تبليغاتX
!کلی جفنگ در مورد همه چیز

!کلی جفنگ در مورد همه چیز

مجله اینترنتی با صدها عنوان مختلف برای سرگرمی و اطلاعات عمومی

به نیمه رسیده

اسمشو عوض کردم:  ( یک کتاب زنانه! )

مطمئن هستم ارشاد بهش گیر میده!

اگر خانم هستید لطفا بزرگترین دغدغه زندگیتونو برام بنویسید ........

منتظر کتاب در نمایشگاه تهران باشید ......

ان شاء الله ......

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/18ساعت 17:50  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مستند شیطان پرستی در ایران با نام  ” خدا و دیگر هیچ “

در این مستند شما شاهد تعدادی از شیطان پرست های ایرانی خواهید بود، افکار آنها را خواهید فهمید ، اعمال زشت و کثیف آنها نظیر قربانی کردن دختران باکره ، خونخواری ، مشروب خواری و … را با چشمان خود خواهید دید.

همچنین اجرای برنامه های شیطان پرستی در ایران ، دانشگاه تهران !

این مستند از ۱۲ قست تشکیل شده که هر قسمت آن به بررسی یکی از فاکتورها میپردازد. که به شرح زیراند :

قسمت اول – پیش در آمد

قسمت دوم – جهان آخرت و معاد

قسمت سوم – مراسمات شیطانی (تصاویر همگی مستند اند - صحنه ها دلخراش است +۱۸)

قسمت چهارم – ضد مسیحیت

قسمت پنجم – بررسی موسیقی متال ( سیطنیسم – نهیلیسم – پگانیسم )

قسمت ششم – اسلایر در ایران ( اجرا در دانشگاه تهران !)

قسمت هفتم – کتب و نشریات چاپ شده در ایران

قسمت هشتم – خانواده

قسمت نهم – خونخواری ( صحنه ها دلخراش است +۱۸ )

قسمت دهم – بررسی شخصیت مرلین منسون

قسمت یازدهم – بررسی شخصیت بارزام

و قسمت دوازهم – بخش پایانی

واقعا سازندگان این مستند سنگ تمام گذاشته اند. در بین شخصیت هایی که با آنها مصاحبه میشود شما میتوانید افراد معروف را هم ببینید، مثلا خوانندگان رپ ( امیر تتلو ) و …

در این مستند هیچ قضاوت و نتیجه گیری اعمال نشده و صرفا برای مشاهده ی وضعیت اسف بار جامعه است.

-> از وبمستر ها و مدیران وبلاگ تقاضا داریم که این سریال را در وب خود برای دانلود بگذارند.

دیدن قسمت های سوم و نهم برای افراد زیر ۱۸ و بقیه ی قسمت ها برای افراد زیر ۱۴ سال توصیه نمی شود.


برای دانلود قسمت اول میتوانید از لینک زیر استفاده کنید:

دانلود قسمت اول با حجم ۱۱٫۴۰ مگابایت و فرمت mp4

 دانلود قسمت دوم با حجم ۱۳٫۴۵ مگابایت و فرمت mp4

 دانلود قسمت سوم با حجم ۹٫۶۲ مگابایت و فرمت mp4

 دانلود قسمت چهارم با حجم ۹٫۶۲ مگابایت و فرمت mp4

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/06/28ساعت 6:18  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

نهان‌سازی در برگردان به‌عنوان یک تکنیک از دههٔ ۱۹۶۰ استفاده شده و شگردیست برای ضبط صدا که در آن نوا یا پیام گفتاری، با پخش وارونه آهنگی که قرار است بگونهٔ عادی پخش شود، نهادینه می‌شود. نهان‌سازی در برگردان کاربردیست دانسته که بواسطهٔ آن، پیغامی که از وارون آواها به مغز می‌رسد می‌تواند ناخواسته باشد.
در دورهٔ ضبط مغناطیسی، برگردان صدا نیاز به دستگاه‌هایی داشت که نوار را وارونه به چرخش درآورند که البته کاری بس دشوار بود. دستگاه‌های ضبط صوت قرقره‌ای (ریل) امکان ضبط برگردان را در استودیوهای ضبط صدا فراهم می‌کردند. ضبط دیجیتال به این روندها سهولت به‌سزایی بخشید.
در این میان شیطان و شیطانیان نیز بیکار نبوده و پیامهای خود را به ضمیر ناخودآگاه ما ارسال میکنند تا در ما رخنه نمایند!

نمونه ای از موسیقی برگردان شده ی فارسی

اصل:

بگو مال کی هستی ؟
بگو مال کی هستی ؟

برگردان : 

این صلیب نابوده !
این صلیب نابوده !

------------------------------------------------------------------------

نمونه ای از موسیقی برگردان شده ی فارسی

اصل:

بی خیال دنیا

برگردان : 

آی ، مزد الهی خیط !

http://ultradl.ir/engine/download.php?id=191

-----------------------------------------------------------------

اصل:

حالم بده ، حالم بده ، آدم بده نگو به من عاشق شدن نیومده

 حالم بده ، حالم بده ، آدم بده نگو به من عاشق شدن نیومده

... آدم بده ، آدم بده ، حالم بده ، حالم بده

 برگردان : 

اعدم الله ،اعدم الله ، اعدم الله ،اعدم الله ،اعدم روی همه ملت عاشق شوق

  اعدم الله ،اعدم الله ،اعدم روی همه ملت عاشق شوق

 ... اعدم الله ،اعدم الله ،اعدم الله ،

http://ultradl.ir/engine/download.php?id=190

--------------------------------------------------------------------------

اصل:

طلسم شهر رو وا کرد

سیندرلا عروس شد! قصه ی ما تموم شد!

سیندرلا عروس شد!
سیندرلا. سیندرلا. سیندرلا

 

برگردان :
من ابلیس! من ابلیس ! من ابلیس !

پشت حلقه بنویس ! همشو از غم بنویس!

پشت حلقه بنویس!
پشت منو بنویس ! پشت حلقه بنویس!

اشکها شد اشک و صله

http://ultradl.ir/engine/download.php?id=189

--------------------------------------------------------------------

نمونه ای از موسیقی برگردان انگلیسی

اصل :

free to be me

black night a long way from home

ترجمه :

آزاد هستم که خودم باشم

شب سیاه فاصله ای با خانه دارد

 

برگردان :

آه شیطان

که ما را از دوزخ رهبری می کنی

ما قبول داریم

http://ultradl.ir/engine/download.php?id=234

---------------------------------------------------------------------

این بار برای شما ۲۳ آهنگ معروف از خوانندگان ایرانی و خارجی ، همچین چند مورد از صحبت های آنها را آماده کرده که امیدوارم استفاده ی لازم را ببرید.

با توجه به اینکه برای این کلیپها زحمت زیادی کشیده شده از شما دوستان میخواهم که به جای نظرات سیاسی و مسائل دیگر ، به بحث علمی ، و نظرات و انتقادات سازنده بپردازید.

همچنین از همه ی شما دوستان که در این راه قوت قلب و تسلی خاطر من هستید بی نهایت سپاسگذارم.

تمامی فایل ها با فرمت mp4 می باشند:

لازم به توضیح است مبحث برگردان موسیقی هیچ ارتباطی به جناب طاهری ندارد ! حتی شما در قطعه ی اول شاهد یکی از سخنان ایشان و باز گردان نقیض آن خواهید بود.



دانلود قطعه ی اول با حجم ۹۸۲ کیلوبایت

دانلود قطعه ی دوم با حجم ۱٫۰۷ مگابایت

دانلود قطعه ی سوم با حجم ۱٫۶۴ مگابایت

دانلود قطعه ی چهارم با حجم ۶٫۲۳ مگابایت

دانلود قطعه ی پنجم با حجم ۱٫۴۸ مگابایت

دانلود قطعه ی ششم با حجم ۳٫۷۷ مگابایت

دانلود قطعه ی هفتم با حجم ۸٫۳۴ مگابایت

دانلود قطعه ی هشتم با حجم ۲٫۷۴ مگابایت

دانلود قطعه ی نهم با حجم ۲٫۶۱ مگابایت

دانلود قطعه ی دهم با حجم ۱٫۳۷ مگابایت

دانلود قطعه ی یازدهم با حجم ۸۶۰ کیلوبایت

دانلود قطعه ی دوازدهم با حجم ۱٫۶۴ مگابایت

دانلود قطعه ی سیزدهم با حجم ۱٫۶۱ مگابایت

دانلود قطعه ی چهاردهم با حجم ۹۹۸ کیلوبایت

دانلود قطعه ی پانزدهم با حجم ۴٫۲۴ مگابایت

دانلود قطعه ی شانزدهم با حجم ۶٫۵۱ مگابایت

دانلود قطعه ی هفدهم با حجم ۷۰۹ کیلوبایت

دانلود قطعه ی هجدهم با حجم ۴٫۴۹ مگابایت

دانلود قطعه ی نوزدهم با حجم ۴٫۸۶ مگابایت

دانلود قطعه ی بیستم با حجم ۳٫۰۷ مگابایت

دانلود قطعه ی بیست و یکم با حجم ۱٫۵ مگابایت

دانلود قطعه ی بیست و دوم با حجم ۴٫۰۶ مگابایت

دانلود قطعه ی بیست وسوم با حجم ۹۵۲ کیلوبایت

در آخر امید است که با ظهور موعود امم ، شر این جور کارهای شیطانی از سر ما کم شود

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/06/28ساعت 6:2  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

شیخ را به پاره ای از مریدانش دستور دادندی تا برای رسیدن به صبر، چهل روز در بیابان معتكف بشدندی، مریدان شوریده حال شدندی و از شیخ پرسیدندی كه یا شیخ، راه دیگری را هم برای به دست آوردن صبر موجود باشد؟
...
شیخ فرمود آری یك ساعت استفاده از اینترنت پر سرعت ایران!!!
مریدان همی نعره ای كشیدندی و راه بیابان پیش گرفتندی!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/24ساعت 15:26  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

ویژگى نام مقدّس اللّه
 
  هر اسمى، جز كلمه ‏ى «اللّه» هرگاه حرفى از آن كم شود، معنایش به هم مى ‏خورد. زیرا اگر «الف» حذف گردد، «للّه» مى ‏شود. قرآن مى ‏فرماید: «للّه ملك السّموات و الأرض»(1)و اگر «لام» اول حذف گردد، «له» مى ‏شود. قرآن مى ‏فرماید: «له ما فى السّموات و الأرض».(2) اگر «لام» دوم حذف گردد، «هو» مى ‏شود. قرآن مى ‏فرماید: «و هو اللّه لا اله الاّ هو».(3)


1) جاثیه / 27.
2) طه / 6.
3) قصص / 70؛ روح البیان / ج 1 / ص 398

از کتاب: هزار و یك نكته از قرآن كریم
حجة الاسلام قرائتی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 23:26  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

لطفا قبل از اینکه نظر دهید این متن را کامل بخوانید

تارهای صوتي خانم‌ها از تارهای صوتی آقايان کوتاهتر است،

تون صدای آقايان بم تر است و خونشان غليظ تر!

تعداد نفس‌های خانم‌ها در واحد زمان بيشتر است اما تنفس آقايان عميق‌‌‌تر است،

استخوان‌های مردها بلندتر است و ماهيچه‌هايشان آمادگی بيشتری برای چاق شدن دارد،

در عوض در زير پوست خانم‌ها ذخيره چربی بيشتری وجود دارد، در نتيجه طاقت آنها نسبت به مردها بيشتر است!

اين روزها در هر گوشه و کنار با نوشته‌هايي رو به رو مي‌شويم که به تفاوت ميان زن و مرد اشاره دارند، اما به نظر من گرچه تفاوت‌های فيزيکی جالبند اما دانستن تفاوت‌های روانی زن و مرد، بيشتر مي‌تواند به ما کمک کند تا ارتباط مؤثری با يكديگر برقرار کنيم و توقعات يکسان و مشابهي از يکديگر نداشته باشيم.

يکی از جالب‌ترين تفاوت‌های ميان زن و مرد که بر ساير رفتارهايشان هم اثر می‌گذارد نگرش آنها به دنياست.

مردان دنيا را از ديدگاه متمرکز نگاه می‌کنند در حالی که زنان دنيا را از ديدگاه منبسط می‌بينند.

آگاهی جنس مذکر به تدريج يک جزء را به جزء ديگر مربوط می‌سازد تا به کل برسد که اين با جزء يا کل‌نگری تفاوت دارد.

اما آگاهي جنس مؤنث که منبسط است تصوير کلی را می‌گيرد و به تدريج اجزای درون آن را کشف مي‌کند.

همين آگاهی جنس مؤنث باعث مي‌شود زنان علاقه بيشتری به عشق، ايجاد ارتباط، مشارکت، همکاری و هماهنگی و سازش داشته باشند، در حالی که آگاهی متمرکز مردها، آنها را بيشتر به سمت ايجاد نتايج، رسيدن به اهداف، رقابت، کار، منطق و تأثيرگذاری سوق مي‌دهد.

حالا به برخی رفتارهای خانم‌ها و آقايان اشاره می‌کنيم که تا حد زيادی از اين نگرش نشأت می‌گيرد:

ورود به اتاق!
وقتی مردی وارد اتاق جديدی می‌شود نقطه‌ای را انتخاب می‌کند، به طرف آن می‌رود به چيزی نگاه می‌کند و بعد به چيز ديگر و بعدش باز به چيزی ديگر. اين کار را ادامه می‌دهد تا به تدريج تصويری از محيط بسازد.

برعکس وقتي يک زن وارد همان اتاق می‌شود در يک نگاه سريع، تقريباً خود به خود به خيلی چيزها نگاه می‌کند
 و تمام اتاق را به يکباره می‌بيند.
او به رنگ ديوارها، عکس‌ها و اين که اتاق چگونه تزيين شده دقت می‌کند سپس وقتی تصويری از کل محيط دارد
يک نقطه را برای نشستن انتخاب می‌کند.

وقتی زن و مردی وارد يک نمايشگاه می‌شوند شما می‌توانيد تمرکز مردانه را هنگامی که يک مرد بسيار سريع و هدفمند از يک غرفه به غرفه ديگری می‌رود ببينيد، در عوض زن انگار همه چيز را در درون خود جای می‌دهد و سپس به اکتشاف و تجسس جزئيات می‌پردازد.

کيف‌های زنانه؛ کيف‌های مردانه!
زنان اغلب از کيف‌های بزرگ و سنگين با روکش‌های زيبا استفاده می‌کنند و در عوض کيف مردان سياه يا قهوه‌ای و مخصوص حمل وسايل کاملاً ضروری مانند: گواهينامه رانندگی، کارت ماشين، اسکناس و... است.

در کيف خانم‌ها هر چيزی را که احتمالاً خودش يا ديگران ممکن است به آن احتياج داشته باشند، مي‌توان پيدا کرد. قرص سرماخوردگی، قرص‌های مسکن يا ويتامين، سنجاق سر، آئينه، ناخن‌گير، مداد، خودکار، کاغذ، دستمال کاغذی، دسته کليد، مسواک، خميردندان، يک آلبوم کوچک، چای کيسه‌ای، کتاب جيبی مورد علاقه، عينک آفتابی، سوهان ناخن و ده‌ها وسيله ريز و درشت ديگر.

کمتر مردی می‌تواند يک روز با چنين کيفی سر کند!

مکالمه با تلفن!
مردها در حين صحبت با تلفن دوست ندارند با کس ديگری صحبت کنند، انرژی مردانه خواهان آن است که در يک لحظه بر روي يک موضوع متمرکز شود، در حالي که يک زن قادر است با تلفن صحبت کند، از سوختن شام جلوگيری کند، بچه‌اش را آرام کند، متوجه شود شوهرش به او چه مي‌گويد و... هوشياری منبسط او اجازه مي‌دهد تا مراقب چيزهاي زيادی باشد.

رانندگی!
رانندگی اتومبيل وضعيت ديگری است که اين تفاوت‌ها را آشکار می‌سازد.
هرگز سعی نکنيد با مردی که در حال رانندگی است گفت و گوی خصوصی داشته باشيد.
تمرکز يک مرد در رسيدن به هدفش در مؤثرترين شيوه ممکن است.
اما متأسفانه زن‌ها گوش ندادن مردها را بد تعبير می‏کنند يا خيال می‌کنند توجهی به آنها ندارند!

اما کداميک از اين ديدگاه‌ها بهتر است؟

بديهی است هر دو طرز تلقی می‌تواند صحيح و درست باشد.
ديدگاه‌های همديگر را بشناسيم و ارتباط مؤثرتری برقرار کنيم!
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 5:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

رئیس پلیس امنیت عمومی فرماندهی انتظامی خراسان با بیان اینکه شهر مشهد وضعیت بدی از لحاظ حضور زنان خیابانی دارد گفت: تمامی زنان خیابانی در مشهد شناسایی و اکثر آنها نیز دستگیر شده اند (!!!!)صفحه 13 روزنامه خراسان 27/12/89 ...

سرهنگ نجاریان سپس به آماری در مورد زنان خیابانی اشاره کرد و گفت:

19 درصد این زنان زیر 25 سال سن دارند، 55 درصد بین 25 تا 35 سال و 25 درصد دیگر نیز بالای 35 سال هستند
(99= 25 + 55 + 19 یعنی اینکه 1 درصد از زنان خیابانی نه زیر 25 سال، نه بین 25 تا 35 و نه بالای 35 سال سن دارند !)

وی افزود 55 درصد از زنان خیابانی که در مشهد دستگیر شده اند اهل همین شهر هستند، 19 درصد از شهرستانهای تابعه استان
11 درصد از خارج از استان و 3 درصد هم ساکن خارج از کشور هستند
 (88 = 3 + 11 + 19 + 55 یعنی اینکه 12 درصد نه ساکن مشهد و استان هستند و نه از خارج از استان آمده اند و نه ساکن خارج از کشورند. به عبارت بهتر 12 درصد از زنان خیابانی مشهد از ساکنین کرات دیگر هستند و این خود بهترین دلیل برای اثبات حیات در سایر کرات آسمانی است)

وی گفت: 12 درصد این زنان بیسواد، 63 درصد زیر دیپلم، 23 درصد دارای مدرک دیپلم و بالاتر هستند
 (98 = 12 + 63 + 23 یعنی اینکه دو درصد نه بی سوادند، نه زیر دیپلمند و نه بالای دیپلم !!!)

وی افزود بیش از 90 درصد از زنان خیابانی نیز مشکل اعتقادی دارند
(به عبارت بهتر حداقل 10 در صد از روسپیان مشهد هیچگونه مشکل اعتقادی ندارند و کاملاً مؤمنند)!!
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 5:43  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

تقلید مرگبار از سریال 5 کیلومتر تا بهشت + عکس

 

این آخرین جمله‌ای بود که محمد مهدی قبل از شروع بازی مرگبارش به زبان آورد. او سه‌شنبه هفته گذشته وقتی خودش و برادر 6 ساله‌اش را در خانه تنها دید، تصمیم گرفت همانند سریال مورد علاقه‌اش تبدیل به یک روح شود و به مکان‌های مورد علاقه‌اش سر بزند، غافل از اینکه بازی او سرنوشت شومی به‌دنبال خواهد داشت. 
  
حالا 7 روز از حادثه‌ای که برای پسربچه 12 ساله گذشته می‌گذرد. 7 روزی که حاصل آن برای پدر و مادر محمدمهدی چیزی جز گریه و اندوه نبوده است. درست زمانی که خیلی از ما مشغول مسافرت و استراحت در تعطیلات عید فطر بودیم، اعضای خانواده «کوهی» پله‌های بیمارستان سوم شعبان را دو تا یکی می‌کردند به امید اینکه شاید از زبان پزشکی بشنوند: «پسرتان به زندگی برگشته است.» اما 7روز گذشت و محمد مهدی نه تنها به هوش نیامد که بنابر نظر قطعی پزشکان، دچار مرگ مغزی شد. 
  
تقلید مرگبار 
  
« محمدمهدی علاقه زیادی به یکی از سریال‌های ماه رمضان داشت و جانش را هم سر تقلید از این سریال گذاشت.» این را پدر محمدمهدی می‌گوید. وی می‌افزاید: «پسرم بیش‌فعال بود و فیلم‌ها و سریال‌هایی را که می‌دید، تاثیر زیادی در او می‌گذاشت. دست آخر هم تقلید از یکی از همین سریال‌ها کار دستش داد و ما را داغدار کرد.» 
  
ماجرا چه بود؟ 
  
بعد از ظهر سه‌شنبه گذشته، هیچگاه از یاد پدر محمدمهدی نخواهد رفت. زمانی که او سر کار بود و وقتی همسرش برای خرید خانه را ترک کرد، بچه‌ها در خانه تنها ماندند. او توضیح می‌دهد: «محمدمهدی» و برادر 6ساله‌اش مشغول بازی بودند که پسر بزرگم ناگهان تصمیم گرفت، به تقلید یکی از سریال‌های ماه رمضان تبدیل به روح شود. او به برادر کوچکش گفت که می‌خواهد وقتی روح شد، به محل کار من و نزد مادرش و همسایه‌ها برود و ببیند ما راجع به او و کارهایش چه می‌گوییم. برای همین به میله بارفیکسی که برای ورزش کردن بچه‌ها در خانه نصب کرده بودیم، یک روسری را قلاب کرد و سرش را داخل آن قرار داد و ناگهان حلق آویز شد. چند ثانیه بعد هم روی زمین افتاد و از هوش رفت.» 
  
محمدمهدی در حالی بازی مرگبارش را شروع کرده بود که برادر کوچکش شاهد همه این ماجرا بود. پسربچه 6 ساله چند ساعت بعد وقتی محمدمهدی به بیمارستان منتقل می‌شد، درباره حادثه به پدرش می‌گوید: «من به داداش گفتم که این بازی را نکند اما خودش می‌خواست که روح شود. اولش که روسری را دور گردنش انداخت، داشت تاب می‌خورد اما یکدفعه چشم هایش را بست و روی زمین افتاد. من ترسیده بودم و گریه می‌کردم و همسایه‌ها پشت در جمع شده بودند اما مامان گفته بود که در را روی کسی باز نکنم. بعد یکی از همسایه‌ها شماره تلفن بابا را از پشت در از من گرفت و به او زنگ زد.» پدر محمد مهدی وقتی از ماجرا باخبر شد با عجله خودش را به خانه رساند. خیلی زود پسربچه 12 ساله به بیمارستان سوم شعبان انتقال یافت و گرچه با انجام عملیات احیا، قلب او شروع به کار کرد اما مغزش از کار افتاده بود. 
  
پدر داغدار می‌گوید:« ساعت حدود 4:30 بعد‌از‌ظهر سه‌شنبه بود که پسرم را به بیمارستان رساندم و او تا یکشنبه شب هفته جاری در آنجا بستری بود. در این مدت خیلی‌ها امیدوارمان کردند که او به زندگی بر می‌گردد اما دوشنبه، دکترش گفت که داروهایی که به او تزریق کرده‌اند جواب نداده و او دچار مرگ مغزی شده است. وقتی این خبر را به ما اعلام کردند، دنیا روی سرمان خراب شد. باورم نمی‌شد پسرم را به خاطر تقلید از یک سریال از دست داده باشم. پسری که هنوز هم صدای خنده‌ها و شیطنت‌هایش در گوشم می‌پیچد. 
  
با این حال او مرده بود و بهترین کار در آن لحظه اهدای اعضای بدنش بود. به همین دلیل با اهدای اعضای او موافقت کردیم و پسرم برای انجام آزمایش‌های نهایی درخصوص مرگ مغزی‌شدن و عمل پیوند اعضا به بیمارستان مسیح دانشوری انتقال یافت. او ادامه می‌دهد: «در همه جای دنیا وقتی سریالی تخیلی و آمیخته با خرافات از تلویزیون پخش می‌شود قبل از آن هشدار داده می‌شود که این سریال را مثلا بچه‌های 12ساله و کمتر از آن تماشا نکنند اما متأسفانه در شب‌های ماه رمضان وقتی چنین سریالی از تلویزیون پخش می‌شد، هیچ هشداری به خانواده‌ها داده نمی‌شد و به همین دلیل قصد دارم از صدا و سیما و سازندگان این سریال شکایت کنم.»

گفتنی است مدیر شبکه سوم سیما در مراسم تقدیر از دست اندرکاران سریال "پنج کیلومتر تا بهشت" با الگوسازی از شخصیتهای این سریال گفته بود: "
امیدوارم پسرهای ما همانند امیرحسین" مجموعه پنج کیلومتر تا بهشت" و دختران ما حجابشان همچون آیدای این سریال باشد."

انتظار می رود پور محمدی مدیر شبکه سوم سیما عکس العمل مناسبی را به الگو شدن ارواح سرگردان این سریال از خود نشان دهد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/16ساعت 18:3  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد


مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید

مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/12ساعت 13:59  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

شاهی به وزیر حکیم خود بحثی کرد و گفت ای وزیر به نظر تو در موجودات، طبیعیت مقدم  است و تاثیر گذار تر بر افعال انسان، یا تربیت؟

وزیر گفت شما نظرتان چیست؟

شاه گفت: تربیت مقدم بر طبیعت است شاهد مدعایم گربه ام هست و صدایی زد گربه اش آمد و پرید و در قفس را باز کرد و بلبلی را از قفس پرواز داد

وزیر گفت: ای شاه دوباره هم اینکار را می کنید؟

شاه دوباره صدا زد و وزیر قبل از آمدن گربه مقداری خون به سینه بلبل زد و تن او را خونی کرد گربه آمد در قفس را باز کرد ولی در آخر بوی خون را که شنید گلوی بلبل را گرفت و فرار کرد.

وزیر گفت: در جایی که محل بروز ذات و طبیعیت موجود نیست شاید تربیت موثر و مقدم باشد ولی وقتی زمینه اش فراهم شد نمود طبیعت بر تربیت حتمی است.

به بعضی از کارهای خوبمون زیاد اعتبار و اطمینان نکنیم نفس عماره ما تا زمانی که زمینه ای  نباشد شاید در پس اعمال تقلیدی و ملکه ای ما ساکت باشد ولی در روزگار کارزار و وقتی زمینه جولان نفس بود کنترلش سخت خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/06/11ساعت 9:38  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

1- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!
گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده (همون دهاتی) ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد می کنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد می زنند، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمی کنند، بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد می کنند می گوییم: هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!
 
2- از همه پسرها متنفرم
از آنجایی که تب پیدا کردن بوی فرند (BF) در بین دوشیزگان دبیرستانی بسیار رواج پیدا کرده و یک جورایی از نان شب هم برای این عزیزان واجب تر است و از آنجایی که این نوگلان عمراً به پسر پایین تر از ۲۵ سال پا بدهند و از آنجایی که یک پسر ۲۵ ساله خیلی چیزها را می داند ولی یک دختر ۱۶-۱۷ ساله خیلی چیز ها را نمی داند پس طبیعی است که این وسط چه کسی باید گرگ شود و چه کسی قربانی….طبق آمار های گرفته شده ۹۹ درصد دختران دبیرستانی قبل از خوردن ۱۰۰ عدد قرص دیازپام و خودکشی این جمله را بیان می کنند: از همه پسر ها متنفرم!
 
3- بابا جون هر وقت خواستی بیای خونه ۲ تا شمع هم بگیر. چون برق نداریم!
جمله ای که طی ماه گذشته بسیار پر کاربرد شده است و از آنجایی که هر حرف دیگری در این رابطه بزنیم تبدیل به  سیاسی می شویم و اینا پس دیگه چیزی نمی گیم و مثل شهروند نمونه میریم سراغ موضوعات کم خطرتر!
 
4- الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی!
طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا می گردد. شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار می روند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از: قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای مخابرات فلان فلان شده،….. (سانسور شد !!) بلده هی پول قبض بگیره! (به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)
 
5- آقای مجری، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟
منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس (اعم از ساعت مچی و دیواری و رومیزی و زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و دویست و چهل و نه تومان پول نقد و …) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد.
 
معمولاً عبارت « آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه ، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری ۳۴ ساله و ترشیده و یا کرم علی ۱۴ ساله و محصل می باشند، پرسیده می شود (نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه، خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه).
 
تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر می کند) به جواب مورد نظر دست بیابد. سوالات برنامه نیز موضوعاتی همچون آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟ ، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تاست؟ ، علی دایی کیست ، چرا زن نمی گیری و موضوعاتی از این قبیل می باشد!

6- ای بابا! آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام. دیروز ۲۵۰ تومان بود. یعنی چی الان میگی باید ۱۲۵۰ تومان بدم؟!؟!
در جایی که گنجشگکان میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک و گربه ها واق واق ، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند!
 
7- آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!آقا جان من اشتباهات پزشکی هم جزئی از عمل های جراحیه!
به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر ۴ نفری که عمل می کنه ۳ نفرشون می میره. دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بش نمی گن دکتر که! بابا جان اون یه چیزی حالیشه. طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم. برو ماستتو بخور. به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟
 
9- شلام ژن. اون پنژره رو ببند شوژ میاد! (یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)
بحمدالله در زمینه اعتیاد و معتاد پروری توانستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد را به حدود ۱۴ الی ۱۵ سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برای ما رقمی به حساب نمی آیند. در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!
 
10- برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!
خوب دیگه همه میدونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/06/07ساعت 15:12  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 امروز واسه شما دوستان عزیز که سرخ کردنی و پیاز داغ رو کنار گذاشتین میخوام یه جایگزین خوشمزه پیاز داغ معرفی کنم  .

       پیاز را شسته ،پوست کنده و داخل غذا ساز یا خرد کن ریخته خرد میکنیم و داخل سینی های خشک کن میوه و سبزی برقی  ریخته آن را روشن میکنیم میگذاریم تا خشک شود .

        این پیاز خشک شده بسیار خوش طعم است و برای بسیاری از غذاها قابل استفاده است و حتی جاگزین مناسبی برای پیاز داغ است.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/05ساعت 12:56  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

فرض کنید شماره تلفن یک فرد را در اختیار دارید و دوست دارید بدانید گوشی وی ساخت کدام کارخانه است و مدل دقیق گوشی او چیست. شاید در نگاه اول چنین چیزی ممکن نباشد، اما در صورتی که شماره مورد نظر شما «ایرانسل» یا «همراه اول» باشد به سادگی چنین کاری امکان پذیر است. تنها لازمه این کار نیز دسترسی به اینترنت است. در این ترفند قصد داریم به معرفی پیدا کردن نوع گوشی افراد مختلف از روی شماره تلفن همراه آنها بپردازیم.

خطوط «ایرانسل»
برای پیدا کردن نوع گوشی شماره‌های «ایرانسل» کافی است به آدرس اینترنتی http://92.42.49.87:8080/mtn_ir-mt-web-portal مراجعه کنید.
سپس شماره تلفن همراه مورد نظر را با پیش‌شماره و بدون صفر وارد کنید و روی دکمه «مرحله بعد» کلیک نمایید (به عنوان مثال 9350000000).
در صفحه بعد، کارخانه و مدل گوشی این شماره را خواهید دید.

خطوط «همراه اول»
برای پیدا کردن مدل گوشی شماره‌های «همراه اول» نیز کافی است به آدرس http://78.38.243.104:8080/mcci-mt-web-portal مراجعه کنید.
شماره تلفن همراه را با پیش‌شماره و به همراه کد 98 و بدون صفر وارد کرده (ترفندستان) و روی دکمه «مرحله بعد» کلیک کنید (به عنوان مثال 989120000000).
در صفحه بعد، کارخانه و مدل گوشی این شماره موبایل را مشاهده خواهید کرد.

این دو صفحه در اصل برای دریافت خدمات دیتا راه‌انداری شده‌اند اما چنین استفاده‌ای نیز می‌توان از آن‌ها کرد.
اگه لینکها خراب بود اونارو کپی پیست کنید--ایرانسل خیلی راحت تره ولی همراه اول باید طرفت قبلا اینترنتشو تو سیستم فعالونده باشه ولی ایرانسل تاثیری ندارد
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/05ساعت 12:39  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه.
دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد می شه!
این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمی شد.
وسط جنگل، داره شب می شه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یه کمی با موتور ور رفتم دیدم... می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می آرم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیچ کس پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جمع و جور نکرده بودم که توی نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره. تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلوی چشمم.
تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده. نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.
از دور یه نوری دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که نفس کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم روی زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم. وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس
اومدن تو. یکیشون داد زد: محمد نگاه کن! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشین رو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/02ساعت 4:24  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی می بینه کنار می زنه سوارش می کنه. مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟ راننده می گه: نه…
راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟ مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا! اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه…







بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!!!!!!!

ههههههه( خوب  اینم یک جورشه دیگه )

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/01ساعت 1:27  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

امام باقر علیه السلام: « ...اگر مردم می دانستند که این درخواست ها چه قدر نزد خدا عظمت و ارزش دارد و زود مستجاب می شود، برای به دست آوردن آن، حتی با شمشیر، با هم می جنگیدند.»

 

تا این دعا خوانده میشود، خوردن ادامه دارد!


گاهی بعضی چیزها آنقدر در دسترس هستند که دیده نمی شوند. اکثر ما روزهایی از ماه رمضان را به خاطر کشش و دعوتی که خدای متعال نصیب همه بندگانش می کند به سمت دعا و مناجات کشیده می شویم و از کتاب معروف مفاتیح الجنان که در هر خانه ای چند نمونه از انواع و اقسام آن یافت می شود، سراغی می گیریم. در اعمال ماه مبارک رمضان، دعایی با عنوان « دعای سحر معروف» آمده است. گویی جناب شیخ عباس قمی هم پیش بینی می کردند که به زودی در سحرگاه های ماه رمضان موج رادیو را به هر سمت که بپیچانی و یا شبکه های تلویزیونی را به هر سو که بگردانی، تا لحظه اذان صبح زمزمه این دعا را خواهید شنید. همان دعایی که وسطش هر پنج دقیقه زمان  باقیمانده تا خط پایان سحری خوردن را به ما اعلام می کنند.

سوالی که پیش می آید این است که آخر زمان شیخ عباس قمی که رادیو و تلویزیونی نبود تا دعای سحر معروف شود. پس سبب معروفیت این دعا چیست؟ چرا جناب شیخ عباس قمی، صاحب مفاتیح، این دعا را «عظیم الشان»(1) می خواند؟ این دعا را چه کسی روایت کرده است؟ این دعا را چه کسی می خوانده است؟ و چگونه می توان فرازهای این دعا را فهمید؟


دعای معروف نه، دعای مغفول!


حقیقت این است که اگر نبود گرسنگی و تشنگی روزه بدون سحری و نیاز ما به دانستن خط پایان خوردن و دانستن زمان اذان صبح و نیاز به برنامه ریزی بهتر جهت استفاده از اطعمه و اشربه رنگارنگ سفره سحر، این «دعای سحر معروف» امروز چندان هم معروف نبود و باید آن را « دعای سحر غیرمعروف» می نامیدند. البته معروفیت این دعا چیزی از مغفولیت آن نزد ما کم نمی کند. پس بهتر است از امروز برای اینکه رگ غیرتمان بیشتر بجنبد، فهرست مفاتیح الجنان منزل را باز کنیم و لغت «معروف» را از کنار اسم دعا خط بزنیم و بالای آن بنویسیم:«دعای سحر مغفول»!


سید بن طاووس(ره) در کتاب اقبال الاعمال درباره این دعا چنین می نویسد:«ایوب بن یقطین به خدمت امام رضا(ع) نامه ای نوشت و در آن از او خواست که بر این دعا صحه بگذارد. حضرت  در پاسخ او مرقوم فرمود:«بله، این دعا، دعای حضرت امام باقر علیه-السلام در سحرهای ماه رمضان است.»


دعایی که بر سر آن دعوا می شود


حضرت امام رضا علیه السلام سپس روایتی از امام باقر می فرمایند که مضمون آن تکان دهنده است و بلکه این روایت بتواند ما را از غفلتی که نسبت به این دعا روا داشته ایم بیدار کند. سید بن طاووس به نقل از امام رضا علیه السلام این چنین ادامه می دهد:


 «پدرم به نقل از امام باقر علیه السلام فرمود: اگر مردم می دانستند که این درخواست ها چه قدر نزد خدا عظمت و ارزش دارد و زود مستجاب می شود، برای به دست آوردن آن، حتی با شمشیر، با هم می جنگیدند و خداوند هر کس را بخواهد به رحمت خود اختصاص می دهد. نیز امام باقر علیه السلام فرمودند: اگر سوگند یاد می کردم، راست و درست بود که اسم اعظم خداوند در این دعا وجود دارد. پس هرگاه این دعا را خواندید، در دعا و درخواست بکوشید، که این دعا از دانش نهان است و آن را جز از اهل آن کتمان کنید و منافقان و تکذیب کنندگان و منکران اهل این دعا نیستند.»(2)


جالب اینکه این دعا با این همه تاکید و معنا و عظمت، یکی دو صفحه بیشتر نیست و خواندن آن بیشتر از 5 دقیقه از وقت گرانبهای! ما را نمی گیرد. علامه حسن زاده آملی می‌نویسد: وقتی به حضور شریف علامه طباطبایی، تشرف حاصل کرده بودم و عرض حاجت نمودم، فرمود:

«آقا، دعای سحر حضرت امام باقر علیه السلام را فراموش نکن که در آن جمال و جلال و عظمت و نور و رحمت و علم و شرف است و حرفی از حور و غلمان نیست اگر بهشت شیرین است، بهشت آفرین شیرین‌تر است.»(3)


دعای سحر شرح هم دارد؟


حضرت امام خمینی(ره) در کتابی با عنوان «شرح دعای سحر» به این دعا پرداخته اند. در شرح این دعا آمده است :«باید دانست كه سؤال به این گونه از اسماء و صفات ربوبى ممكن نیست مگر هنگامى كه بنده دعا كننده مورد تجلّى حق تعالى واقع شود و پس از آنكه بعضى از تجلیات از براى او شد، خداى را به آن تجلى مى‏خواند و از او مى‏خواهد كه نقصان او را جبران كند و او را متحقق به آن گرداند، و این معنى جز براى انبیاء و اولیاء علیهم السّلام دست ندهد و براى ما مهجوران و ناقصان وظیفه آن است كه زبان خود را به منزله زبان ولىّ كامل قرار داده و از زبان آن ولى كامل دعا كنیم و گر نه مضامین پاره‏اى از دعاها براى ما بیخبران قابل تفوّه نیست و بجز تجرّى و كذب محض چیز دیگرى نیست، مانند فقرات همین دعا و بعضى از جملات دعاى كمیل، كه باید كسى كه آن را مى‏خواند از زبان امیر المؤمنین علیه السّلام بخواند.»(4)


فیلسوف معاصر مرحوم جلال‎الدین آشتیانی در مقدمه‏اش بر کتاب مصباح‏الولایه در مورد کتاب‏های عرفانی امام با نام ‏بردن از سرّالصلوه، شرح دعای سحر و مصباح الهدایه به این نکته اشاره می‏کند که امام این آثار را به زبانی تألیف نموده‏اند که به تعبیر ایشان جز خامه کمل از ارباب عرفان هیچ قلمی را توانایی آن نیست که این چنین آثاری که حق مطلب را ادا نماید به وجود آورد.


باز هم آیا بهانه ای برای نخواندن این دعای شریف باقی مانده است؟ به چه قیمت سحرگاهان شریف رمضان را از دست می دهیم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/30ساعت 21:42  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد....
 اون یک اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یک دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر.
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد…
او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد.
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه.

دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد …
اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی…
گاهی اوقات از بس مشكلات را برایمان بزرگ و حل نشدنی جلوه میدهند كه باور میكنیم كه ناتوانیم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/30ساعت 16:15  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

این خانواده عجیب تا به حال با هیچ انسانی غیر از خودشان معاشرت نداشته‌اند، ساندویچ و غذاهای امروزی نخورده‌اند،‌موبایل را به چشم ندیده‌اند و تمام این اتفاقات در سال ۱۳۹۰ در مرکز شهر مشهد افتاده است

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/30ساعت 16:12  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آنچه در پی مآ‌اید توصیه‌هایی است كه امام عصر (عج)‌خطاب به شیعیان و پیروان اهل‌بیت (ع) فرموده‌اند.
براستی، چقدر به اینها عمل می‌كنیم؟!

1. از خداوند ـ جل جلاله ـ بترسید و تقوا پیشه كنید.

2. به ما در بیرون آوردن شما از فتنه و امتحانی كه بر شما روی آورده است كمك كنید.

3. عهد می‌كنم كه هر كدام از شیعیان كه راه تقوا را در پیش گیرد و هر آنچه كه لازم است ]و حق خداست[ از مال خود خارج كند، از فتنه‌ی گمراه‌كننده و رنج‌های ظلمانی در امان باشد.

4. هر كدام از شیعیان، در بخشش اموالی كه خداوند به او داده به كسانی كه خداوند فرمان داده است بخل ورزد، در دنیا و آخرت زیانكار خواهد بود.

5. اگر شیعیان ما در وفا نمودن به عهد و پیمانی كه از ایشان گرفته شد، همسو و یك‌دل شوند، دیدار ما از ایشان به تأخیر نخواهد افتاد.

6. ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی كه از ایشان سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

(توقیع به شیخ مفید)

7. از خدا بترسید ؛ و از ما اطاعت كنید ؛ و از راه راست منحرف نگردید.

8. نیت خود را ـ مطابق سنت آشكاری كه به شما گفتم ـ با دوستی، به سوی ما برگردانید.

(توقیع به ابن ابی‌غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان)

9. اموال شما (خمس و زكات) را قبول نمی‌كنیم مگر اینكه پاك و طاهر باشد... هر كس می‌خواهد عمل كند و هر كه نخواهد نكند ؛ چرا كه ما به آنچه شما دارید نیازی نداریم.

10. ظهور و فرج در دست خداست و كسانی كه وقت رای آن تعیین می‌كنند "دروغگو " هستند.

11. در مسایلی كه روی می‌دهد به فقهاء مراجعه كنید ؛ زیرا كه ایشان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم بر ایشان.

12. منتفع شدن از من در ایام غیبتم، مانند استفاده از خورشید است زمانی كه ابر روی آن را پوشانده باشد.

13. درباره چیزهایی كه به درد شما نمی‌خورد سؤال نكنید، و در دانستن چیزهایی كه از دانستن آنها معاف شده‌اید خود را به سختی نیاندازید.

14. برای تعجیل فرج بسیار دعا كنید ؛ چرا كه همین فرج شماست.

(توقیع به اسحاق بن یعقوب)

15. هر كس بدون اجازه ما در اموال مربوط به ما (خمس، زكات و وقف) تصرف كند، از جمله ظالمین است و ما در روز قیامت شاكی او خواهیم بود.

(توقیع به محمد بن جعفر اسدی)

16. آیا نمی‌دانید كه خداوند از زمان حضرت آدم تا حال، برای مردم ملجأ و پناهی قرار داده كه به ایشان پناه برند و راهنمایانی تعیین كرده كه به سبب آنها هدایت یابند. هر زمان كه نشانه‌ای از آنان پنهان شد نشانه‌ی دیگر آشكار گردید و هر وقت كه ستاره‌ای از ایشان غروب كرد ستاره‌ی دیگر طلوع نمود ؛ و وقتی كه خدای عزوجل امام حسن عسكری (ع) را به سوی خود برد گمان ننمایید كه واسطه میان خود و مخلوقاتش را قطع نموده است. هرگز چنین چیزی نشده و نخواهد شد تا وقتی كه قیامت برپا شود.

(توقیع به محمد بن ابراهیم بن مهزیار)

17. آیا نمی‌دانید كه روی زمین از حجت خدا خالی نمی‌گردد ؛ خواه آن حجت، ظاهر باشد و خواه پنهان.

18. مردم پیروی از خواهش‌های نفسانی را از خود دور كنند ؛ و همانگونه كه ]پیش از غیبت[ رفتار می‌نمودند رفتار كنند ؛ و امری كه از آنان پوشیده و پنهان شده است را جستجو ننمایند ... و بدانند كه حق با ما و در نزد ماست.
+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/28ساعت 21:38  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خاطرتان هست که خبرگزاری امنیتی اطلاعاتی فارس خبری را مخابره کرد مبنی بر مضروب شدن یک روحانی به نام علی خلیلی در حین به معروف و نهی از منکر؟

حالا معلوم شده است که طرف نه تنها دنبال امر به معروف و نهی از منکر نبوده که خودش به دختری که مدعی بوده مزاحمش شده اند گیر داده و کسانی که او را کتک زده اند و با چاقو مضروب کرده اند از بستگان نزدیک دختر بوده اند!
بامزه اینجاست که خبرنگاران داخل به شدت از انتشار خبر مربوط به این ماجرا منع شده اند!
آن هم در شرایطی که طی یک ماه گذشته حتی برخی از مراجع روحانی هم نسبت به حادثه رخ داده اظهار تاسف کرده اند

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/28ساعت 4:34  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

اين مقاله طنز گونه نوشته شده تا شما با علاقه بيشتري آن را مطالعه كنيد ليكن تمام نكات و دستورات در آن كاملا جدي و بر اساس مقالات پزشكي نوشته شده

-

-

در تمام ادیان الهی و آسمانی تعالیم و روشها و دستورالعملهای خاصی وجود داره که برای آدم کردن انسانها !  از طرف خالقشان ارسال شده اما در این میان چندتا چیز هست که در تمام این مکاتب و ادیان مشترکه .... که میشه نماز و روزه را مهمترین مشترک تمام ادیان نامید ... البته دستورالعمل اینها در دینهای مختلف فرق داره مثلا در مورد روزه باید بگم که برای بعضی از دینها 3 روز در هر ماه ... برا بعضیها روزهای خاص در سال و برای مسلمانان هم یکماه در سال توصیه شده و واجبه

اما متاسفانه عدم اطلاع کافی از دستورات دینی و نیز تغذیه نادرست باعث میشه که آدمکهایی که روزه میگیرند به نتایج خوبی که در انتظارشان است دست پیدا نکرده و گاها حتی باعث بیماری و ضعف بدنی آنها شود! ..... در این شماره قصد داریم تا به زبان ساده و طنز در مورد روزه گرفتن و نوع تغذیه آن بحث کنیم و شما را از علم بیکرانمان سیراب سازیم!!!!

وقتی مواد غذایی به بدن میرسه ، بدن میاد و هر چقدر که لازم باشه میسوزونه و الباقی را بصورت لایه های چربی در اقصی نقاط بدن روی هم تلنبار میکنه تا برای روز مبادا نگهداری کنه ..... البته اینکار خیلی خوبه اما این چربیها بعد از یه مدتی دیگه اون طراوت و تازگی را ندارن و کم کم حتی تغییر رنگ داده و ظاهری مثل فاسد شدن به خودشون میگیرن .... 11 ماه در سال را بلانسبت مثل بوووووووق! میایم سر سفره و بر کوهانمان اضافه میکنیم و بالاخره باید این کوهان در یه جائی به درد بخوره!!!! و باید حداقل مصرف بشه تا چربیهای تازه و آبدارتری در آنجا ذخیره کنیم و به اصطلاح وبلاگ نویسها و البته کسانیکه توی کار ماهواره هستند باید بدنمونو آپدیت کنیم ! ... برای همین میشه از روزه کمک گرفت

یکی از بهترین کارهایی که روزه با آدم میکنه اینه که باعث میشه آدم کمی به فکر نوع تغذیه اش بیفته و هر هل و هوله ای را نخوره و باعث میشه که آدمیزاد سعی کنه که تغذیه اشو اصلاح کنه ... در مورد اون چربیها هم که گفتم! ... آپدیت کردن بدن حتی برای آدمهای لاغر مردنی و نیز آدمهای معمولی هم لازم ، واجب و ضروریه

خوردن غذای اضافی باعث میشه که خون زیادی برای هضم آن غذا به سمت دستگاه گوارش حمله ور بشه و همین خون زیاد آدمو سست و بیحال میکنه ( یاد مرحوم پلنگ صورتی افتادمن که توی شکمش آب جمع شده بود!) و البته این بی حالی باعث کندی جسم و فکر میشه ( مطمئنم در اطرافتون آدمهایی وجود دارند که بعد از خوردن آخرین لقمه ناهارشون همونجا مثل اعدامیهایی که تیر خلاص میخورند به زمین افتاده و به خواب میروند ... این یکی از نشانه های پرخوری و غذای بد خوردنه ) ... اما روزه باعث میشه که دستگاه گوارش یه خرده استراحت کنه و اون خونی که قرار بود اونجا بره به باقی اعضا و سیستمهای بدن برسه و به اونها سوخت رسانی کنه ( از جمله میشه به اعصاب اشاره کرد که در هنگام روزه داری آرامتره ... مگر اینکه گرسنه باشی و اعصابت بهم بریزه!!!! ) ....

از نظر روانشناسها روزه داری اثر خیلی خوبی روی روان آدم میذاره چون مقاومت در برابر خوردن یعنی مقاومت در برابر نفس و همین باعث میشه که شما کنترل خودتونو بدست بگیرین و این یعنی عزت نفس ( منظور همان اعتماد به نفسه! )

اما این وسط یه عده ( زیاد! ) هستند که برای اینکه بتوانند روزه بگیرند در هنگام سحر و افطار اندازه یک کامیون غذا میخورند و یک تانکر آب هم در ادامه به حلقشون سرازیر میکنند تا یه وقت خدای نکرده ضعف نکنند! ... هر چند که بخاطر این حجم مواد غذایی ضعف هم میکنند ( اگه میخوای بدونی جز این گروهی یا نه ... ببین آیا وزن بدنت در ماه رمضان زیاد میشه یا نه! ؟ ) ... این گروه از افراد آنقدر غذا میخورند که وقتی توی چشماشون نگاه کنی میتونی دانه های لوبیا و نخود و حتی سبزیجات را در اون ببینی یعنی علاوه بر پر کردن معده و روده ، حتی نای و مری و گوش و حلق و بینیشان را هم از غذا پر میکنند ( چون میخواهند روزه بگیرند!!!! ) ... متاسفانه رادیو و تلویزیون هم اطلاع رسانی کامل نمیکنه و مردم را تشویق میکنه به خوردن اما اصل ماجرا را بصورت ساده و خودمونی نمیگه .... اصل ماجرا اینه که بجای خوردن غذا در حجم زیاد کافیه مطمئن بشی که از تمام گروه های غذایی مصرف کرده ای

شاید بعضی از دوستان با خودشون فکر کنند جل الخالق! ... این گروه غذایی دیگه چه صیغه ایه؟ ...

باید عرض کنم که گروه غذایی صیغه نیست بلکه عقد دائمه! ... یعنی اینکه فقط در یک ماه رمضان نباید بهش توجه کرد بلکه باید در تمام سال به این نکته توجه کنی ( حالا فهمیدی چرا گفتم عقد دائمه ؟! )

کارشناسان علم تغذیه بعد از سالها تلاش و درس خوندن به این نتیجه رسیدن که تمام مواد غذایی که ما مصرف میکنیم را میشه در 6 گروه تقسیم کرد و فقط کافیه که از این 6 گروه در هر روز یه مقداری به بدن برسه تا آدم سالم و با نشاط باشه و چیزی کم و کثر نداشته باشه .... برای اینکه بهتر حالیمون بشه این گروه ها را نام برده و براتون در موردش توضیح میدم :

گروه اول ( نان و غلات ) : منظور از این گروه موادی هستند که از غلات بدست میاد یا به اصطلاح خودمون مواد آردی ( بقول دکترها : کربوهیدرات) مثل انواع نانها و ماکارونی و رشته – نشاسته و سیب زمینی – کلا هر چیزیمه نشاسته و فیبر داشته باشه در این گروهه ... بهترین غذاهای این گروه نان سنگک ( یا نانهایی که با سبوس تهیه شوند ) جو و زیرمجموعه های آن ( سوپ – ماءالشعیر – نان جو ) است .... امیدوارم یادتون باشه که کسانیکه دیابت دارند باید در مصرف این گروه از مواد غذائی مراقب باشند

گروه دوم (شیر و لبینیات) : مطمئنم که این گروه هیچ توضیحی نمیخواد ... تمام موادی که از شیر تولید میشه به اضافه خود شیر در این گروه قرار میگیرند فقط باید دو تا نکته را نیز بدانیم که اولا کره جز این گروه نیست و در گروه چربیها به حساب میاد و دوما مهمترین خاصیت این گروه اینه که تمام موادی که در این گروه قرار میگیرند دارای کلسیم بالا هستند ( امیدوارم فکر نکرده باشید که قرصهای جوشان که کلسیم دارند جز این گروه به حساب میان!)

گروه سوم ( گوشت و جانشینان آن ) : در کتابهای تاریخی آمده که گوشت خیلی خوشمزه است لیکن در حال حاضر بدلیل گران بودن قیمت آن ،  عده زیادی از آدمیان آن را ترک گفته و به زندگی معنوی روی آورده اند!!!! .... اما از شوخی بگذریم ( هر چند جدی بود! ) این گروه از مواد غذایی شامل انواع گوشت سفید و قرمز ( و بختیاری!) ، تخم مرغ ، حبوبات و مغزها ( منظور از مغز، کله پاچه نیست بلکه منظور خشکبار و آجیل جات مثل بادام و پسته است!!!! ) هستند .... این گروه را با پروتئین و ویتامین B  در آنها و نیز میزان آهن موجود در آن میشناسیم ( و البته قیمت آنها هم مشخصه خوبی برای شناختن آن است!) ... اگر دستتان به گوشت رسید ! باید توجه داشته باشید که در هنگام مصرف چربیهای قابل دید آن را پاک کرده و بعد مصرف کنید و بهتر آنست که بجای گوشت قرمز از گوشت سفید و حبوبات استفاده بیشتری بکنید

گروه چهارم ( سبزیجات ) : هر برگ گیاهی را که انسان بتواند میل کند به آن سبزی میگن! ..... مشخصه اصلی این گروه  فیبر و ویتامینهای A و C است ..... توصیه متخصصان تغذیه اینه که در حد امکان این مواد بصورت خام و یا بخارپز شده خورده شود

گروه پنجم ( میوه ها ) : این گروه هم کم کم داره به کتب تاریخی اضافه میشه و بیشتر برای مهمان مصرف میشه تا برای خود آدم! .... تنها میوه ای که در حال حاضر در دسترس تمام اقشار بی درآمد است خیار سالادی نام دارد که کیلویی 300 تومن (تا هنگام نوشتن این مطلب!) در بازار بصورت درهم موجود است ... اما به هر حال تمام میوه ها چه بصورت تر و چه بصورت خشک و نیز کمپوتها و آبمیوه ها در این گروه قرار میگیرند .... خاصیت این گروه داشتن املاح معدنی و فیبر و ویتامین است ( مانند گروه سبزیجات ) ...... دکاترز ( جمع دکتر به معنای دکترها ! ) توصیه نموده اند که هر روز حداقل یک لیوان آبمیوه ( مخصوصا مرکبات) نوش جان کنید .... اما حقیقت اینه که برای سلامتی بیشتر اولا از خریدن آبمیوه های بازاری خودداری کرده و خودتان آبمیوه تهیه کنید و دوما در طب سنتی و اسلامی توصیه شده که در هر فصل میوه همان فصل را میل کنید مثلا نیازی به خوردن آب لیمو شیرین در تابستان نیست ... بلکه بجای آن از آب هندوانه استفاده کنید

گروه ششم ( متفرقه ) : این گروه شامل انواع روغنها ، شیرینیجات و سس ها و کلی هل و هوله دیگر است! و کلا هر چه کمتر از این گروه استفاده کنید سالم تر هستید!!!!! .... البته در مورد روغنها باید گفت که منظور رو.غن نباتیهای موجود در بازار است وگرنه روغن زیتون را زیاد مصرف کنید و یا در مورد شیرینیجات هم منظور قند و شکر است و گرنه در مورد عسل ما غلط کرده باشیم که بگوئیم آنرا میل نفرمائید!!!

خب تا اینجا بااین گروهکها آشنا شدیم ! .... اما این گروه های غذائی را ما در وعده های غذائی مصرف میکنیم! ( جل الخالق عجب کشف بزرگی!) که در ماه رمضان نام آنها را سحری و افطار مینامیم!!!!

در روزهای عادی معمولا فاصله بین وعده های غذایی 8 تا 10 ساعته که البته در این بین آب هم مینوشیم اما در ماه رمضان این فاصله بیشتر از 12 ساعت است که در این بین حتی آب هم نباید نوشید ... برای همین سحری و افطار خیلی دارای اهمیت میشوند و نباید به اونها به چشم یک وعده غذای معمولی نگاه کرد و حتما باید برای ان برنامه داشت ( مثلا با خودمون میگیم اول به آش رشته حمله میکنیم بعد یک کمی شله زرد میخوریم و بعدش یه جعبه خرما میزنیم بالا و بعد منتظر میمونیم ببینیم که عیالات متحده برامون چی تدارک دیده!!! )

همانطور که میدونید افت قند خون باعث بی حوصلگی و عصبی شدن میشود ( اگر نمیدانستید میتوانید به شماره های قبلی که در مورد قند نوشته شده مراجعه کنید!) برای همین باید سحری جوری باشه که در طول روز قندمون در حد خوبی باشه و بتونه انرژیهای کافی را برای یک روز به بدنمان برسونه و برای همین سحری اهمیت بیشتری داره و باید نسبت به افطار مفصل تر باشه ... همچنین باید سحری جوری باشه که باعث بشه که بدنمون آب کمتری هم بطلبه! .... اگر در وعده های غذایی فیبر زیاد وجود داشته باشه بدن کمتر احساس تشنگی میکنه و همونطور که در گروه بندی غذاها گفتم  منبع بزرگ فیبر در میوه ها و سبزیجات است یعنی به زبان ساده باید در سحر غذایی خورده بشه که هم در آن کربوهیدرات و غلات باشه و هم میوه و سبزیجات ( مثل پلو قرمه سبزی و یا آبگوشت بزباش )

اما تفاوت افطار با سحری در اینه که در زمان افطار بدن کم کم به گرسنگی عادت کرده و در حال استراحت و خواب است! برای همین نباید غذایی خورد که برای هضم آن به بدن فشار بیاد و نباید یکباره مقدار زیادی غذا بلعید! ... به زبان ساده لطفا معده خود را غافلگیر نکید!  ... ممکنه بعدش کلی علامت سوال از اون بیرون بیاد چون براش سوال ایجاد شده که این همه غذا یکدفعه از کجا اومده؟! .... برای همین توصیه میشه که در موقع افطار چندتا دونه خرما با چای یا شیر ولرم نوش جان کنید و بعد بروید و نماز بخوانید تا هم برای یکبار هم که شده نماز اول وقت خوانده باشید و هم بدنتان کمی حرکت کرده باشه و از حالت استراحت خارج بشه و بعد از آن هم بروید و سریالهای آبکی تلویزیون را نگاه کرده و بعد از یکی دو ساعت مثل همیشه شام بخورید

اما تا اینجا هیچ مشکلی نداشته و نداریم بلکه مشکل از اونجا آغاز میشه که عده ای از مردم به هزار و یک دلیل نمیتوانند برای سحر بیدار شده و سحری بخورند و یا کلا خواب را از غذا خوردن بیشتر دوست دارند

با یک حساب سرانگشتی میشه فهمید که فاصله بین شام تا صبحانه بطور معمول 10 ساعته اما  اگر کسی سحری نخوره و تا افطار روزه بگیره فاصله بین دو تا وعده غذائیش بیشتر از 18 ساعت میشه و اگه بدنش انرژی کافی نداشته باشه بدلیل ترشحات اسید معده این فرد دچار مشکلات بزرگی میشه یعنی اینکه بقول قدیمیها روده بزرگه روده کوچیکه را در حقیقت میخوره یعنی معده دچار خودخوری میشه و خودشو هضم میکنه !!!! و این یعنی سوزش سردل، زخم معده، عدم تمركز فكرى، بيخوابى و عصبانيت ....... بنابراین حتی اگر در هنگام سحر میل به غذا خوردن ندارین بر شما واجبه که بیدار بشین و حداقل میوه و مواد لبنی بخورید تا دچار افت بدنی نشوید

اما یکی دیگه از اشتباهات اینه که بعضیها برای اینکه خدای نکرده گرسنه نشوند در سحر میان و غذاهای خشک میخورند مثل جوجه کباب – کباب – شامی و کتلت و یا کوکو سبزی ....... باید به این افراد گفت که این غذاها و اصولا غذاهایی که در آنها ادویه زیادی بکار میره باعث میشه که شما در طول روز خیلی سریعتر و شدیدتر تشنه بشین و اگر بیماریهای خفیف گوارشی هم داشته باشید دیگه نورعلی نوره!!!! ... برای همین توصیه میشه که از خوردن غذاهای خشک ( سرخ کردنی) در وعده سحر بپرهیزید .... البته اگر سحر بیدار شدید و دیدید که همسرتان برای شما از این غذاها درست کرده نمیخواد اصلا عصبانی بشین و با خودتون فکر کنین که میخواد شما را زجر کش کنه! ..... بلکه بهتر مثبت فکر کنید و با خود بگید که همسرتان چقدر به فکر شماست! .... فقط کافیه ضمن خوردن این غذاهای لذیذ از موادی مثل لیمو و سبزی و ماست هم در کنارش استفاده کنید ( همین! ) ... در ضمن نمیخواد دست پخت خوشمزه همسرتان را با خوردن سالادها و ترشیجات شور مزین کنید چون باعث تشنگی میشه

اما بعضی از غذاها هستند که بصورت اتوماتیک باعث آزار معده هستند!!!! .... بنابراین این مواد غذایی را در ماه رمضان برخود حرام کنید تا دچار مشکلاتی مثل سوزش دل و زخم عثنی عشر نشوید ... این مواد چیزهایی مثل سس مایونز – سوسیس و کالباس ( والا نمیدونم این فست فود ها به چه درد میخوره چون همیشه از اونها بد شنیده ام !) – زولبیا و بامیه و بطور کلی غذاهای شیرین و چرب هستند که نباید خورده شوند و بهتره بجای اینها از غذاهای کبابی و خورشتی مثل انواع سوپ و آش و خورشتهای خوشمزه ایرانی و حتی نان و پنیر استفاده کنید و در ضمن در فاصله افطار تا سحر باید و حتما هشت لیوان آب ( برابر با دو تا بطری بزرگ آبمعدنی!) نوشیده شود و بعد از خوردن وعده سحر کمی لیمو ترش بخورید تا در طول روز تشنه نشوید .... ونیز میتوانید مقداری آبمیوه طبیعی ( نه از این پاکتیهای کارخانه ای ! ) هم در هنگام افطار میل کنید تا املاح معدنی بدنتان تامین باشه تا کمک کنه که تشنه نشوید

یکی از کارهای اشتباه ما در ماه رمضون اینه که موقع افطار برای افزایش و نرمال کردن قند خونمان از مواد شیرین که از قند و شکر ساخته میشوند استفاده میکنیم مثلا یه جعبه زولبیا و بامیه را میذاریم جلومون و تا ته میخوریم تا جیگرمون حال بیاد! و یا چندتا قوطی کمپوت را باز میکنیم تا حالشو ببریم و یا  از شربتهای (  تو ایچ ! ) استفاده میکنیم  و این یعنی خودکش!!!!

بهتره بجای این همه هله و هوله از مواد شیرین طبیعی مثل خرما – توت – کشمش و یا انجیر استفاده کنین و یادی از مادربزرگهاتون هم بکنین! ( چون همیشه مامان بزرگها از این تنقلات به نوه هاشون میدادند ) البتهیادتون باشه که این مواد را هم زیاد نخورید مثلا خرما بیشتر از 5 عدد خورده نشود ... در ضمن در موقع افطار از خوردن مواد غذایی و یا آب بسیار سرد و بسیار گرم خود داری کنید و بهتر همانست که گفتم! ... از آب ولرم و یا شیر و چای استفاده کنید و البته به یاد داشته باشین که میزان آب مصرفی شما در وعده افطار نباید زیاد باشه چون باعث اختلال در عمل گوارش میشه

اما یکی دیگه از اشتباهات مردم اینه که در ماهرمضان همه بسوی مواد قندی و شیرینیجات روی میارن و در سر سفره های افطار میشه انواع شیرینیجات مثل زولبیا و بامیه و شربت را مشاهده کرد ( انگار عروسی عمه مکرمه است!) ... با اینکه در شماره های گذشته در این مورد نوشته بودم اما باز هم به گوشه ای از مضرات قند اشاره میکنم:

اولا مصرف قند باعث میشه که رگها بسته بشه و به اصطلاح دچار تصلب شرائن بشیم

دوما قند ( کلا منظور شیرینیجاته ! ) باعث میشه که بدن از نظم خارج بشه و هر قسمت از بدن ساز خودشو بزنه ! چون خوردن قند باعث میشه که املاح معدنی در بدن جذب نشه و همون یه مقدار مواد معدنی بدن هم از بین میره و آدم قاط میزنه

سوما مصرف قند فاتحه کبد آدم را میخونه!

چهارما قند و شکر هیچ خاصیتی ندارن و فقط یه مشت تفاله چغندر و مواد زاید است که بوسیله اعمال شیمیایی سفید و خوشگل میشه و بدست ما میرسه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/27ساعت 11:29  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/23ساعت 16:29  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مرد 26 ساله چینی با نامزد 21 ساله خود که 8 روز قبل به قتل رسیده بود ازدواج کرد!!
این زوج تصمیم داشتند که در چهارم فوریه با یکدیگر ازدواج کنند اما در 28 ژانویه یک هفته قبل از ازدواجشان دختر بخت برگشته شود بوسیله دو سارق کشته می‌شود. با تمام رنج فقدان و عشق مرد هنوز تصمیم به ازدواج با نامزد خود را داشت.
 
 
 
 
 
 

مراسم ازدواج آنها در سالن تشیع جنازه برگزار شد و خانواده هر دو شاهد مراسم بودند. عروس لباس بسیار زیبایی پوشیده بود و در تابوت کریستالی خوابیده بود.

 
داماد عکس عروس را در مقابل سالن برای خوش آمد گویی به مهمانان در دست گرفته بود.

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/23ساعت 16:27  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

برو تو این لینک ثبت نام کن فقط تو این لینک بعد برو ببین چه چیزیه

شماره موبایلت رو میدی به ازای هر پیامک تبلیغی مبلغی به حسابت ریخته میشه

وقتی به حد نصاب رسید می تونی اونو به حساب بامکی انتقال بدی

این همه اس ام اس تبلیغاتی برات میاد

این هم روش!

امتحان کن!!!!


http://ads.inpersia.com/users/ref/23779


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/23ساعت 4:51  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

حتما یادتون هست که تا چندی پیش سایت مترجم گوگل عبارت خلیج فارس را تنها Gulf   ترجمه می کرد.

الآن به خاطر همت شما عبارت خلیج فارس به درستی ترجمه میشود یعنی همون

Persian Gulf  

بعد هم یه حال درست و حسابی از این شیخ نشین ها گرفتیم و حتی معنی عربی الخلیج العربی را هم به  persian gulf   تبدیل کردیم و حالا اگر خودشون هم توی گوگل تایپ کنند الخلیج العربی ؛ در جواب خلیج فارس را می بینند. 


حالا می خواهیم برای سومین بار حال عربها رو بگیریم.

به لینك زیر بروید :

http://translate.google.com/#en|ar|arabian gulf

ماوس را روی ترجمه عربی (الخلیج العربی)  كه در سمت راست صفحه دیده میشود ببرید و كلیك كنید در كادری كه جلوی عبارت use  دیده میشود كلمه الخلیج العربی را پاك كرده و كلمه الخلیج الفارسی را تایپ كنید.

اینجوری دیگه روانی می شن!! 
 

بعد از اینکه تعداد مشخصی کاربر این پیشنهاد رو برای ترجمه بهتر بدن سیستم به طور اتوماتیک تغییرش میده

و از آن به بعد هر وقت كسی ترجمه عبارت Arabian Gulf را از انگلیسی به عربی بخواهد كلمه الخلیج الفارسی را مشاهده خواهد کرد

 

این مطلب رو برای همه بفرست تا شاهد انقلاب گوگلی باشیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/17ساعت 15:10  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

حسن اسحاقی رئیس سازمان بسیج جامعه پزشکی چهارمحال و بختیاری گفته که «روزه صحیح و اصولی بیش از ۹۵ درصد از بیماری‌ها را بهبود می‌دهد.»

به گفته آقای اسحاقی «از نظر اسلام هیچ بیماری وجود ندارد که روزه برایش مضر باشد.»


http://www.pana.ir/Images/News/Smal_Pic/15-5-1390/IMAGE634482238265624073.jpg


خبرگزاری پانا: رییس سازمان بسیج جامعه پزشکی چهارمحال و بختیاری با اشاره به فواید روزه گفت: روزه صحیح و اصولی بیش از 95 درصد از بیماری ها را بهبود می دهد.

به گزارش خبرگزاری پانا به نقل از روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد، دکتر حسن اسحاقی روز چهارشنبه اظهار داشت: بر خلاف عقیده برخی پزشکان ، از نظر اسلام هیچ بیماری وجود ندارد که روزه برایش مضر باشد.

وی افزود: در زمینه برخی بیماریها نظیر دیابت،سنگ کلیه و برخی سرطان ها و بیماری های گوارشی که سابقه خونریزی داشته اند و به نظر می رسد روزه منجر به تشدید آن شود نیز در صورت رعایت احتیاط ، مشاوره با پزشک و گرفتن صحیح روزه مشکلی رخ نمی دهد.

اسحاقی به فواید روزه داری در سلامت جسم اشاره و تصریح کرد: روزه داری علاوه بر سلامت روح منجر به بهبود برخی بیماری های جسمی نظیر بیماری های گوارشی ، کاهش وزن بدن و پیشگیری از بیماری های آرتروز و پادرد می شود.

رییس سازمان بسیج جامعه پزشکی چهارمحال و بختیاری در زمینه بوی بدن دهان ناشی از روزه نیز اظهار داشت: مصرف غذاهای چرب،شیرین ،شور و سنگین در زمان افطار یکی از مهم ترین دلایل بوی بد دهان در طول روز است.

اسحاقی تصریح کرد: به این منظور روزه داران باید تا آنجاکه می توانند از خوردن غذاهای چرب ، شیرین و سنگین پرهیز و خوردن میوه ،سبزیجات و آبمیوه فراوان را جایگزین این نوع غذاها کنند.

وی اظهار داشت:همچنین به منظور پیشگیری از بروز خشکی دهان ،ضعف ناشی از روزه و یبوست از زمان افطار تا سحر آب و آبمیوه زیاد بنوشند.

رییس سازمان بسیج جامعه پزشکی چهارمحال وبختیاری یادآور شد: روزه داران برای حفظ سلامتی از خوردن سریع ، پشت سرهم و نجویده غذا در زمان افطار بپرهیزند.

اسحاقی افزود: همچنین به دلیل رخوت و سستی زیاد بدن بعد از صرف غذا ، توصیه می شود روزه داران به منظور جلوگیری از برگشت مواد معده بلافاصله نخوابند. وی بر پرهیز از خوردن چای بعد از صرف غذا و میوه تاکید کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/16ساعت 21:21  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آدما


 

کلا آدما چند دسته اند.

)بقیه ی دستشون که هیچی(

دو دسته شون رو می خوام بگم.

 

دسته اول افرادی اند که دقیقا رفتار تابع سینوس رو از 0 تا پی دنبال می کنن.

این افراد رو از دور که ببینی به هیچ وجه نمی تونی بهشون 1% هم فکر کنی.

ولی وقتی خیلی اتفاقی باهاشون برخورد داشته باشی و یه کم نزدیکشون بشی می فهمی چقدر خوبند.

تا یه جایی اینطوری پیش میری.

خوب بودنشون باعث می شه که خیلی زودتر از حد معمول بهشون نزدیک بشی.

ولی دقیقا وقتی که رابطه تون به نقطه اوج می رسه دقیقا یه قدم دیگه که برداری به طرفشون،

می افتی تو سراشیبی تابع و خیلی زودتر از چیزی که فکر کنی طرف دچار دل زدگیت می کنه.

هیچ وقت نمی تونی بفهمی که کی باید متوقف بشی که تو اوج رابطه بمونی.

 

 

 

دسته دوم افرادی اند که مهم نیست از دور چه جوری به نظر می رسند

ولی تا بهشون نزدیک نشی اوج عظمت شون رو نمی تونی درک کنی.

این جور افراد رو می شه به تابع y=x تشبیه کرد.

این جور افراد انتها ندارند.

یعنی تا بی نهایت می تونی باهاشون پیش بری.می تونند تو رو تا اوج ببرند.

 

برعکس افراد دسته ی اول همیشه می تونی روشون حساب کنی.

هرچقدر که جلو تر بری بیشتر به خودشون وابسته ات می کنند.

تا جایی که حس می کنی دیگه نمی تونی جلوتر بری چون بزرگی روحشون تو رو درگیر می کنه.

از این دسته افراد خیلی کم اند.

افرادی که از یه جایی به بعد می ترسی از نبودنشون.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/09ساعت 13:2  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/08ساعت 15:25  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آرامگاه مختار بن ابي عُبَيده ثَقَفي در کوفه
مختار بن ابي عُبَيده ثَقَفي ؛ سرداري است كه پس از واقعه كربلا به قيام پرادخت و انتقام خون آن شهداي بزرگوار را از قاتلان آنان ستاند و آنان را به جزاي اعمالشان در اين دنيا رسانيد. قبر او در گوشه شبستاني در حرم حضرت مسلم علیه السلام، از سمت جنوب قرار دارد. ...

مختار كيست؟

مختار بن ابي عبيدة بن مسعود بن عمرو بن عمير بن عوف بن قسي بن هنبة بن بكر بن هوازن؛(1) از قبيله ثقيف؛ كـه قبيله مشهـور و گسترده‌اي از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، مي‌باشد.(2) كنيه‌اش ابواسحاق(3)؛‌ و لقـبش كـيـسـان بود كه فـرقـه كـيـسـانيه منسوب به او است. كيسان به معناي زيرك و تيزهوش است.(4)

طبق روايتي، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از يـاران امـيـرالمـؤمـنين مي‌گويد: "لقب كيس را اميرالمؤمنين به مختار دادنـد."(5)

پـدر مـخـتـار ابـوعـبـيـده ثـقـفـي است كه در اوايـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـديـنـه آمـد و در آنجـا سـاكن شد.(6) وي يكي از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ كـسـري(ايـران) در زمـان عمر بود. (7) ماجراي رشـادت اين دليرمرد در واقعه يوم الجسر در جنگ با ارتش ايران در منطقه بصره معروف است.(8)
مـادر مـخـتـار دومـه است كه از زنـان بـا شخصيت بـود و او را صـاحـب عقل و راي و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(9)
وي ادب و فضائل اخلاقي را از مكتب اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جواني، هـمراه با پدر و عموي خود براي شركت در جنگ با لشكر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسياري از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و كوفه ماندند. مختار در كنار اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراي مدتي كوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاكـن شد.(11)

علامه مجلسي(ره) مي‌فرمايد:
مـختار، فضايل اهل بيت پيامبر اكرم را بيان مي‌كرد و حتي مناقب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) را براي مردم منتشر مي‌ساخت و معتقد بود كه خاندان پيامبر از هر كس براي امامت و حكومت پس از پيـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـايـبي كـه بـر خـانـدان پيامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12)

خاندان مختـار از شيعيان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بيت رسالت(عليهم السلام) بودند.
ياري رساني به مسلم بن عقيل (ع)
بر اساس گواهي تـاريـخ و تـصـريـح شـيـخ مـفـيـد و طـبـري، پـس از آن كـه مـسـلم بـن عـقيل وارد كوفه شد، مستقيما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامي داشت و رسما از او اعلام حمايت و پشتيباني كرد.(13)
مختار به ابن غرق گفت: "هرگاه شنيدي كه من قيام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهي شهيد مظلوم و مقتـول سرزمين كربلا و فرزند پيامبر خدا - حسين بن علي(عليهماالسلام) - قيام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسين را از دم شمشير خواهم گذراند."

بلاذري مي‌نويسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(14) اما با ورود مزوّرانه و غـيـرمـنتظره ابن زياد به كوفه، ناگهان اوضاع به هم ريخت و مسلم صلاح ديد از خانه مختار بـه خـانـه هـانـي بـن عـروه، كـه مرد مقتدر و با نفوذ شيـعـه در كوفه بـود، نقل مكان كند.

مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بيعت با مسلم، به منطقه خطرنيّه و اطراف كوفه براي جمع آوري افراد و گرفتن بيعت براي مسلم حركت كرد. اما با دگرگوني اوضاع كوفه و تسليم مردم در مقابل ابن زياد، دوباره به كوفه بازگشت.
ابن زيـاد دسـتور داد كه دعوت كنندگان امام حسين(عليه السلام) و حاميان مختار با او بيعت كنند، وگرنه دستگيـر و اعدام مي‌شوند. ابن اثير نوشته است: هنگام دستگيري مسلم و هاني، مختار در كوفه نبود و او براي جذب نيرو به اطراف شهر رفته بود و وقتي خبر ناگوار دستگيري مسلم را شـنـيـد، بـا جمعي از افراد و يارانش به كوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نيروهاي مسلح ابن زياد بـرخـورد كـرد و در پـي يـك گـفت و گوي لفظي شديد، بين آنان و مختار و افرادش، درگيري پـيـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح كـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زيرا مقاومت را به صـلاح نـديـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترك گويند تا ببينند چه پيش خواهد آمد.(15)
ابن زياد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هاني، به شدت در جست و جوي مختار بـود و براي دستگيري او جايزه‌اي معيّن كرد.(16)

دستگيري مختار توسط ابن زياد
يكي از دوستان مختار بـه نـام هاني بن جبّه، نزد عمرو بن حريث، نماينده ابن زياد رفت و ماجراي مخفي شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگويد مواظب خود باشد كه تحت تعقيب است و در خطر مي‌باشد.
مختار به حمايت عمرو نزد ابن زياد رفت. وقـتـي چـشـم ابـن زياد به مختار افتاد، فرياد زد: "تو هماني كه به ياري پسر عقيل شتافتي؟ "مختار قسم ياد كرد كه من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حريث به سر بردم."(17)
ابن زياد كه عصباني بود، عصاي خود را محكم به صورت مختار كوبيد، به طوري كه از نـاحيه يك چشم صدمه ديد. عمرو برخاست و از مختار دفاع كرد و شهادت داد كه او در ماجرا نبوده و بـه وي پناهنده شده است. ابن زياد كمي آرام گرفت و گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مي‌زدم." و دستور داد مختار را به زندان افكندند. همچنان در زندان بود تا امام حسين(عليه السلام) به شهادت رسيد.(18)

آزادي مختار از زندان
مختار، زائدة بن قدامه را محرمانه نزد شوهر خواهرش، عبدالله فرزند عمر بن خطّاب، به مدينه فرستاد و به او گفت: كه ماجرا را به عبدالله بگويد و او از يزيد برايش تقاضاي عفو كند.
عبدالله، شوهر صفيه - خواهر مختار - بود. يزيـد و ديگر اموي‌ها برايش احترام قائل بودند. او نامه‌اي براي يزيد فرستاد و براي مختار، كه دامادش بود، تقاضاي بخشش كرد. يزيد هم بلافاصله، نامه‌اي به ابن زياد نوشت كه به محض رسيدن اين نامه، مختار را از حبس آزاد كند.
مختار، كه در يك قدمي مرگ بود، با نامه يزيد نجات يافت و ابن زياد او را خواست و به او گـوشـزد كـرد: اگر نامه اميرالمؤمنين(يزيد)!! نبود، تو را مي‌كشتم. حالا برو و در كوفه نمان. مختار به ابن زياد گفت: بسيار خوب، من براي انجام عمره به مكه مي‌روم و با اين بهانه به نزد ابن زبير آمد.
مختار به ناچار به حجاز رفت؛ زيرا آنجا از سلطه بني اميه آزاد بود و به عبدالله بن زبير، كه خود را حاكم و خليفه مي‌پنداشت، رفت.
ابن غرق مي‌گويد: در بين راه عراق به طرف حجاز، مختار را ديدم كه يك چشمش ناقص شده بـود. عـلت را از او پـرسـيدم. گفت: "چيزي نيست، اين زنازاده (ابن زياد) با عصايش چشم مرا مـعـيـوب نمود." و تاكيد كرد(خداوند مرا بكشد، اگر او را نكشم.) مختار همچنين به ابن غرق گفت: "هرگاه شنيدي كه من قيام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهي شهيد مظلوم و مقتـول سرزمين كربلا و فرزند پيامبر خدا - حسين بن علي(عليهماالسلام) - قيام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسين را از دم شمشير خواهم گذراند."(19)

بازگشت مختار به كوفه
همزمان با دعوت مختار و تهيه مقدمات قيام، عبدالله بن زبير، سياستمدار كاركشته‌اي به نام عبدالله بن مطيع، را كه سابقه دوستي با مختار داشت، به استانداري كوفه منصوب نمود. تـاريـخ ورود اسـتـانـدار جديد بـه كـوفـه، پنج شنبه بيست و پنجم رمضان سال 65 ه ‍.ق بود.
مختار پـس از بريدن از ابـن زبـيـر و تماس‌هايي كه با اهل بيت پيامبر(عليهم‌السلام) گرفت، مكه را به قصد عراق براي هدفي بزرگ ترك كرد؛ و به كوفه رفت.(20)
بلاذري نوشته است: مختار با قافله‌اش وارد كوفه شد و پيش از ورود به شهر، كنار رودخانه حيره رفت و غسل كرد، موهاي خود را روغن زد و خود را معطر كرد، لباسي مناسب پوشيد و عـمامه‌اي بر سر نهاد، شمشير را حمايل كرد و سوار بر اسب وارد شهر شد. در ابتداي ورود، بـه مـسـجـد سـكـون - مـركـز تجمع مردم در محله كنده - رسيد. مردم از او استقبال گرمي كردند. مختار مرتب به مردم بشارت فتح و پيروزي مي‌داد.(21)
مختار با رهبران شيعيان و ياران اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) و كساني كه در حادثه عاشورا دخالت نداشتند - كه آنان را (حسينيّون) مي‌گفتند - ملاقات نمود و آنان را به بيعت و قيام دعوت كرد.(22)
مردم كوفه همگي به صورت نيمه مخفيانه با مختار بيعت كردند. اساس اين بيعت و هدف از آن قيام، خونخواهي شهداي كربلا بود.(23) خبر ورود مختار به كوفه و گرايش عمومي مردم به او بـه گوش ابن مطيع رسيد و قاتلان امام حسين(عليه السلام) همچون شمر بن ذي الجوشن و شبث بن ربعي و زيد بن حارث، كه از معاونان استاندار ابن زبير بودند، خطر مختار را به او گوشزد نمودند و پيشنهاد دستگيري و حتي قتل مختار را به او دادند.
سرانجام عمال ابن زبير، مختار را دستگير كردند و به زندان انداختند.(24) مختار بـراي دومـيـن بـار بـه زندان افتاد. گوينـد زنداني شدن مختار همزمان با قيام توّابين بود.(25)
مجددا مختار از زندان براي شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر نامه‌اي نوشت و همانند گذشته، از زندان آزاد شد، اما با قيد ضمانت.
مختار پس از چند ماه زنداني شدن توسط عمال ابن زبير، خلاصي يافت، و با يك حركت حساب شـده مشغول برنامه‌ريزي براي قيام شد و جمعي از سران شيعه و بقاياي توابين از طرف او مامور شدند تا از مردم بيعت بگيرند.

فلسفه قيام مختار
هـدف مـهـم و اصـلي مـخـتـار از قيامش غير از خونخواهي امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا و دفاع از اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) نبود. براي اثبات اين مطلب و درك فلسفه قيام مختار، به طور خلاصه، ادلّه ذيل بيان مي‌شود:

1- مختار در ملاقات با سران شيعه در كوفه، هدف دعوت و قيام خود را چنين بيان مي‌كرد:
همانا (محمد حنفيّه) فرزند علي، وصي و جانشين پيامبر، مرا به عنوان امين و وزير و فرمانده بـه سـوي شما فرستاده و به من دستـور داده است تا كـسـاني كه ريختـن خون حسين را حـلال دانـسـتـنـد بـه قتل برسانم و به خـونخـواهـي اهـل بيتش و دفاع از ضعفا قيام كنم. پس شما نخستين گروهي باشيد كه به نداي من پاسخ مثبت مي‌دهيد.(26)

2- در مـوضـعـي ديـگـر چـنـيـن گـفـت: "مـن بـراي اقـامـه شـعـار اهـل بـيـت و زنـده كـردن مـرام آنـان و گـرفـتـن انـتـقـام خـون شـهـيـدان بـه سـوي شـمـا آمـده‌ام."(27)

3- هـنـگـامـي كـه در زنـدان بـود، مـي‌گـفـت: "بـه خـدا سـوگـند، هر ستمگري را خواهم كشت و دل‌هاي مؤمنان را شاد خواهم كرد و انتقام خون(فرزندان)پيامبر(صلي الله عليه و آله) را خواهم گرفت و مرگ و زوال دنيا هم نمي‌تواند مانع من شود."(28)

4- وي نـامـه‌اي مـحـرمـانـه از زنـدان بـراي تـوّابـيـن فـرسـتـاد و ضـمـن تـجـليـل از حـركـت انقلابي آنان، بشارت داد كه "من به زودي به اذن خدا، از زندان آزاد خواهم شد و دشمنان شما را از دم تيغ خواهم گذراند و نابودشان خواهم كرد."(29)

5- در ملاقات نمايندگان شيعيان عراق با محمد حنفيّه و امام سجاد(عليه السلام) در حجاز، آنان اظهار داشتند كه مختار ما را به خونخواهي شما دعوت كرده است. امام و محمد حنفيّه در پاسخ آنان، اظهار داشتند كه ما خواهان اين كاريم و بر مردم واجب است او را ياري دهند.(30)

6- در بـازگـشت سران شيعه از مدينه به كوفه، مختار در جمع آنان اعلام داشت: "مرا در جنگ با قاتلان اهل بيت و خونخواهي حسين(عليه السلام) ياري دهيد."(31)

7- مـخـتار به ابن غرق گفت: "به مردم بگو: هدف مختار و گروهي از مسلمانان، كه قيام كرده‌انـد، خـونخواهي شهيد مظلوم و كشته شده كربلا، حسين سرور مسلمين و فرزند دختر پيامبر سيّد مرسلين مي‌باشد.(32)

8- در ديـدار مـحـرمـانه سران شيعه با ابراهيم اشتر و دعوت از او براي ياري مختار، يزيد بن انس اظهار داشت: "ما تو را به كتاب خدا و سنّت پيامبر(صلي الله عليه و آله) و خونخواهي اهل بيت او و دفاع از ضعفا و مظلومان دعوت مي‌كنيم."(33)

9- در نـامـه ابـن حـنـفـيـّه بـه ابراهيم اشتر آمده است: مختار، امين و وزير و منتخب من است و به او دسـتـور داده‌ام با دشمنانم وارد نبرد شود و به خونخواهي ما برخيزد، خود و طايفه و پيروانت او را ياري كنيد.(34)

10- مختار در مراسم بيعت مردم كوفه با او گفت: "بيعت مي‌كنيد با من بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبرش و خونخواهي اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله)." (35)

11- شعار قيام مختار "يا لثارات الحسين" بود.(36)

تصميم سران كوفه
عـبدالرحمن بن شريح مي‌گويد: جمعي از سران شيعه در خانه سعد بن ابي سعر حنفي، كه از چهره‌هاي برجسته شيعه بود، جلسه‌اي تشكيل دادند.
عبدالرحمن، كه از بزرگان كوفه بود، در آن جلسه چنين گفت: "مختار مي‌خواهد قيام كند. و ما را بـه همكاري و ياري خويش دعوت نموده و ما هم بيعت او را پذيرفته‌ايم، ولي نمي‌‌‌دانيم كه واقعا او از طرف ابن حنفيّه ماموريت دارد يا خودش اين چنين تصميم گرفته است." او پيشنهاد داد جـمـعـي از سـران شـيـعـه به حجاز بروند و با اهل بيت پيامبر و بازماندگان امام حسين(عليه السلام) به ويـژه مـحـمـد حـنـفـيـّه، ديـدار كـنند تا قضيّه روشن شود. آن جمع پيشنهاد را پذيرفتند و به حجاز رفتند و به ملاقات محمد حنفيّه رفتند.

مـحـمد عـلت آمـدن آنـان را جويا شد. عبدالرحمن گفت: مـخـتـار ثقفي به كوفه آمده و مدّعي است كه از طرف شما ماموريت دارد و ما را به كتاب خدا و سـنـّت پـيـامبر و خونخواهي اهل بيت پيامبر و دفاع از مظلومان دعوت كرده است. مي‌خواستيم نظر شما را بدانيم. اگر چنين باشد، با همه وجود، از او حمايت خواهيم كرد و اگر چنين نباشد، او را ترك خواهيم نمود.

محمد، فرزند اميرالمؤمنين(عليه السلام) پس از حمد و ثناي الهي گفت: گفتيد كسي شما را براي خونخواهي ما دعوت كرده است. به خدا سوگند، دوست دارم خـدا بـه وسيله هر يك از بندگان خود كه بخواهد انتقام خون ما را از دشمنانمان بگيرد. اين نظر من است. (37)

عـلاّمـه مـجـلسي(ره) به نقل از فقيه بزرگوار علامه ابن نما مي‌نويسد: محمد حنفيّه به سران شـيـعـه گـفـت: "درباره خونخواهي ما، برخيزيد همه به نزد امام من و امام شما، علي بن الحـسـين (عليهماالسلام) برويم. آنان همراه محمد حنفيّه خدمت امام سجاد(عليه السلام) شرفياب شدند و محمد ماجرا را بيان كرد. امام در پاسخ آنان فرمود:
عـمـوجـان، اگـر كسي به حمايت ما اهل بيت برخيزد، بر مردم واجب است او را ياري دهند. من تو را در اين امر(قيام به خونخواهي) نماينده خود قرار دادم؛ هر طور كه صلاح ديدي، اقدام كن .

پـاسـخ صـريـح و قـاطـع امـام، تـكـليـف را روشن كرد و سران شيعه شاد شدند و با خود گفتند: امام و محمد حنفيّه به ما اجازه قيام دادند.(38) آنان به كوفه بازگشتند و به مـخـتـار بـشـارت دادنـد و او را از مـاجـرا آگـاه سـاخـتـند و مختار با شادي گفت: " الله اكبر، مرا ابـواسـحـاق گـويـنـد. بـرخـيـزيـد و دسـت بـه كـار شـويـد و شـيـعـيـان را آمـاده قـيـام كنيد."(39)
شـعار ياران مختار، شهر كوفه را گرفت: "يا منصورُ اَمِت؛ اي پيروز، بميران" و با شعار "يا لثارات الحسين" چهره كوفه منقلب گرديد.(40)
شعار "يا منصـور امت" شعار ياران پيامبر(صلي الله عليه و آله) در جنگ بدر بود.(41) و در قيام زيد بن علي بن الحسين(عليهماالسلام) نيز همين شعار داده شد.(42)
شهر كوفه چهره يك شهر جنگي به خود گرفت و اين بار در تب خونخواهي امام حسين(عليه السلام) مي‌سوخت و فرياد "يا لثارات الحسين" در شهر جوش و خروش افكند.
بـيـشتـر سـاكـنان عراق را ايرانيان تشكيل مي‌دادند و جمعيّتي عظيم بودند كه به آنان "جند الحمراء" يا "لشكر سرخ" مي‌گفتند؛ زيرا نسبت به اعراب سيه چهره، گونه‌هايي سرخ و سـفـيـد داشـتـنـد و يـا لبـاس سـرخ مـي‌پـوشـيـدند. عمده لشكر مختار را نيز ايرانيان يا "جند الحـمـراء" تـشـكـيـل مـي‌دادنـد. ايـنـان بـه دليـل عـدالت گـستري حكومت حضرت علي(عليه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پيامبر و فرزندان حضرت علي(عليه السلام) به شمار مي‌آمدند.
نـيـروهايي كه با مختار بيعت كرده بودند، فوج فوج وارد كوفه مي‌شدند: ابوعثمان شهدي، از سـران قـبـايـل اطراف كوفه، با شعار گيا لثارات الحسين" وارد شهر شد، نيروهاي مثنّي بـن مـخـربه نيز پس از درگيري با نيروهاي ابن زبير در بصره و شكستن محاصره شهر، به كوفه آمدند.

بـيـشتـر سـاكـنان عراق را ايرانيان تشكيل مي‌دادند و جمعيّتي عظيم بودند كه به آنان "جند الحمراء" يا "لشكر سرخ" مي‌گفتند؛ زيرا نسبت به اعراب سيه چهره، گونه‌هايي سرخ و سـفـيـد داشـتـنـد و يـا لبـاس سـرخ مـي‌پـوشـيـدند. عمده لشكر مختار را نيز ايرانيان يا "جند الحـمـراء" تـشـكـيـل مـي‌دادنـد. (43) ايـنـان بـه دليـل عـدالت گـستري حكومت حضرت علي(عليه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پيامبر و فرزندان حضرت علي(عليه السلام) به شمار مي‌آمدند.
قصر ابن زياد به تصرف مختار در آمد، آنها شب را آنجا ماندند و صبح روز بعد بزرگان و سران قـبايل و مردم در مسجد و مقابل قصر تجمع كردند. مختار خود را براي اداي نماز و سخنراني در مـسجد و اعلام رسمي پيروزي انقلاب، مهيّا كرد.(44) ظاهرا آن روز، جمعه بوده است. مـخـتـار شـخـصـا نـمـاز را اقـامـه نـمـود و در يك خطبه پرمحتوا و انقلابي، اهداف اصلي قيام را تشريح كرد.

فرازي از كلام مختار:
«اي مردم كوفه، من از جانب اهل بيت پيامبر ماموريت يافته‌ام تا به خونخواهي امام مظلوم، حـسـيـن بن علي(عليهماالسلام) و شهداي كربلا قيام كنم و انتقام آن عزيزان را بگيرم و تا آخرين نفس، با شدت هر چه بيشتر، اين هدف مقدس را تعقيب خواهم كرد.»(45)
مـخـتـار سپس در خطبه دوم نماز، با تاكيد و قسم ياد كردن، تصميم خود را در ريشه‌كن نمودن عمّال ظلم و ستم و قاتلان امام حسين(عليه السلام) اعلام داشت .
در نهايت مختار حكومت خود را تاسيس نمود و قاتلان شهداي كربلا را به سزاي عمل خود رساند. كه در مقاله‌اي خاص به نحوه كشته شدن قاتلان امام حسين (عليه السلام) مي‌پردازيم.

مزار و زيارت نامه مختار
مزار مختار در كوفه، از قديم الايام جزو مشاهد مشرّفه محسوب مي‌شود. قبر مختار در صحن مسلم بـن عـقـيـل، مـتصل به مسجد اعظم كوفه است.(46) گرچه بناي آن مندرس و قديمي شـده، اما بـزرگـان شـيـعـه و مـردم قـدرشـنـاس از زيـارت او غافل نيستند.
علامه شيخ عبدالحسين طهراني(ره) از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصي مرحوم اميركبير، وقـتـي بـراي تـشـرف بـه عتبات عاليات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمير و تجديد بناي مزار شريف مختار همت گماشت .
عـلامـه امـيـنـي بـه نـقـل از كـتـاب مـزار شـهـيـد، زيـارتنـامـه‌اي جـالب بـراي مـخـتـار نـقـل مـي‌كـنـد و از ايـن زيـارتنـامـه، كـه شـهـيـد آن را نـقـل كـرده اسـت، معلوم مي‌شود كه قبر مختار از ديرزمان، مورد علاقه شيعيان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نيز در سفرنامه خود به آن اشاره كرده است.(47)

سخني در باب انتقام مختار از دشمنان
مـخـتـار تـصـمـيـم گـرفـت با تمام قوا، همه مسبّبان حادثه عاشورا را مجازات كند و آنان را به سزاي اعمال ننگين خود برساند. اين هدف اصلي مختار بود و در اين كار، تا حدي موفق گرديد. او بـه نـيـروهـايـش دسـتـور داد در هر مكان و هر زمان، عاملان حادثه كربلا را يافتند؛ به جزاي اعـمـالشـان بـرسانند و به هيچ وجه، به آنان رحم نكنند. اين دستور اجرا شد و جمع كثيري از عـامـلان حـادثـه كـربـلا بـه دسـت عـدالت و انـتـقـام سـپـرده شـدنـد و بـه جـزاي اعمال زشت خود رسيدند.
بـر خـلاف شايعات امويان و بعضي گزافه‌گويي‌ها، در نهضت مختار، فقط قاتلان امام حسين (عليه‌السلام) و عاملان حادثه كربلا كيفر ديدند و در تاريخ حتي يك مورد تعرض به زنان، كودكان و افراد بي گناه از سوي او مشاهده نشده است، بلكه آنچه از تاريخ به دست مي‌آيد اين است كه مختار و نيروهايش اصول انساني و ارزش‌هاي الهي را رعايت مي‌كردند.
ديـنـوري، مـورخ مـشـهـور، نـقل مي‌كند كه پس از كشته شدن ابن زياد در جنگ خازر، همسر او به اسـارت سـپـاه مـخـتـار درآمـد. ايـن زن اسـيـر نزد ابـراهـيـم (فـرمـانده لشكر مختار) آمد و گفت: امـوال او را بـه غـارت بـرده‌انـد، ابـراهـيـم گـفـت: چـه مـقـدار از امـوال تـو غارت شده است؟ گفت: پنجاه هزار درهم. دستور داد يكصدهزار درهم به او دادند و و او را همراه صد سوار به بصره نزد پدرش رساندند. (48)

البـتـه نـمـي‌تـوان گـفت تمام آنچه مختار و نيروهايش انجام دادند دقيقاً منطبق با موازين شرع و اعـتـقادات شيعه بوده است، اما آنچه مختار نسبت به عاملان فاجعه كربلا انجام داد، واكنش قهري دسـتـگـاه آفـريـنـش بـا سـتمگران، اجابت نفرين دل‌هاي سوخته خاندان ستمديده پيامبر(صلي الله عليه و آله) و جوشش طبيعي احساسات در جامعه مسلمانان بود.
توفيق اعلم، دانشمند معاصر، درباره انتقام مختار مي‌گويد: تـنـهـا بـرخـورد قاطع و خونباري كه در تاريخ از ملامت مصون مانده و عذر آن پذيرفته شده همين كار عادلانه مختار است.(49)

استاد سيدجعفر شهيدي(ره) نيز در اين باره مي‌گويد:
«... از نو قتلگاه، بلكه قتلگاه‌هاي ديگري به راه افتاده، اما اين بار قربانيان، آن پاكان و عـزيزان خدا نبودند، دژخيم‌هايي بودند كه دست‌هايشان تا مرفق، در خون آزادگان رنگين شده بود.
امروز وقتي ما داستان كشتار مختار، پسر ابي عبيده ثقفي را مي‌خوانيم، اگر سري به كتاب‌هـاي حـقـوقـي زده بـاشـيـم، مـمكن است چنان انتقامي را تا حدي خشن بدانيم و بگوييم: چرا چنان كردند؟ يكي را چون گوسفند سر بريدند و يكي را شكم پاره كردند و ديگري كه تيري به فـرزنـدي از فرزندان حسين(عليه السلام) افكنده و آن جوان كه دست را سپر ساخته و تير، دست و پيشاني او را شكافته بود، همان كيفر دادند، ديگري را در ديگ روغن جوشان افكندند و دست و پاي آن يكي را بـه زمـيـن دوخـتـنـد و اسـبـان را روي آن گـذراندند، چنانكه نوشته‌اند، تنها يكجا دويست و چـهـل و هـشـت تن را، كه در قتل حسين و ياران او شريك بودند، طعم اينگونه كيفرها چشاندند؛ ما ايـن داسـتـان‌هـا را مـي‌خـوانيم و در آن نوعي قساوت مي‌بينيم، اما بايد دانست كه قضاوت مردم سيزده قرن بعد درباره كردار پيشينيان درست نيست.

شمر، عبيدالله بن زياد، عمر سعد، حفص ـ پسر او ـ خولي، سنان و دهها تن از سران لشكر كـوفـه كيفرها ديدند، اما تاريخ به همين جا بسنده نكرد و اين آخرين انقلاب و آخرين انتقام نبود.»(50)

ايـن، تـازه عذاب دنيوي آن نابكاران از خدا بي خبر بود و عذاب اخروي، كه جلوه‌اي كامل از قهر الهي را به نمايش مي‌گذارد، بسيار افزونتر و كوبنده‌تر از اين‌ها است .

«فَسيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»(51)

و به تعبير اميرالمؤمنين (عليه السلام):
« يَومُ الْمَظْلُومِ عَلَي الظّالِم اَشَدُّ من يَوْمِ الظّالِم عَلَي الْمَظْلومِ » ؛
روز ستمديده بر ستمكار سخت‌تر است از، روز ستمكار بر ستمديده.(52)

پي‌نوشت‌ها:
1- تـاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ج 6، ص 7؛ تاريخ يعقوبي، احمد بن ابي يـعـقـوب، ج 2، ص 258؛ كـامـل فـي التـاريـخ، ابـن اثـيـر، ج 4، ص 163؛ بـحـار الانـوار، محمدباقر مجلسي ،ج 45، ص 350.
2- مـعجم قبائل العرب، عمر رضا كحاله، ج 1، ص 148- 149؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد معتزلي، ج 8، ص 303.
3- بحارالانوار، ج 45، ص 350؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 171.
4- بـحـارالانـوار، ج 45، ص 345؛ قاموس، محمد بن يعقوب فيروز آبادي، ج 1، ص 257؛ وفيات الاعيان، ابن خلكان، ج 4، ص 172.
5- بحارالانوار، ج 45، ص 344؛ رجال كشي، ص 127.
6- مروج الذهب، ج 2، ص 315؛ انساب الاشراف، ج 6، ص 375.
7- الغـارات، ابـراهـيـم بـن مـحـمـد ثـقـفـي، ج 2، ص 517؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 433.
8- انساب الاشراف، ج 6، ص 375؛ بحارالانوار، ج 45، ص 350.
9- همان .
10- مـقـتـل الحـسـيـن، عـبـدالرزاق موسوي مقرم، ص 167؛ حياة الامام الحسين، باقر شريف القرشي، ج 3، ص ‍ 454.
11- الاعلام، خيرالدين الزركلي، ج 8، ص 70.
12- بحارالانوار، ج 45، ص 352.
13- الارشاد، ص 205؛ تاريخ طبري، ج 5، ص 355.
14- انساب الاشراف، ج 6، ص 376.
15- كامل ابن اثير، ج 4، ص 169.
16- تـاريـخ طـبـري، ج 5، ص 381؛ كـامـل ابـن اثـيـر، ج 4، ص 36.
17- مقتل الحسين(ع) ، ابي مخنف، ص 268-270.
18- انـسـاب الاشـراف، ج 6، ص 376- 377؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 116؛ مقتل ابي مخنف، ص 271؛ البداية والنهاية، ج 8، ص 249.
19- كامل ابن اثير، ج 4، ص 169-170.
20- بحارالانوار، ج 45، ص 356.
21- انساب الاشراف، ج 6، ص 379.
22- مـروج الذهـب، ج 3، ص 74؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 172؛ تاريخ طبري، ج 5، ص 579.
23- تاريخ طبري، ج 5، ص 580؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 172.
24- تـاريـخ طـبـري، ج 5، ص 581 و ج 5، ص 58؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 173.
25- كامل ابن اثير، ج 4، ص 173.
26- تاريخ طبري، ج 5، ص 580؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 172.
27- البداية و النهاية، ابن كثير، ج 8، ص 270.
28- كامل ابن اثير، ج 4، ص 173.
29- تاريخ طبري، ج 6، ص 7؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 211.
30- بحارالانوار، ج 45، ص 365.
31- تاريخ طبري، ج 6، ص 15؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 215.
32- همان، ج 4، ص 170.
33- تاريخ طبري، ج 6، ص 15؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 215.
34- انساب الاشراف، ج 6، ص 386؛ تاريخ طبري، ج 6، ص 16؛ بحارالانوار، ج 45، ص 364- 365.
35- تاريخ طبري، ج 6، ص 32؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 226.
36- تاريخ طبري، ج 6، ص 20؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 218-210.
37- تاريخ طبري، ج 6، ص 13؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 214.
38- تنقيح المقال، مامقاني، ج 3، ص 206؛ بحارالانوار، ج 45، ص 365.
39- تاريخ طبري، ج 6، ص 14؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 214 .
40- تاريخ طبري، ج 6، ص 20؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 218.
41- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 265؛ فروع كافي، ج 5، ص 47.
42- مقاتل الطالبيين، ص 93.
43- الاخبار الطّوال، احمد بن داود دينوري، ص 293.
44- تاريخ طبري، ج 6، ص 32.
45- تاريخ طبري، ج 6، ص 32، مصر.
46- تنزيه المختار، ص 14 ـ 13.
47- رحله، ابن بطوطه، ص 232.
48- اخبار الطوال، ص 296.
49- اهل بيت، توفيق اعلم، ص 517 .
50- پس از پنجاه سال پژوهشي تازه پيرامون قيام امام حسين(عليه السلام)، سيد جعفر شهيدي، ص 193ـ 194.
51- شعراء، آيه 227.
52- نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، ص 401، قصار 241
+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/07ساعت 23:4  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

لطایف قرآنی


مزاح شیخ و ناصر الدین شاه


جناب آقای شیخ هادی نجم آبادی از جملە روحانیان محترم تهران بود و به اندازه ای عزت نفس داشت كه بیشتر اوقات علناً در حضور شاگردانش می گفت: «من حتی به سلطان هم اعتنایی ندارم». این سخن كم كم به گوش ناصر الدین شاه رسید. روزی شاه تصمیم گرفت، نزد شیخ برود تا هم به شیخ محبت نماید و هم در این باره شوخی با مزه ای با او كند.

 وقتی سلطان از در وارد شد، شیخ در حال نشسته، سری به علامت احترام پایین آورد، ولی از جایش حركت نكرد. ناصر الدین شاه كه قصد تفریح و نیز طبع شعری داشت، گفت:

ایـها الشیـخ سخندان حكـیـم

گفته بودی من ندارم از تو بیم                    

می توانم گردنـت كردن دو نیم

شیخ دستهایش را به نشانە تسلیم بلند كرد و گفت: «اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم».

شاه از این حاضر جوابی و قافیه «شیطان رجیم» بسیار خندید و به شیخ صلە كافی و وافی داد.


میهمان خجلت زده


مردی به دیدار كسی رفت. تمام روز را در خانە او ماند تا جایی كه صاحبخانه را از حضور خود ناراحت كرد. چون شب شد و هوا رو به تاریكی نهاد، صاحبخانه چراغی نیاورد.

 میهمان پرسید: چراغ كجاست تا روشن كنیم؟

صاحبخانه گفت:خداوند می فرماید: ﴿…واذا أظلم علیهم قاموا﴾؛ چون شب جامه تیرگی را بر آنها پوشانید، از جا حركت كردند. (سورە بقره،آیە20)

 پس از این سخن میهمان خجالت زده از خانه بیرون رفت.


نماز اعرابی


از عربی پرسیدند: در نماز چه میخوانی؟

گفت:هجونامه ابولهب(سورە تبّت) و نسبنامە خدا (سورە توحید)(1)



سوره سجده دار 


علامه حلی در كودكی نزد دایی خود به درس و بحث مشغول بود اما گاهی به سرشت كودكانه ئ خود از درس خواندن خسته می شد

و از نزد دایی خود فرار می كرد . دایی هم دنبال او می دوید ، و چون سریع تر از علامه می دوید ،به او می رسید ،اما همین كه

می خواست او را بگیرد علامه حلی یكی از آیه های سجده دار قرآن را می خواند و دایی مجبور می شد به سجده برود . به این

ترتیب علامه حلی فرار می كرد.


دیوانه نما


دیوانه نمای عاقلی را نزد معاویه بردند.معاویه گفت:آیا از قرآن چیزی می دانی؟گفت:می‌دانم و بسیار نیكو هم می‌دانم.معاویه گفت:بخوان.چنین خواند:

«بسم اللّه الرّحمن الرحیم.اذا جاء نصرالله والفتح و رأیت النّاس یخرجون من دین اللّه افواجاً!!»

معاویه به قصد مچ گیری فریاد زد:صبر كن صبر كن، غلط خواندی،یخرجون غلط است و یدخلون صحیح است.یعنی مردم را می‌بینی گروه گروه در دین خدا داخل می‌شوند.آن مرد بلافاصله جواب داد:این كه می‌گویی مربوط به زمان پیغمبر(ص) بود نه زمان تو.تا تو حاكم مسلمانان باشی مردم گروه گروه از دین خارج می‌شوند.


خویشاوندی خجالت آور


روزی «عقیل» برادر امام علی(ع) در دمشق نزد معاویه نشسته بود.اتفاقاً آن روز عده‌ای از بزرگان شام و حجاز و عراق در آن مجلس حاضر بودند.معاویه به خاطر اینكه عقیل را دست بیاندازد و شرمنده كند گفت:ای حاضران!! ای اهل شام و حجاز و عراق!! آیا آیه «تبّت یدا ابی لهبٍ و تب؛بریده باد هر دو دست ابولهب» را شنیده‌اید؟گفتند:بلی.معاویه گفت:این ابولهب عموی عقیل است.عقیل هم بدون معطلی در جواب گفت:ای حاضران!! ای اهل شام و حجاز و عراق!! آیا این آیه «و أمراته حمالة الحطب فی جیدها حبل من مسد؛و همسرش در حالی كه هیزم كش دوزخ است و در گردنش طنابی از لیف خرماست» را شنیده‌اید؟گفتند:بلی،عقیل گفت:این حمالة الحطب عمّه معاویه است.حاضران از این جواب عقیل خندیدند و معاویه ساكت شد.(2)




1. مجله بشارت، شماره71

2. همان، شماره 56

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/05ساعت 8:41  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  |