،همه چیز را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم خلق کردم و تو از من فرار میکنی. هفتم: ای فرزند آدم،تو را از خاک و نطفه و گوشت جویده خلق کردم و عاجز نشدم از خلقت تو،آیا از لقمه نانی که به تو برسانم عاجزم؟ هشتم: ای فرزند آدم،آیا غضب بر من به خاطر خودت میکنی و غضب نمیکنی بر خودت به خاطر من. نهم: ای فرزند آدم،بر تو است عمل به واجبات و بر من است رزق تو،اگر مخالفت کنی در واجبات من، من مخالفت نمیکنم در روزی دادن به تو. دهم: ای فرزند آدم،همه تو را برای خودشان می خواهند ومن تو را برای خودت می خواهم و تو از من فرار مکن. یازدهم: ای فرزند آدم،روزی فردا را از من مخواه همینطوریکه من عمل فردا را از تو نمی خواهم. دوازدهم: ای فرزند آدم،اگر راضی شدی به آنچه قسمت تو کرده ام قلبت و بدنت راحت می شود و تو پسندیده هستی و اگر راضی نشدی به آنچه قسمت تو کرده ام دنیاا را بر تومسلط میکنم و تو مثل وحشی های بیابان میدوی و بیشتر از قسمت خود پیدا نمی کنی وتومورد مذمت هستی.
چرت و پرتي بود از مهدی در 7:42 |  +   • 
:

جمعه 1387/03/31

تاریخچه حجاب

آز آنجا که در کتب مختلف وجود دارد می توان استفاده نمود که حجاب در ایران باستان در میان قوم یهود و احتمالا در هند و سایر نقاط وجد داشته است و از آنچه در قانون اسلام آمده است به مراتب سخت تر بوده است، اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسیله ی اسلام در عرب پیدا شده است.که من باب ذکر شواهد به چند مورد اشاره می شود.

- ویل دورانت در صفحه ی سی جلد دوازده تاریخ تمدن راجع به قوم یهود و قانون تلمود می نویسد:اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت چنانکه مثلا بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می رفت و یا با هر سنخی از مردان درد دل می کرد و یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نومد همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه همسرش را طلاق دهد...

در مورد مقام زن در دوران ایران باستان و حکمرانی داریوش در همان کتاب صفحه ی پانصد و بیست و دو آمده است که حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم می شده اند و...

- نویسنده کتاب سه سال در ایران معتقد است که حجاب شدید دوره ی ساسانی ،قبل از دوره ی اسلام در میان ایرانیان باقی مانده و همچنین او معتقد است که آنچه در ایران دوره ی ساسانی بوده نه تنها پوشیدگی، بلکه مخفی نگه داشتن زن بوده است و ...

- «جواهر لعل نهرو» نخست وزیر فقید هندی معتقد است که حجاب از ملل غیر مسلمان روم و ایران به جهان اسلام وارد شد.به هر حال آنچه مسلم است این استکه قل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتکر آن نیست،اما اینکه حدود حجاب اسلام با حجابی که در ملل باستان بود یکی است یا نه و دیگر اینکه علت و فلسفه ای که از نظر اسلام حجاب را لازم می سازد همان علت و فلسفه ای است که در جاهای دیگر جان منشا پدید آمدن حجاب شده است یا نه ، مطلبی است که در قسمت های بعدی خواهد آمد....

چرت و پرتي بود از شهاب در 19:13 |  +   • 
:

پنجشنبه 1387/03/30

تابستان من

از اول امسال با چند تا از دوستان قرارهایی برای ساخت موزیک ویدئو گذاشتم

مثلا با مجید ... جواد و همین کامران ( شهید گمنام)    که قراره با هر کدام از این دوستان یک موزیک ویدئو تهیه کنیم تا بعنوان یادگاری از این دوران رفاقت داشته باشیم و البته کمی هم خوش بوده و بخندیم

حتی قراره که فیلم کوتاهی هم در مورد خودکشی درست کنیم!!!! و البته در حال مذاکرات جهت اجرای نمایش هم هستیم ..... خلاصه داریم کلی کار فرهنگی میکنیم!!!

دیروز کار فیلمبرداری اولین کلیپ به پایان رسید و قراره مجید کارهای تدوین و ادیت آن را انجام بده ... جاتون خالی خیلی حال داد ... منو با این هیکل ۱۲۰ کیلویی برد کوه !!! .... فکر میکنم ۱۰ کیلو کم کرده باشم ( از کوه متنفرم !!!! )

به هر حال این چرت و پرتها رو گفتم که اگه خدای نکرده چند روزی در این تابستان خدمت نرسیدیم بدونین کجا هستم  مشغول چه غلطی !

چرت و پرتي بود از مهدی در 8:21 |  +   • 
:

پنجشنبه 1387/03/30

کمی بیشتر بدانیم !

 ۱ . داوينچي همزمان با يک دست مي نوشت و با يک دست نقاشي ميکرد!  

2- هيتلر از مکان هاي بسته وحشت داشت!  

3- مار مي تواند تا نيم ساعت بعد از قطع شدن سرش نيش بزند!  

4- هر انسان تا 8 ثانيه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است!  

5- اغلب مارها 6 رديف دندان دارند!!  

6- وقتي به خورشيد نگاه مي کنيد 8 دقيقه قبل از آن را مشاهده ميکنيد  

7- قلب ميگو در سر آن واقع است  

8- ظروف پلاستيکي تقريبا 50 هزار سال در برابر تجزيه مقاومند  

9- حدود 250 نفر از محققان ( ناسا ) ايراني هستند و رئيس کامپيوتر ناسا يک ايراني است  

10- دانشمندان دريافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خميازه ميکشند

11- حس بويائي مورچه با سگ برابري ميکند  

12- کوچکترين سگ دنيا ((دارکيده پتز بورگ)) نام دارد که 600 گرم وزن دارد  

13- آيا ميدانستيد تصميم بر اين بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود؟  

14- - با 30 گرم طلا مي توان نخي به طول 81 کيلومتر درست کرد

 15- فنلاند از 179 هزار و 585 جزيره تشکيل شده است!  

16- - زمين در آغاز پيدايش 2000 بار بزرگتر از حجم کنوني بود  

17- در زبان عربي براي کلمه ي شمشير 850 واژه ي مختلف وجود دارد  

18- گرانترين کفش دنيا 1ميليارد و 700 ميليون تومان است!!  

19- براي تخمين زدن حشره هاي روي زمين کافيست به ازاي هر انسان 200 ميليون حشره ريز و درشت در نظر بگيريم!  

20- کوسه با شنيدن ضربان قلب طعمه ي خود آن را پيدا ميکند!  

21- در دنيا تعداد جوجه ها از آدم ها بيشتر است  

22- فيل تنها حيواني ست که نمي تواند بپرد  

23- در مونيخ بيمارستاني براي افراد سرخورده ساخته شده است  

24- قلب وال در هر دقيقه فقط 9 بار مي تپد  

25- ايرانيان در انگليس ثروتمند ترين قشر هستند حتي ثروتمند تر از ملکه اليزابت  

26- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاند نو 44 ميليون راس اعلام شد در حالي که جمعيت اين کشور 4 ميليون نفر بود!!  

27- يک انسان بالغ 5 ليتر خون در رگ هاي او جاريست که اگر 5/1 ليتر را از دست بدهد احتمال مرگش بسيار است  

28- قوه ي چشايي پروانه در پاهاي آن تعبيه شده است  

29- اگر تمام نمک هاي آب هاي دنيا را جمع کنيم مي توانيم کره خشکي را با لايه اي نمک به قطر 150 متر بپوشانيم  

30- گرده گل هرگز فاسد نمي شود  

31- جوانان هندي شادترين و ژاپني ها افسرده ترين هاي جهان هستند

 32- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتي است که تلويزيون مي بينيد  

33- %90 سم مار از پروتئن تشکيل شده است!

 34- چشم انسان معادل يک دوربين 135 مگا پيکسل عمل مي کند  

35- وزن ا قاشق چاي خوري از سياه چاله ها 2 ميليارد تن است  

36- يک سياهچال در کهکشان راه شيري وجود دارد که در هر ثانيه 1000 بار به دور خود مي چرخد

 37- اولين فردي که در اروپا اقامت گرفت يک زن ايراني بود و بعد مساله اقامت خارجي ها مطرح شد  

38- خورشيد کوچکترين ستاره زمين است!  

39- آب دريا بهترين ماسک صورت است

 40- سرعت عطسه يک انسان برابر است با 160 کيلومتر در ساعت است .

چرت و پرتي بود از مهدی در 8:11 |  +   • 
:

پنجشنبه 1387/03/30

وقتی درباره هر چیزی مینویسی همیشه کسانی هستند که مخالف باشند ( این قانون طبیعته)

مثلا وقتی درباره حجاب یا درباره نگاه کردن و یا درباره حرف زدن مینویسی .... همیشه چند نفر نظر میدهند که : انسان موجود آزاد است!

میخوام بدونم به نظر شما آزادی یعنی چی؟ ..... چه کاری را اگر انجام دهید حس آزاد بودن و آزادی داشتن را خواهید داشت؟

وقتی کلمه آزادی را میشنوی یاد چه چیزهایی میفتی؟

برام از آزادی و نظرت را در مورد این واژه غریب بنویس

منتظر نظراتتون هستم

چرت و پرتي بود از مهدی در 8:7 |  +   • 
:

چهارشنبه 1387/03/29

حجاب

آیا درست است که می گویند:

هر چیز که قیمتی تر باشد درصد مراقبتش بالاتر می رود؟

دیباچه:

ای که بهشت زیر پای توست،ای که از دامن تو مرد به معراج می رود.آیا تا کنون با خود اندیشیده ای که چه گوهر ارزشمندی هستی؟آیا تا به حال با خود فکر کرده ای که برای چه آفریده شده ای؟تو محل ظهور و بروز جمال و زیبایی هستی.تو کانون گرمی هستی که خانواده بر محور تو تشکیل می شود.آغوش گرم تو جایگاه آرامش و تسکین انسانهایی است که بعدها به مقامات و توانایی های بلندی خواهند رسید.نگاه پر محبت تو به همسرت صحنه ی دل انگیزی است که عالم با آن برابری نکند.پس ای وجود پر گوهر، این یک فاجعه و تحقیر برای وجود ارزشمند توست که بدن و اعضا و جوارح وجود زیبایت آماج تیرهای زهرآلود مریض و کثیف کسانی قرار گیرد که هدفشان فقط ارضای امیال نفسانی خود است و هیچ توجهی به تو و ارزشهای شایسته ی تو ندارند.پس عجله کن و برای در امان ماندن از این تیرهای زهرآگین سپری برای خود مهیا ساز.حال اگر می خواهی بدانی که این سپر چیست مرا تا پایان همراهی بنما ....

ادامه دارد......

چرت و پرتي بود از شهاب در 19:51 |  +   • 
:

چهارشنبه 1387/03/29

۞ برکت مال حلال

۞برکت مال حلال

مردی فقیر از بنی اسرائیل به شدت ازسوی همسرش سرزنش میشد که چرابرای کسب درآمد چاره ایی نمکیند.مردبیچاره که همه راهها را برای به دست اوردن مال وثروت طی کرده بود ناامید روبه درگاه خدا اورد وبرای حل مشکلش ازپروردگارش مدد خواست.شبی درخواب دید به اوگفتند:

"کدام یک رابیشتر دوست داری؟2درهم مال حلال یا100هزاردرهم مال حرام؟"

درجواب گفت:

2درهم مال حلال

گفتند:

اکنون 2درهم زیرسرتوست.

مردفقیر ازخواب برخواست.وزیربالشش را نگاه کرد و2درهم بشارتی رایافت.بیدرنگ راهی بازارشدوبه خانه بازگشت.همسرآن مرد بادیدن ماهی به اوگفت:
مشکل ما باخریدن یک ماهی حل نمیشودتوباید به فکریک کارپردرآمد باشی

مردفقیر بعدازپخت ماهی وبا پاره کردن شکم ماهی دومروارید درخشان درآن یافت.

خدارا به خاطر این عنایت شکر کرد و راهی بازارشد ودومروارید رابه40هزاردرهم فروخت.

به برکت مال حلالش ،ازفقروتنگدستی نجات یافت

چرت و پرتي بود از مهدی در 7:59 |  +   • 
:

چهارشنبه 1387/03/29

قرآن خواندن چه خاصیتی دارد؟

زاهد ار زندى حافظ نكند فهم چه باك /دیو بگریزد از آن قوم كه قرآن خوانند  ( حافظ )
      
مضمون مصراع دوم، ترجمه‏ى روایتى است از حضرت على(ع) كه مى‏فرمایند:

 «البیت الذّى یقرء فیه القرآن و یذكرُالله عزّ و جلّ فیه تكثر بركته و تحضره الملائكه و تَهجُره الشیطان»

 با خانه‏اى كه در آن تلاوت قران شود و از خداوند یاد شود، بركت آن خانه افزون گردد، ملائكه در آن خانه حاضر مى‏شوند و در نتیجه شیطان از آن خانه رانده مى‏گردد

    سرچشمه حقایق و معارف اسلامى قرآن كریم است كه كتاب آسمانى و سند نبوّت پیغمبر اكرم(ص) و سخن خداى تعالى است. قرآن كریم در مدت 23 سال زمان دعوت پیغمبر اكرم(ص) تدریجاً نازل شده و نیازمندى‏هاى جامعه بشرى را پاسخ گفته است.
      
قرآن كتابى است كه در سخنان خود هدفى جز راهنمایى مردم به سوى سعادت ندارد. به عبارتى قرآن كریم «اعتقاد درست»، «خلق پسندیده» و «عمل شایسته» را كه پایه‏هاى سعادت فرد و جامعه انسانى است با كلامى رسا تعلیم مى‏كند.
       «
و نزلنا علیك الكتاب تبیاناً لكلِّ شى‏ءٍ و هُدىً و رحمه و بُشرى للمُسلمین»؛ (سوره‏ى نحل، آیه‏ى 89).
      
خلاصه‏ى ترجمه: كتابى را كه هر چیز را روشن مى‏كند به سوى تو (اى پیامبر) فرتسادیم، و آن را مایه‏ى هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان قرار دادیم.
      
قرآن معارف اسلامى را كه به اختصار بیان فرموده براى تفصیلات آن معارف مخصوصاً براى توضیحات مسائل فقهى مردم را به درِ خانه اهل بیت(ع) هدایت مى‏كند. چنان كه مى‏فرماید

: «و انزلنا الیك الذكر لتبین للنّاس ما نُزّلَ الیهم»

؛ قرآن را فرستادیم تا آن چه را كه از جانب خدا براى مردم فرستاده شده است براى آنان روشن سازى (سوره نحل، آیه‏ى 44)

. مطلب بعد درباره قرائت قرآن و نظم در امور است. در كلام امیرمؤمنان حضرت على(ع) در توصیف قرآن مى‏خوانیم

 «فى صفه القرآن: اَلا انِّ فیه علم مایأتى و الحدیث عن الماضى و دواء دائكم، و نظم ما بینكم»

 بدانید در قرآن علم گذشته‏ها و آیندگان آمده است. قرآن دواء بیمارى‏هاى شما و سبب نظم و ساماندهى میان شماست (نهج‏البلاغه، خ 158).

      
امام صادق(ع) فرمود:

قرآن عهدنامه‏اى بر خلق خداست، شایسته است كه انسان به عهدنامه‏ى خدا نگاه كند و شبانه روز - لااقل - پنجاه آیه بخواند (چون نگاه به كلمات قرآن عبادت است) (كافى، ج 2، ص 609)

       تلاوت قرآن با شرایطى كه ائمه معصومین بیان مى‏كنند موجب نظم و برنامه‏ریزى در همه شئون زندگى مى‏شود. نماز كه از بارزترین نمودهاى قرآن مجید است در پنج نوبت خوانده مى‏شود. این طرز انجام دادن یك تكلیف الهى به طور حتم موجب نظم و برنامه‏ریزى در امور مى‏شود..
      
این بحث را با كلام و دعاى دلنشین مولایمان سید الساجدین زین‏العابدین على بن الحسین(ع) به پایان مى‏بریم:

 خدایا!

قرآن را وسیله دستیابى والاترین مراتب كرامت و بزرگى ما قرار ده، و آن را چنین براى ما نردبان عروج به جایگاه سلامت، سبب پاداش در عرصه قیامت و وسیله دستیابى به نعمت‏هاى سرای جاودان قرار ده (صحیفه سجادیه، دعاى 42).

چرت و پرتي بود از مهدی در 7:57 |  +   • 
:

چهارشنبه 1387/03/29

برای شهاب خان !

شهاب جان

یوزر و پسوردت را برای آبجی خانوم ارسال کردم و ادش هم نکردم !

منتظر حضور طوفانیت در این وبلاگ با یقه آخوندی و تریپ بسیجی هستیم!!!!

چرت و پرتي بود از مهدی در 7:49 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/03/28

دلایل آرایش کردن دخترها


براي خوندن ادامه مطلب اينجا كليك كن